نجوای پاییز

فرم شرکت در پنجمین همایش شعر نجوای پاییز

 http://isfahan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=6142

معنای واقعی فقر

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم

حاصل عقل

حاصل عقل

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد


کانون

طبق جلسه با آقای معتمدی (معاونت کانون بنی طبا )

سایت کامپیوتر (اینتر نت پر سرعت) کانون به صوت رایگان برای دانشجویان موسسه رهپویان دانش  آماده ارائه خدمات می باشد .

ساعت کاری : شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۶الی ۱۹ وپنج شنبه ها ساعت ۹الی ۱۲

گزارش

گزارش جلسه چهار شنبه

ضمن تقدیر از دانشجویان عزیز که تشریف آورده بودند و همچنین آقایان امیدی وجعفری نژاد

جلسه با بحث وگفت وگو در باره مشکلات فزهنگی واجتماعی دانش آموزان ودانشجویان  شروع شد .و نظرات ویشنهاداتی در این مورد ارائه شد .

در پایان آقای سعید روحانی به عنوان مسئول واحد دانش آموزی وآقای مهندس امیدی مسئول واحد دانشجوی انتخاب شدند .وقرار شد جلساتی منظم به صورت دوهفتگی برقرار باشند. وجلسه بعدی طرح ها برنامه های دانشجوی ارائه و امور اجرای آن مشخص شود .

جلسه بعدی مورخ ۹/۹ ساعت ۲۰ در محل کانون باشد .

زندگی از نگاه اسکندرمقدونی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ادامه نوشته

