عملکر سال 91

 

به نام خدای که داشتن او  جبران تمام  نداشته هاس ...

عزیزی میگفت تا چشم بر هم نهیم امروزمان فردا و امسالمان سال آینده میشود وپشت دیوار جوانی می مانیم با کوله باری از حسرت بر غفلت ها و کوتاهی های گذشته که اغلب جبران ناپذیرند. جوانی بهاری است که باید در ان علاوه بر رشد و تعالی روح خود به فکر جامعه و درد هایش هم بود و دلسوزانه وبدون چشم داشت تلاش و مجاهده کرد در انبوه مدرک گرایان شهرستان بچه های رهپویان دانش به درک اندیشیدند و بیش از حقوق " حق" برایشان ارزش داشت و بیش از خود "خدا" در نظرشان مطرح بود انان با تمام وجود ثابت کردند هیچ وقت دیر نیست وچنان نیست که راه ها بسته باشد وپیش رویمان بن بست .منکر شرایط محیط و تاثیرات ان نبودیم و نخواستیم توان .ظرفیت .استعداد و.. موجود برتری مثل انسان را زیر خروار ها" نمی توانم " نمی شود " کار از کار گدشته" دفن کنیم . این گونه بود که به صورت خود جوش دست به تاسیس موسسه علمی فرهنگی آموزشی رهپویان دانش زدیم .اولین اقدامات در زمینه با انگیزه کردن دانش اموزان مدارسی بود که خود دانشجویان از ان جا فارغ التحصیل شده بودند تشکیل گروه های دانش اموزی و قرار دادن یک دانشجوی به عنوان موتور انگیزه آن دانش آموز والبته کمک یار علمی برای ان دانش اموز نه تنها روحیه کار وتحقیق علمی وجمعی وتعاون در داتش اموز زنده کنیم بلکه اگر گمبودی در زمینه رشد روحی او وجود دارد برطرف شود چرا که فاصله سنی دانش اموز و دانشجو کم و چه بسا به عنوان خواهر و بردار درد دلهای  دانش اموزان را با گوش جان شنیدیم و اگر در وسعمان بود کمک کردیم تا دغدغه های غیر درسی شان برطرف شود تا بدون دغدغه درس بخوانند و برای رشد شهرشان بکوشند .

گاهی شد علاوه بر مسائل علمی آنها را با وقایع جامعه آشنا کردیم تاگریزی هم به پرورش و ازذیاد معلومات اجتماعی دانش اموزان زده باشیم . سعی داشتیم اگر قرار است کمک علمی داشته باشیم به اصطلاح معلم دوم بچه ها باشیم مربی هم باشیم زیرا شاگرد ار رفتار وعمل مربی تربیت وپرورش می یابد نه با سخن زیبا وعالمانه وبدون پشتوانه عملی وارائه الگو ومصداق . آنچه سازنده و تربیت کننده شاگرد است عمل ماست نه گفتار ما چنان که می گوییم عمل است که درس میدهد وانسان میسازد  نه زبان...  واین امر را مدیون همان دبیران دلسوزی بودیم که به خودمان در همان دبیرستان ها درس داده بودند . برای بزرگ داشت مقام انها واینکه فراموششان نکردیم شب یلدا سال گذشته همایشی ترتیب دادیم وعلاوه بر بحث در مورد دانشجو وتوسعه فرهنگی شهر به تجلیل وتقدیر از انانی پرداختیم که عاملانه و بعد عالمانه به ما درس دادند .دبیران وفعالان فرهنگی را که مورد ستایش قرار دادیم که پرورش یافتگان دامان آگاهی و معرفت اند .علم ودانش آینده جسم وجانشان است و تقوا ودین باوری ملکه روحشان . اینان برترین کسانی اند که  در راه اشنا کردن انسان ها در راه خدا و پرورش انها در مسیر پارسایی تلاش کردند.

