قسمتی از کتاب.حسین وارث آدم .مرحوم دکتر علی شریعتی . قسمت شهادت:
ما،
داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش می کنیم؛ بعد
دیگر نمی دانیم چه شد! داستان کربلا، نه از آغاز تاسوعا و یا محرم شروع
میشود، و نه به عصر عاشورا و اربعین تمام.داستان
حسین(ع) و کار شگفت انگیزی را که حسین(ع) در تاریخ اسلام کرد، در متن
تاریخ بیاورید؛ بعد عظمت کار و معنی کارش روشن میشود که چه کار کرده و چرا
این کار را کرده است.
حسین(ع)
تنها برای محکوم کردن یزید و برای تشکیل یک حکومت رسمی در برابر حکومت
موجود قیام نکرده است. زیرا روشن است با نیرو و قوایی که دارد شکست می
خورد. حسین(ع) می بیند که این نظام سه بعدی، به صورت رسمی و خانوادگی و
ارثی با یزید آغاز میشود، و قانون اساسی در منشور حکومت اسلامی رسما عوض
شده است. و این حکومت را نمی تواند عوض کند و حکومت دیگری جای آن بگذارد.
این است که می بینیم کربلا، تنها تصادمی که بین حسین(ع) و یزید انجام شده
نیست، و تنها یزید به خاطر این که از نظر شخصی آدم فاسدی بوده، محکوم قیام
حسین(ع) نمیشود. حسین(ع) برای این قیام میکند، تا پرچمی را که از آغاز
تاریخ بشری در دست یکایک بنیان گذاران توحید بوده، و از آدم به انبیاء بزرگ
حق به ارث رسیده، و در پایان به پرچمدار آخرین این نهضت، پیغمبر اسلام(ص) و
بعد «علی» و «حسن» رسیده است، به اهتزاز درآورد.
بنابراین
قیام «حسین» قیامی است در وسط جنگ بزرگ تاریخ بشر، و این است که وارث است.
و می بینیم که در زیارت وارث، بزرگترین صفت و بزرگترین فلسفه ی تاریخ و
تنها فلسفه ی قیام حسین(ع) همین است، که وارث است. «حسین»، وارث نوح و وارث
آدم، و وارث ابراهیم و وارث موسی و وارث عیسی و وارث «محمد»(ص) است. یعنی
پرچمی که برای حقیقت، در طول تاریخ و در صحنه های مختلف با بشریت آغاز شد،
حالا از آدم به «حسین» رسیده است.
این
است که آخرین جنگ نیست، و پایان همه چیز هم نیست؛ برای اینکه محکومیت نظام
موجودی است که بعد از «حسین» ادامه دارد. و باید این پرچم، بعد از او به
وارثان دیگر برسد و هر کدام نقش خودشان را در طول تاریخ به دیگران بسپارند.
و به این معنی حسین وارث انبیاء و وارث جانشینان پیغمبر است و این پرچم را
باید به تاریخ بسپارد. این پرچم باید همواره در اهتزاز و در صحنه ی پیکار
همیشگی بماند، تا به پیروزی قطعی منتقم و پیروزی قطعی بنیان گذار انقلاب و
انقلاب بزرگ بشری، که جبرا، بشریت در آن انقلاب برای همیشه پیروز خواهد شد،
منجر شود.
در
قبایل عرب همواره جنگ بود. اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب و ذی
القعده و ذی الحجه و محرم زمان حرام: یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله
که با هم در جنگ بودند تا وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتاً تعطیل
میکردند اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش از سازش
نیست٬ ماه حرام رسیده است و چون بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت٬ سنت بود که بر
قبه ی خیمه ی فرمانده ی قبیله، پرچم سرخی برمی افراشتند تا دوستان و
دشمنان و مردم همه بدانند که جنگ پایان نیافته است. آنها که به کربلا
میروند، می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان یافته و بر صحنه جنگ آرامش
مرگ سایه افکنده است. اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین پرچم سرخی در
اهتزاز است. بگذار این «سالهای حرام» بگذرد!
امام
حسین (ع) - آموزگار بزرگ شهادت- برخاست ، تا به همه ی آن ها که «جهاد» را
تنها در «توانستن» می فهمند، و به همه ی آنها که پیروزی بر خصم را، تنها در
«غلبه»، بیاموزد که : «شهادت» ، نه یک «باختن»، که یک «انتخاب» است؛
انتخابی است که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش، در آستانه ی معبد آزادی و
محراب عشق، پیروز میشود.
«حسین»
آموخت که «مرگ سیاه» ، سرنوشت شوم مردم زبونی است، که به ننگی تن میدهند،
تا زنده بمانند؛ چه، کسانی که گستاخی آنرا ندارند که «شهادت» را انتخاب
کنند، «مرگ» آنان را انتخاب خواهد کرد!
«شهادت»،
جنگ نیست، رسالت است. سلاح نیست، پیام است. کلمه ای است که با خون تلفظ
میشود! خیانت را نابود نمیتواند کرد، اما تابش نوری است، در ظلمات عام، که
فضا را روشن میکند و خیانت را نشان میدهد! برای این که اگر نمیتواند دشمن
را بشکند، حداقل به این وسیله رسوا کند. اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب
سازد، آن را محکوم کند.
شهادت
در یک کلمه -برخلاف تاریخ های دیگر ، که حادثه است و درگیری است و مرگ
تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدی است- در فرهنگ ما، یک «درجه» است. وسیله
نیست، خود، هدف است. خود، یک تکامل، یک علوّ است. خود، یک مسئولیت بزرگ
است. خود، یک راه نیم بر به طرف صعود به قله ی معراج بشریت است؛ و یک فرهنگ
است.
در
همه ی قرنها و عصرها، هنگامی که پیروان یک ایمانی و یک اعتقادی، قدرت
دارند، با جهاد، عزت و حیاتشان را تضمین میکنند. و وقتی که به ضعف دچار
شدند و همه ی امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حیات و حرکت و
زندگی و ایمان و عزت و آینده و تاریخ خودشان را تضمین میکنند . که:
شهادت، دعوتی است به همه ی عصرها و به همه ی نسلها، که:
اگر میتوانی، بمیران!
و اگر نمیتوانی، بمیر!
همه ی پیامبران از آغاز آمدند تا بر بشر چگونه زیستن را بیاموزند ، ولی حسین آمد تا چگونه مردن را بیاموزد...........
حسین
یک درس بزرگتر از شهادت به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و سوی
شهادت رفتن است. این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند.
مراسم حج را به پایان نمی برد، تا به همه ی حج گزاران تاریخ، نمازگزاران
تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه ی خدا، با خانه ی بت مساوی است.
در
آن لحظه که حسین(ع) حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به
طواف، همچنان در غیبت حسین(ع) ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در
همان حال بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند!
وقتی
در صحنه نیستی، وقتی از صحنه ی حق و باطل زمان خویش غایبی؛ هر کجا که
خواهی باش! چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی
است. شهادت، حضور در صحنه ی حق و باطل همیشه ی تاریخ است!