شعری از خلیل جوادی

یه روز خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه. آدم و حــــــــــــــــوّا رو بیــــــافــــــرینــه. وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه. خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه. تو جرگه ی فرشته هــــــــــــــــا نگا کرد. از تـــــــو اونـــــــــا یه کـــار گـر جدا کر.د گف: برو ظرفــــــــــــــو پُر خاک رُس کن. آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن. فرشته با کمـــــــــــــــــــــــال میل پا شد .برای تعظـــــــــــــــــــــیم یه ذرّه تــــا شد. بـــــا هیکل قشــــنگ و خـــوش قـــواره. فُــــرغــونــو ور داش بره خــــــــاک بیـاره. فـــــرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست .هر چی تونس تو خــــاک رُس آب بست. همـــــــینه کـــــه جنس بشـــــــر خرابه .دو ســــوّم کُـــــــــــــــلّ وجـــودش آبه. اگه یه جاش سفته هـــــزار جاش شُله. تقصیـــر اون فــــــــــرشته ی مُنــگُـله خلاصه ، کــــــــــــــار گل به آخــر رسید .میگن خدا یه ذرّه ام تــــــــــــــوش دمید. به خــــــــــــــاطر همینه یک عــــــالمه .هــــــــــــــــوا تـوی کـــــلّه ی این آدمه. نمی دونم خدا چه قــــصدی داشـــــته که آدمـــــــــــارو سر کـــــار گـــذاشته از ســــر طـــــــعنه گفته بــــاریکـــــــالا جدی نگفـــته ، شوخی کــــــــرده والا خودش میگه بشر هبـــــــوط کــــــــرده. بـــــــــا کلّه رو زمین سقــوط کـــــــرده .میگن مُخِش حســـــــابی ضربه خورده .خــــــــوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده. امــــــا حــــــــــــالا همـین خُل و دیوونه فک میکـــــنه خـدای دنیــــــــــــــــا اونه بشرمث یه مــــــــــــاهی توی برکه س. فک می کنه دنیــــــــا همیـــــــنه و بس. اون که به برکــــــه ی خــــــودش راضیه. محـــــــــــاله کـه بفهمه دریــــا چـیه. پـــــــــــاشو برو تو آسمونــــــــــا یه سر. تلسکــــــــــوپ ام اگــــــه تـونستی ببـر. برو یه چنتــــــــــــا کهکشــــــو نو رد کن .زمینـــــــــو از اونجــــــــــا بشین رصدکن .زمین به قــــــــــــــــدٌِّ یه ســــر سوزنه. بشــــــــر یه صــــــــــــد هــــــزارم ارزنه .میتونی اون بـــــــــــــالا یه کــــم بشینی. دیکتـــــاتــــــورای کـــــــــــــوچیکو ببینی. به کـــــار آدمــــــــــــــــــا از اون بلـندی. هی بزنی به روی پـــــــــــــــــات بخـندی. الان تــــــــــا اونجـــــایی که یـاد بنــده س .شــــــیر اگـــــه آدم بُکُــــــشه درنــده س. امّــــــــا از اونجــــــــــــایی کـــه عقل داره ـ آدم اگـــــه شـــــــیر بُکُــشه ، شکـــــــاره هی به خـــــــودش نمره ی عـــالی میده .جــــو نـــورا رو گــــــوشمــــــــــــالی میده .الاغ بد بختـــــــــــو بــــــــه هـر بهــــــــونه.رونشــــــو می بنده به تـــــــــــــازیــــــونه خدا وکیــــــــــلی راحــــــــــــــته براتــــون؟ زنگــــــوله بندازن تو گردنــــــا تــــــــون؟ قبیله تون تو جــــــــــاده هـــــــا قطار شه. شتر بیــــــــــاد رو کولـــــــتون سـوار شه؟ خدا اگه ببینه شــــــیر تــــــــو شـــــــــیره. ممکـــــنه عقلــــو از بشــــر بگــــــــــیره. بشینه از روی حســــــــــاب و نقـــــشه .عقل مـــارو به حیــــــــوونـــــــــا ببخـــشه .یه روزصُب ازخواب پامیشی می بیــــــنی .بشر دوبـــاره رفته غــــــار نشیـــــــنی. دیگــــه بــــــــــاید تـــــرک تجمّـل کنی. هر چی کـــــــه پیش میـــــاد تحمل کنی. ببـــر اومده دنیــــارو دس گــــــــــرفته .حقّـــشو از آدمــــــا پس گـــــــــــرفــــته. امّـــــا تــــــو روحت ام خبـــــــر نـــــــداره .بُلن میـــشی بـــــــازم میــــــری اداره. میری تـــــــوی اُطـــــــــــــاق تــر تمـیزت. می بینی خـــــر نشسته پشت مـیــزت. به جــــــــان تــــو جنــــــــاب خر حقّشه .حقّـــشه کــــــــــه مدیــــــــر کُـلّت بشه. شک نـــــــدارم ، اگـــه دو روز بگــذره. میگن این از قبــــــلیـه بهتـــــر تـــــــره --------------------- شیــــر اگــــــــه پستی بپـذیره ، آنی .دنیـــــا میــــشه یــــه جنگل جهــانی. جـــــونـــورا صــــــــــــاحب قدرت میشن. جنگـــا دیگه فقـــــــــط میشه تن به تن. تفــــنگــارو جــــم می کنـــــن دو روزه. می بــــرن و می چیـــنـنش تـــــو مـوزه. بـــــــــرای اینــــکه روز خــــوش ببـینن. سـلاح هســــته ای رو ور می چیـنن. لبــاس قــانـــــونـــــــــو بـه تن می کنن .خوردن گـــوشــــــــــتو قدغن می کنن. وقتی ببـــــینی چـــــــــــــــاره ای نداری. میـــــری می افتی به گیــــاه خـــــواری .می بیـنی آدمـــــــــــــا کنــــــار خـــــرن .دارن بــــاهم تــــــــــوی چمن می چرن .یــــــــه دفـعه ای ممکنه روبـــــــاه شَل بشه. رئیس ســــــازمـــــــــــــان ملـــل .کــــــــــــاپیــــتولاسیونِ بشر بــــاطـله. کسی شپش هـــــم بُکُـــــشه قــــاتله. ممکنه طبق مصلحت مــوش کـــــــــور. بشه تو این دنیـــــــــا رئیـس جمهـــور .نگو کــــه موش کـــور ســــــــواد نداره .میگیم یکی بــــــره بـــــــراش بیـــــاره .یه دونــــــــه دکتــــــرای آکـــسفوردی یکی دو دست هم لبــــــــــاس لرُدی .لبــــاســـارو تنش کنـه مـــــاه میشه. رئیس جمهور چی چیه، شاه میشه .میای خونه خورد و خمــیر و خسـته .می بینی کرگدن به جـــات نشسته. رو مبلتـــــون یــــه پنگــــــوئن لمـیده .یه گـــــــوشه هــم الاغ دراز کشیده .اون طرف ام بـــــو قلمون یه کــــاره. رفته نشسته پــــــــــای مــــــاهواره .بیـــــایم از این به بعد عــــادت کنیم .حقـوق حیــوونــو رعـــــــــایت کنیم دیگه رو حقٌ مــــــــورچه پــا نذاریم. برای سوسکا دمــــپایی نیـــــــاریم