از فعالیت های اخیرمان می توانم به دعوت از دانشجویان موفق برای انگیزه دهی به دانش اموزان که متوجه کنیم موفق ها از بین خودمان هستند وتافته جدا بافته نیستند و کسانی اند که روح قوی واراده پولادین برای رسیدن به اهدافشان دارند .از ان جمله می توان به حضور آقای حیرانی دانشجوی دکترای فیزیک پیوسته و آقایان غافلی ورضوانیان دانشجویان پزشکی و آقای ناظمی دانشجوی داروسازی در دبیرستان خدمتی اشاره کرد . وخانم ها نوروز پور دانشجوی دندان پزشکی برای دبیرستان ابریشم چی و خانم عابدی دانشجوی پزشکی  برای دبیرستان سمیه نام برد . و اما برای تعالی روح خودمان . ما متوجه شدیم که مجال نیست به عنوان دانشجو همه کتابها را بخوانیم وباید در مطالعه اولویت  را عایت کنیم وبهترین ها را بخوانیم و بعد ان را به بحث و مباحثه بگذاریم تا در ذهنمان تثبیت شود به همین منظور جلسات بحث ازاد به صورت هفتگی تدارک دیدیم واین فلسفه را فراسوی راهمان قرار دادیم که نوار عمر بار دیگر به اول برنمی گردد پس باید از فرصت ها بیشترین استفاده  را ببریم  . نوشته: خانم خسروی 

گزارش تصویری برنامه دبیرستان خدمتی 24 اسفند


با تشکر از آقایان مرتضی غافلی و مرتضی رضوانیان و  حمید رضا ناظمی 

اگر فکر میکنید.....


اگر فکر می کنید نمی توانید.             

بدبختی
بدبختی

اگر فکر می کنید حقوقتان کم است .

 

بدبختی 
اگر فکر می کنید درس خواندن سخت است .

 

بدبختی
 
اگر از سیستم حمل و نقل می نالید.

بدبختی

اگر فکر می کنید کارتان سخت است.

بدبختی

اگر فکر می کنید جامعه با شما رفتاری ناعادلانه دارد. 

بدبختی

اگر احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید.

 

بدبختی 
اگر فکر می کنید دوستان زیادی ندارید.

بدبختی

 

 

 

خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر

که داده ات نعمت

و گرفته ات امتحان

و نداده ات حکمت است....

او میشود من..

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
عرفان نظر اهاری

برنامه مدارس3




پی نوشت: نشست دانش آموزان دبیرستان دخترانه ابریشم با حضور خانم نوروزپور دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه اصفهان نیز روز 4شنبه 16 اسفند ماه برگزار شد......با تشکر از خانم خسروی جهت هماهنگی های بعمل آمده

برنامه مدارس 2

وقتی روشنفکری سرگرمی می شود...

روزی مردی داخل چاله افتاد و بسیار دردش آمد....

یک روحانی او را دید و گفت:حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار درمورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت:این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند،در واقیعت درد وجود ندارد!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند،پیدا کند!

یک تقویت کننده ی فکر او را نصیحت کرد که:خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت:ممکن بود یکی از پاهایت را بشکنی!!!

سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

دانلود برنامه های موسسه رهپویان دانش در شب یلدا

برای دانلود برنامه های موسسه رهپویان دانش در شب یلدا لطفا بر روی واژگان زیر کلیک نمایید:

حافظ خوانی خانم مسیّبی


شعرخوانی شاعر جوان و توانا مصطفی مهیمنی(طبای بیدگلی)


شعرخوانی به زبان محلّی عمو ماشال


تقدیر از معلّمان و فعّالان فرهنگی شهرستان


ضمن پوزش در تأخیر در ارائه این کلیپ ها به علّت آماده سازی باید خدمت شما عرض کنیم قسمتی از سخن رانی های آقایان دکتر صبّاغیان و دکتر سقّایی به زودی به این کلیپ ها افزوده خواهد شد.