اختلال شخصیت وابسته

افراد این گروه در وابستگی به دیگران از حدود و مرزهای طبیعی گذشته اند. همه ما به گونه ای به دیگران وابسته ایم اما نه به این معنی که بدون دیگران قادر به زندگی نباشیم.

شخصیت وابسته بدون یاری دیگران قادر به ادامه زندگی نیستند. این افراد از نوجوانی قادر به بریدن بندها ی وابستگی به خانواده نبوده اند.

اغلب این افراد به اطمینان گرفتن از دیگران ، نظر خواهی ، یاری گرفتن ، تأیید خواستن و خلاصه بنوعی به یک بردگی روانی تن در داده اند. اغلب این افراد نیازمند به تائید دیگران هستند. از تنهایی رنج می برند، به امید پشتیبانی و حمایت دیگری است که می توانند به زندگی ادامه دهند. ترس از این که مبادا به خود واگذاشته شوند و مجبور باشند که از خودشان مراقبت کنند رهایشان نمی کند. این افراد با کسی مخالفت نمی کنند چرا که مخالفت ممکن است به خشم دیگری بیانجامد و خشم می تواند بهانه ای باشد برای او را تنها گذاشتن و رفتن.

این بیماری شایع ترین بیماری شخصیتی در مراجعین به درمانگاه های اعصاب و روان شناخته شده ، در بررسی های آماری در آمریکا بین زن ها و مردها یکسان دیده می شود. احتمالاً در فرهنگ ایرانی این بیماری در زنان شایع تر است.

علائم تشخیصی عبارتند از:

1- این افراد بدون مشاوره با دیگری نمی توانند تصمیم بگیرند و اگر هم تصمیم بگیرند به کرات از دیگران نظرخواهی می کنند و پاسخها ی منفی، بسیار آنها را ناامیدخواهد کرد.

2- اغلب این افراد در بخشها ی عمده زندگیشان مسئولیت را به دیگری سپرده اند.

3- این افراد تنبل و بی انرژی نیستند بلکه به طرح و نحوهء اجرا و تصمیمات خودشان اعتماد ندارند و نیازمند هستند که دیگری آنها را سرپرستی کند و جابجا در مسیر کار ، درستی عملیات را تأیید نماید.

4- برای نگهداری منبع حمایت از هیچ کاری دریغ نمی کنند حتی اگر لازم باشد به کاری دست بزنند که تحقیر آمیز و ناخوشایند است.

5- از تنهایی ناراحت و ناامید می شوند در واقع تنهایی بطور اغراق آمیزی دردناک و غیرقابل تحمل و بی پایان تجسم می شود.

6- این افراد به محض جدائی شان از مرجع حمایتی به سرعت خودشان را به دامن رابطه دیگری می اندازند که طبعاً عجولانه و شایعاً ناموفق خواهد بود.

7- اگر با مسئله ای مخالف باشند ، از ترس این که حمایت دیگری را از دست بدهند ، نظرشان را بیان نخواهند کرد.

این افراد در زندان نیازمندیهای شان زندگی می کنند، از اعتماد به نفس بی بهره اند ، در گفتگو ازخویشتن اغلب تحقیر آمیز و ناتوان یاد می کنند، به عبارت دیگر حرمت نفس ندارند.

در گفتگوی با دیگران حتی اگر با نظریات دیگری مخالف هم باشند او را تأیید می کنند مبادا که با ابراز عدم توافق جایگاه خودشان را به خطر بیاندازند.

این افراد اغلب علائم بیماری شخصیتی دیگری را هم نشان می دهند.

شایعاً به افسردگی ها و بیماری های اضطرابی مبتلا خواهند شد.

درمان این افراد روان درمانی است و بیشتر کار روی اعتماد به نفس، و انجام کارها و فعالیتهای مناسب بدون مشورت با دیگران متمرکز خواهد بود.

روانکاو برای این افراد الگو خواهد بود و باید مراقب باشد که وابستگی بیمارگونه به وجود نیاید.

آموزش مهارتهای اجتماعی و اتکاء به نفس همراه با منطق درمانی و رفتار درمانی کمک بسیاری به این بیماران خواهد کرد.

در موارد افسردگی و اضطراب درمانهای داروئی نقش ارزنده ای دارند.

 

 

کورش کبیر

شهرياري كه نداند مردمانش چگونه به صبح مي رسند، گوركن گمنامي است كه دل به دفن دانايي بسته است،مردمان من امانت آسمانند بر اين خاك تلخ، مردمان من خانمان من اند.

سی دلیل که خوشحال باشیم پسر نیستیم

- 1چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند
3-چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد-

 8 فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
9-خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
10-دودلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکري ندارند 2- کاری ندارند
11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
 12- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
3- 1یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق
14- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
15- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''
16- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند
17-زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''تقصیر خودشون نیست ابراز احساساتشونم به ادم نرفته 
18 یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
19- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
20-چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند
21-چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
22- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
23-رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند
24- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
25-شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم
26- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
27- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند 
29- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

30-........!!!!

 

شجاعت

در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:

”شجاعت یعنی چه؟”

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :

” شجاعت یعنی این ”

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !

اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و

همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند

فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

.

.

.

دکتر علی شریعتی.

اگه کریستف کلمب ازدواج نکرده بود

- اگرکریستف کلمب ازدواج کرده بود ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش را به جواب دادن به همسرش در مورد سوالات زیر می گذراند:

کجا داری میری؟


- با کی داری می ری؟

 

- واسه چی می ری؟

 

- چطوری می ری؟

 

- کشف؟

 

- برای کشف چی می ری؟

 

- چرا فقط تو می ری؟

 

.

 

.

 

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

 

- می تونم منم باهات بیام؟!

 

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

 

- بده لیستو ببینم!

 

- حالا کِی برمی گردی؟

 

- واسم چی میاری؟

 

.

 

.

 

- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی? اینطور نیست؟!

 

- جواب منو بده؟

 

- منظورت از این نقشه چیه؟

 

- نکنه می خوای با کسی در بری؟

 

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

 

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

 

- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!

 

.

 

.

 

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

 

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

 

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

 

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

 

-  من هنوز نمی فهمم? مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

 

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

 

.

 

.

 

- اصلا من می خوام باهات بیام!

 

- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

 

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!

 

- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

 

- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!

 

.

 

.

  - راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

لغت نامه دانشجویی

تقلب:
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزونمره مفتکی متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف اگر مناجاتها جواب بدهد ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع و دریچه ای به سوی روشنایی..
شب امتحان:
شب ظلمانی یلدا.شب مشکی دانشجو.شبی که در آن قیافه استاد و خجالت در بین همکلاسان رژه می رود.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صور ت قلبه و یکجا نوش جان می کند.یک نوع زلزله در میان ایام سال.شب چشمهای پف کرده ودهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجوشب تنهایی و سرد که باید به بی کاری فکر کنی
جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانشجورا به سمت پاس شدن درس هل می دهد همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد.وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
مراقب:
موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی افسانه ای یک نوع تله موش زنده
روزامتحان:
روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند.زمانی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.روز بد بیاری.روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک.روزی که در آن دوست ودشمن با هم ودر کنار هم به مابقه می دهند.روز سخت جدایی و نمونه ای از روز معاد روحانی
نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت وپارتی بازی استاد،بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که استادبا آن چه ها که نمی کند!و خلاصه نمره یعنی اهداء آبرو تازه آنهم اگر نمره های قبلی چیزی به جا گذاشته باشند.
سؤال:
یک نوع شعورسنج استاد ودانشجو.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه درچشم دانشجو فرو میروند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی تا تستی ضد حال و باعث اخم وبد وبیرا گویی منجر خواهد گشت.
استاد:
منبع علم،ژنراتوردانش،نیروگاه انسانیت،تبلوردانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا،یاری گر ضعفا،معلم الخلفا ......