تکاپو

گزارش تصویری از کمیته دانش اموزی اسفند ماه موسسه

ادامه نوشته

قرارها

اگرچه شاید خیلیا این مطلب رو جاهای دیگه خونده باشن اما انقدر خوب توصیف کرده دنیای امروزی ماها رو که گفتم خوندن مجددش شاید خالی از لطف نباشه و شاید همین تکرارها بهانه ایی باشه برای تلنگر به خودمون و قرارهامون ....


تا جایی که فهمیده‌ ام قرار نبوده این‌قدر وقتمان را در آخور‌ های سر پوشیده‌ی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن دردشتهای بی‌مرز .قرار نبوده تا نم باران زد دست‌ پاچه شویم و زود چتری ازجنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم .

قرار نبوده اینقدردور شویم و مصنوعی .
ناخن‌های مصنوعی ،
خنده‌های مصنوعی ،
آواز‌های مصنوعی ،
دغدغه‌های مصنوعی ......
ادامه نوشته

نظر سنجی

یکی از مشکلات بحث آزاد که هر هفته مطرح میشود انتخاب  موضوع برای هفته اینده بحث ازاد میباشد .لذا از خوانندگان محترم وبلاگ و اعضای عزیز  موسسه درخواست دارد موضوعات پیشنهادی خود را در  قسمت نظرات وبلاگ ثبت نمایند تا در در جلسه آتی موضوعات بررسی  وانتخاب شود . تا دیگر شاهد انتقاد های بی شمار از موضوع های بحث نباشیم و جمع  در این مورد تصمیم بگیرد  نه فرد خاصی . 

ضمنا از کلیه اعضا و دانشجویان و... که در بحث ازاد شرکت  کرده وباعث شور و گرمی دوچندان بحث آزاد شدند کمال تشکر رادارد . 


برنامه دبیرستان خدمتی

صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن

اسفند که شروع میشوددر دانشگاه ها حال وهوای اردوی راهیان نور را حس میکنی از اواخربهمن که ثبت نام شروع میشودتا یک هفته قبل از اردو ذوق وشور واهنگ وفضاسازی است که دانشگاه را فرا میگیرد اردوی بی نظیری است  نه بی نطیر کم است برای این همه حس خوب وقشنگ. کوتاه مبکنم وبرایتان اخرین دست نوشته شهید احمدی را که در یکی از پانل های خوابگاه دیدم مینویسم:

بسم الله الرحمن الرحيم فقط، نگذاريد حرف امام به زمين بماند همين حدود يك ماه روزه قرض دارم تا برايم بگيريد و برايم از همگي حلاليت بخواهيد والسلامكوچكترين سرباز امام زمان(عج) احمدرضا احمدي 
 اينها آخرين دست نوشته شهيد احمدرضا احمدي رتبه اول کنکور پزشکي سال 1364 است که تنها ساعتي قبل از شهادت به رشته تحرير در آمده است.
چه کسی می تواند این معادله را حل کند ؟؟؟
 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،
به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم
کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ 
 کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ،
 از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را
 چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده
 به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟
 کشته شده و در آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند :
 “نبرد تن و تانک؟!” اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟
 چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز
و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ 
 آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟
 گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
 و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،
حالا معلوم نمایید سر کجا
افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد ؟
 وکدام کدام…؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید :
 هواپیمایی با یک ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،
ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،
مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از
 مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟
چگونه باید آنها را غسل داد ؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
 چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم.
 چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در
 انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟
برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت
 را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب، از لقب شامخ دکتر یا از
 آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس،
 دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
 دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
 
“صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن“
 
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
 تو داغدار شده است؟
جوانی به خاک افتاده است؟
 
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند؟
و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه!…
 هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای
 تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی با امید های
 فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که
 کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی،
اگرعلی اکبرنیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
 من نمی دانم که فردای قیامت این

خون با حرمله چه خواهد کرد؟