 

شعر طنز حاج محمود کریمی خطاب به  برخی مسولین


چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری

در حقیقت سیاسی و کمدی  / گریه دار است و خنده بازاری

 

جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده

جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده

 

اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم

و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم

 

آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب

بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب

 

همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی

بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی

 

مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد

مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد

 

دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن

بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن

 

طفلکی حرف بد نگفته به تو  / اصلا این حرف را بزن تو به من

من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن

 

یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار

بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار

 

شطّ رنج است ضربه ی حداد  / بعد هر ضربه کیش و مات حدید

مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید

 

«حاج محمود کریمی»

29 رمضان1432

8 شهریور 90

یک توضیح

درمورد شعر طنزی که روز قبل توسط بنده در وب قرار داده شد ولی به دلایلی حذف گردید.اولا این شعراز جمله شعر های طنز کوچه  بازاری نبوده وهدف تخریب یا هدفهای سیاسی عامه را دنبال نمی کرده نکته ی بسیار مهم در مورد این شعر این که این شعر توسط شاعری انقلابی سعید بیابانکی سروده شده و نکته مهم تر  اینکه شاعر مذکور شعر را در مقابل رهبر انقلاب نیز خوانده اند.به هرحال درست است که باید خط قرمز ها راحفظ ودر چهارچوب اصول حرکت کرد اما خود سانسوری خود مانع حقیقت بینی وعوامل دیگری می شود که در این بحث نمی گنجد.در پایان به برخی از اصول مهم در اعلا میه های جهانی  در مورد ازادی بیان اشاره می شود  بند نوزدهم قانون جهانی حقوق بشر به آزادی بیان اشاره میکند: «آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر روشی که می‌پسندند بیان کند.»

آزادی بیان در بند ۱۹ قانون جهانی حقوق بشر، مقاله ۱۰ کنگره حقوق بشر اروپا، ماده ۱۴ کنگر حقوق بشر آمریکا و ماده ۹ بخش آفریقایی حقوق بشر ذکر شده‌است.

آزادی بیان در طول تاریخ در برخی مدارک مانند فرمان کبیر (۱۲۱۵) ذکر شده‌است. و در همچنین در «اعلامیه حقوق انسان» (۱۷۸۹) در انقلاب فرانسه دارای اهمیت بوده‌است.

خشونت از کجا اغاز میشود؟

ما شاعری داریم به نام سهراب سپهری.شعرهای او نه مداحی های حاکمم پسند است  ونه فحاشی های مخالف پسند. او در ان سوی در گیری ها به توسعه ی مهر ورزی مشغول بوده است . او شعری دارد  درباره ی ا ب خوردن یک پرنده :

اب را گل نکنیم

در فرودست انگار

کفتری میخورد اب

یک منتقد مشهور ایرانی نقدی پر سروصدا براثار او مینویسدکه در((اوضاع واحوالی که امریکا در ویتنام بمب ناپالم میریزد وادم میکشد« تو نگران اب خوردن کبوتری؟))  سپهری در مجلسی دوستانه به او پاسخ میدهد:دوست عزیزریشه ی قضیه در همین جاست.برای مردمی که از شعر نمی اموزند که نگران اب خوردن یک کبوتر باشند ادم کشی در ویتنام یا هر جای دیگر امر بدیهی است)).یکی از دوستان من شبی نزد سپهری مهمان بود. موقع گفت وگو  سوسکی وارد اتاق میشودودوست من قصد داشته است ان را بادمپایی بکشد. سپهری جلوی او را میگیردومیگوید))تو فقط میتوانی به او بگویی که به اتاقت نیاید.))دوست ما سوسک را با دست میگیرد وبه بیرون پرتاب میکند. سپهری گریه اش میگیرد که صاحب جانی در این جهان مجروح شدواز دوست من میپرسید که ((نیندیشیدی اگر در این نیمه شب پای این سوسک بشکند)).شما به این نگاه شاعرانه دقت کنید اگر طبع بشر به این لطافت برسد که نگران اب خوردن کبوتر باشد ویا مجروح شدن یه مخلوق خداوند ی طبیعی است که اینقدر به خشونت دامن نمیزنند وبه راحتی در هر جا ادم نمیکشد ودر سینما برای فروش وگیشه قبح انرا از بین نمیبرد .پدیرفتن خشونت با حیوانات با بچه ها  وپدیرفتن نمایش خشونت در سینما  تلویزیون   مبنای توحش بشر به ظاهر متمدن است ومتاسفانه هیچ کس به فکر سانسور این خشونت نیست.

این شعر زیبا ودوست داشتنی را یکی از معلمان دلسوزو مهربانم  سرکار خانم حاجی زاده سر کلاس های ریاضی میخواندند که تقدیمتان میشودامیدوارم هر جاهستن سالم سربلند باشند:

احمدك

معلم چو آمد به ناگه كلاس
چو شهري فرو خفته خاموش شد
سخنهاي ناگفته در مغزها
به لب نارسيده فراموش شد
معلم ز كار مداوم مدام
غضبناك و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب
جواني از او رخت بر بسته بود
سكوت كلاس غم آلوده را
صداي درشت معلم شكست
بيا احمدك درس ديروز بخوان
تا ببينم كه سعدي چه گفت
زجا احمدك جست و بند دلش
بدين برخيز بانگ ناگه گسست
عرق چون شتابان سرشت يتيم
خطوط خجالت برويش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
بروي تن لاغرش لرزه داشت
زبانش به لكنت بيافتاد و گفت
بني آدم اعضاي يكديگرند
وجودش به يكباره فرياد زد
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

توكه از ... توكه از ... تو كه از ...
و اي يادش نبود
جهان پيش چشمش سيه پوش شد
نگاهي به سنگيني از روي شرم به پايين
بيافكند و خاموش شد
چرا احمد كودن بي شعور
معلم بگفتا با لحني گران
نخواندي چنين درسي آسان بگو

مگر چيست فرق تو با ديگران
خدايا چه مي گويد آموزگار
مگر او نداند كه در اين ديار
كه چه فرق است مابين او و آن كس
كه بي حد زر و سيم داشت
خدايا چه گويد بگويد حقايق بلند
به شرمي كه از خشم وي بيم داشت
به آهستگي احمد بينوا چنين گفت
آهسته با قلب چاك
كه آنان به دامان مادر خوشند
و من بي وجودش سر نهم به خاك
به آنان جزازروي مهر دگر كس نگويد يك كلام
به كار پدر تكيه دارند و شاد
من از روي اجبار و ترش مرگ
كشيدم از آن درس گذشته دست
كنم با پدرپینه دوزي و كار
ببين دست پر پينه ام شاهد است
سخنهاي او را معلم بريد ولي
ولي او سختيها بسيار داشت
و اين قلب پر از كين است
به من چه كه مادر ز كف داده اي
به من چه كه دستت پر از پينه است
رود يك نفر پيش ناظم كه او
به همراه خود يك فلك آورد نمايد پر از پينه پاهاي او
دل احمدك آزرده و ريش گشت
چرا اين سخن از معلم شنيد
زچشمان كور سوئي جهيد
بياد آمدش شعر سعدي و گفت
بني يادم آمد صبر كن
تحمل خدا را متحمل دي
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي