نقش زن درهبوط ادم وقتل هابیل...

 زن در انحراف انسان نقشی نداشته است ؛ نه در قصّۀ آدم وحوّا و نه در داستان هابیل و قابیل ، پس پیوند دادن این داستان ها به تحلیل ناکامی های جنسی و مانند آن ، صحیح نیست ، زیرا شیطان هر دو را فریب داد ، بلکه ظاهر قرآن در قصّۀ اغوای شیطان آن است که وی از راه آدم ، حوّا را فریب داد ؛ نه از راه حوّا آدم را : « فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ یا ءادَمُ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لایَبلی » ( طه ، آیه 120 ) چون ضمیر و خطاب در آیه متوجه آدم است نه حوّا ؛ و اگر هم مشترک باشد ، یا ضمایر تثنیه آمده باشد ، این گونه آیات قرینه است که حوّا نقشی در غوایت آدم نداشته است ، پس این پندار که هر مشکلی ، به ویژه مشکل نخستین از زن آغاز شد ، طبق بیان قرآن باطل بلکه مطلب به عکس است .

در داستان هابیل و قابیل نیز مسئلۀ زن و ازدواج نقش نداشته و تنها جریان خلوص ، تمرّد و طغیانگری درونی بوده است ؛ فرد خالص و متعبّد مصون است و طغیانگر ، گرفتار آفت و آشوب برای خود و دیگران است . حسد و تقوا مسئله ای محوری در اخلاق است و هر مشکلی که پیش می آید بر اثر حسادت و بی تقوایی است .

 منبع: تسنیم ، تفسیر قرآن کریم ، آیة الله جوادی آملی ، جلد 22 ، ص 304- 303

 

 

خلاصه ای از جلسه قبل آزاد اندیشی در خصوص تفکیک جنسیت در دانشگاه ها

 آقای سعید سجادی به من امر فرمود تا خلاصه ای از جلسه گذشته را در وب قرار دهم و قرعه ی این کار را به نام من دیوانه نهاد. و من سراپا تقصیر اندکی حقیر، برآن شدم تا گفته ی این دوست عزیر را با قلم ناقصم جامه ی عمل بپوشانم.

 چون بیمار بوده وحال تایپ نداشتم واصولا از کلمات یسم دار و...شما و من در این روزها زیاد شنیده اید، سعی شده به زبان خیلی ساده مفهوم مباحث مطرح شده بیان شود، نه خود کلام ولفظ بیرون آمده از دهان شیرین صاحبنظران.

طبق سنت حسنه ی قبلی نیاکان وبزرگان ایرانی وتقریبا شبیه  تمامی جلسات برگزار شده در این کشور پهناور، جلسه با اندکی تاخیر آغاز شد. و به قول مولانا اندک اندک جمع مستان رسیدند<البته مستان راه حق وحقیقت> و رفته رفته دوستان عزیز آمدند و به قول جناب سعدی " از در در آمدی و من از خود به در شدم ..."گویی کز این جهان به جهان دگر شدم"

ابتدا به نظر می رسید تمامی صاحبنظران از چرایی اجرای تفکیک جنسیت در دانشگاه ها اطلاع دقیقی نداشتند و طبق شنیده ها تقریبا تمامی سروران متفق القول بودند که دلیل اصلی این تصمیم برای جلوگیری از فساد و اختلاط دختران و پسران محترم و ارتقای روح اخلاقی و معنوی جامعه بوده است. البته تاکید می شود ما و سروران طبق شنیده ها فرمودیم و در همین جا این جلسه آمادگی خود را برای پاسخگوی تمامی مسولین محترم کشوری و لشکری و دیگر سران محترم در خصوص توضیحات بیشتر در خصوص چرایی این تصمیم اعلام داشته، ضمنا هزینه رفت و آمد این مسوولان بر عهده انجمن خواهد بود. 

خلاصه اینکه اکثر دوستان مخالف اجرای این طرح صرفا با این هدف بوده چرا که اختلاط در اکثر قسمتهای جامعه مانند کلاسهای آزاد سمینارها و ادارات دولتی و... وجود دارد و تقریبا نتیجه این جلسه این بود که اگر این اقدام برای تقویت روح اخلاقی جامعه و... می باشد نوعی پاک کردن صورت مسئله و ندیدن ریشه های بی اخلاقی و توجيه و زدودن موقت آلودگی از پوسته ی فرهنگی جامعه و عدم توجه به هسته ی آن می باشد و باید سعی شود روح اخلاق و معنویت را به جامعه باز گرداند آن هم با شیوه هایی مثل تغییر نظام و مباحث آموزشی و آشنایی با فلسفه ی خلقت ودین، نه آموزش یک سطح جزیی از  دین.

در این جلسه در خصوص مزایا و معایب این طرح هم بحث و تبادل نظر شد و اثرات مثبت و منفی آن نیز ذکر گردید، ولی نتیجه همان بود که خواندید. حال قضاوت با شما بزرگان...

سالروزازدواج خیمه های دین مبارک...

آن دوره عشق و وفا یادش بخیر...
آن روزگار با صفا یادش بخیر...
شب عروسی یادته بابات می گفت...
پیر شی به پای مرتضی یادش بخیر...

به بهانه استاد...

شریعتی از زبان شریعتی:

در میان روشنفکران متهم به دینداری و در میان دینداران منسوب به بی دینی

 و در ورای این هر دو نیز یک « خارجی مذهب که سر از بیعت و اطاعت اولی الامر پیچیده » !

و دیدم که شده ام نوازنده کَر و یا نقاشی کور و یا دونده ای فلج و به هر حال کسی که تمام هستی اش عقیده اش بودو معلمی ؛

معنی «بودن» او سخن گفتن ، دم زدن او و نویسندگی زندگی کردن او و اکنون از اینها محروم...!!

 و من که می خواستم موُذن مذهب خویش باشم و حقیقت را قربانی هیچ مصلحتی و در نظام حاکم بر کویر نگنجم و در نظام یکنواخت زبان هم آواز و همساز نباشم

احساس کردم که « خروسی بی محل » میباشم که شب و نیمه شب ، بی هنگام نعره بر داشته است  و طلوع و غروب آفتاب خویش را فریاد می کشد و سنت مرسوم چندین هزار ساله است که خروس بی محل نا میمون است و حلقومش را باید برید...

 


ارسال 190 خلاصه مقاله از كشور ایران ، قزاقستان ، تاجيكستان ، سوريه ، پاكستان ، افغانستان ، هند ، بنگلادش ، سوئيس ، جمهوري آذربايجان و ارمنستان به دبير خانه همايش صباحی بیدگلی رسيده است .

محبوب...فقط خدا

 
يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم/گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد/بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم/شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را/جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند/طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم/تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان/با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم/وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست/گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق/جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست/يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم


معرفی کتاب 5

جامعه شناسی خودمانی از حسن نراقی

 این کتاب که توسط دوست عزیز م  سید عبدالله قایم مقامی در سال ورود به دانشگاه به من معرفی شد نه یک کتاب تخصصی جامعه شناسی بلکه همانطور که ناقدان گفته اند بیشتر شبیه یک درد دل ورنج نامه است وبه علت زبان عامیانه وساده  خواننده را جذب می کند حتما توصیه می شود فریب نام این کتاب را نخورید وحتی آنها که به جامعه شناسی علا قه ای ندارند این کتاب را مطالعه کنند.شاید در این کتاب راهکار صریح وعلمی بیان نشده است اما معرفی این عیوب خود به ما نشان می دهد که چگونه خود را اصلاح کنیم در ضمن شمار تجدید چاپ این کتاب تا آنجا که در ذهن من است تا دو سال قبل از 20هم گذشته بود

 آقای نراقی ویژگی‌های خلقی ایرانیان را در پانزده فصل به شرح زیر برشمرده‌اند:با تاریخ‌ بیگانه‌ایم،حقیقت گریزی و پنهان‌کاری ما،ظاهرسازی ما،قهرمان‌پروری و استبدادزدگی ما، خودمحوری و برتری‌جویی ما،بی‌برنامگی ما،ریاکاری و فرصت‌طلبی ما،احساساتی بودن و شعارزدگی ما،ایرانیان و توهم دائمی توطئه،مسئولیت‌ناپذیری ما،قانون‌گریزی و میل به تجاوز ما،توقع و نارضایتی دایمی ما،حسادت و حسدورزی ما،صداقت ما،همه چیزدانی ما،با آنکه‌ این پانزده عنوان برای تشریح خصوصیات اجتماع ما کافی به نظر می‌رسند،نویسنده کتاب فصل‌ دیگری با عنوان جامع«و نمونه‌های دیگر از خلقیات ما»به مجموعه خودشان افزوده‌اند و این‌ نشان می‌دهد که نخواسته‌اند در را به روی خودشان و خوانندگان ببندند.

چند لحظه با اکبر اکسیر

صفر را بستند

که ما به بیرون زنگ نزنیم !

از شما چه پنهان ....

ما از درون زنگ زدیم !

 ....................................

بهزيستي نوشته بود:
شير مادر ،مهر مادر ،جانشين ندارد
شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر يک گاو خريد
و من بزرگ شدم
اما هيچ کس حقيقت مرا نشناخت
جز معلم عزيز رياضي ام
که هميشه ميگفت:
گوساله ، بتمرگ!  ...............


برادرم مشاور املاك است
من مشاور افلاك
او زمين ها را متر مي كند
من آسمان ها را
من از ساختن بيت خوشحال مي شوم
او از فروختن بيت
او چندين دفتر دارد ، من چندين كتاب
او هر روز بزرگ مي شود من هر روز كوچك
با تمام اين ها نمي دانم چرا اهل محل
به من مي گويند اكبر ، به او مي گويند اصغر

 .........................................

هرچه كتاب مي خواندم

جلوي پنجره مي چيدم

روز به روز

فكرم روشن مي شد

اتاقم تاريك

كاش من

تاجر آجر سه سانتي بودم!

 ...........................

من تعجب می کنم

چطور ، روز روشن

دو هیدروژن

با یک اکسیژن ترکیب می شوند

و آب از آب تکان نمی خورد !

...................................

 پزشکان اصطلاحاتي دارند
که ما نمي فهميم
ما دردهاي داريم که آنها نمي فهمند
نفهمي بد دردي است
خوش به حال دامپزشکان!

....................

سر صبح نشسته ام براي شعر

مليحه مي گويد: حالا وقت شير است نه شعر

بدون شعر از خانه خارج مي شوم

گاوي مي آيد صف شير را به هم مي زند

بدون شير به خانه برمي گردم

مليحه مي گويد: حالا وقت شعر است نه شير

شير مي شوم

صف گاوهاي جهان را بر هم مي زنم

 ................

اين پارک پارکينگ مي شود
اين درخت ،تير برق
اين زمين چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزي يک تکه سنگ مي شوم
با لوح يادبودي بر سينه
درست،وسط همين ميدان

 

در راه کشف حقيقت
سقراط به شوکران رسيد
مسيح به ميخ و صليب
ما نه اشتهاي شوکران داريم
نه طاقت ميخ و صليب
پس بهتر است بجاي کشف حقيقت
برگرديم و کشکمان را بسابيم! 

 

 


برای دوستی که خود را دلسوز نامید اما

نقل است که جناب بوعلی سینا که در مقام ورتبه ی علمی ایشان شکی نیست وارد محفل ابن مسکویه رازی صاحب کتاب معروف طهاره الاعراق (در زمینه اخلاق )شد وبرای اظهار فضل گردویی را جلو ایشان انداخت که یا شیخ مساحت آنرا حساب کنید وجواب جناب مسکویه جوابی بود که تا خورشید تاریخ غروب کند همچنان خواهد درخشید .ابن مسکویه کتاب طهاره الاعراق را روی میز انداخت وفرمود بوعلی تو به اصلاح اخلاقت بیشتر محتاجی تا من به تعیین مساحت این گردو.

 ودوست محترم نه شما  بوعلی هستید ونه من نویسنده اخلاق اما جواب همان است که گفته شد به نظر شما به اصلاح اخلاق وخصوصا چگونگی قلم زدن بیشتر محتاجید تا بچه های بی ادعای وبلاگ به اصلاح منش وشیوه.شما که ما را مزخرف نویسان خوانده اید خودتان طرح بدهید تا ما استفاده کنیم در ضمن مزخرف نویسی ما رامعین تا چراغی باشد در گرداب ضلا لتمان .وبفرمایید دوستان دیگر چه کار کرده اند که ما نیز پیرو آنها باشیم

درد دل...

یکی ازخوانندگان وب که گمان نمیکنم دانشجو هم باشد چرا که نه ادب میشناسد ونه نزاکت لحن حرف زدنش واقعا ...اینقد که میخاستم در دم نظراتش را پاک کنم واهمیتی هم ندهم چنین افرادی هم به وب سر میزنند کسی که حتی جرات ندارد اسم خود را  واضح بگوید  اما اگر قرار باشدهمه  یک جور برخورد کنندکه دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود.. بحث های طبیعی را که در طول این مدت در وب داشته ایم  تمام  دانشجویان در دانشگاههابه راه میندازند تا عقاید خود را بگویند مزخرف خوانده  واز ما خواسته ایده بدهیم در مورد شهرستان ...مسلما من تنها مورد خطاب ایشان نبوده ام ولی وظیفه خود دیدم جواب ایشان را در چند خطی بدهم :

دوست عزیز ودلسوز!فقط طرح داشتن و برنامه داشتن مهم نیست اگر به ایده پردازی وبیان برنامه ها باشد که همه صاحب نظریم اما موقع عمل ..حتی موقع عمل هم میتوانیم ادمهای فعال وخود جوشی باشیم  ولی با سنگ انداختن مسوولین چکنیم ؟!خود من در حوزه تخصصی خودم چندین طرح وایده جالب دارم که مطمنم هم به بالا بردن سطح فرهنگ شهرم کمک میکند وهم مشکلات خانوادگی واجتماعی  شهرستان را کم میکند .ولی کجاست -کسی که بقول خودمان  زیر بال وپرم را بگیرد- من الان بروم بگویم فلان ایده -طرح را دارم خودم میتوانم مدیریتش کنم به من یک مکان واندکی بودجه بدهیدکیست که کمکم کند ؟شروع به صحبت کنم میگویند تو دانشجوی ترم 5روانشناسی چه میفهمی !خوشبینانه اش این است که بگویند برو دکترایت رابگیرببینیم چه میشود !اما وقتی دکترایم را بگیرم باز هم دغدغه هایم همین ها خواهد بود؟؟  مسلما دغدغه مندی الان را نخواهم داشت چرا باید بگذاریم اینقد بین دانشگاه و جامعه فاصله بیفتد اینقد که من 12 سال بخوانم بعد وارد دانشگاه شوم ودوباره 12 سال تا بتوانم کاری برای جامعه ام بکنم حق بودن حرف بزرگان را باید با وجود حس کرد انجا که شریعتی میگوید جهان سوم جایی است که اگر بخواهی جامعه ات را درست کنی باید خودت را خراب کنی واگر خودت را. از جامعه میمانی!

 

نفحات نفت...

نفت همان دولت است  ودولت همان نفت است...جمله ای است از کتابی که  وقتی سن نویسنده اش را از پشت جلد کتاب خواندم باورم نشد چرا که هم قدرت تحلیلش هم  قلم هنرمندانه اش  مرا به شگفتی واداشت رضا امیر خانی نویسنده کتاب  نفحات نفت(جستاری در فرهنگ نفتی ومدیریت نفتی):

جوان ایرانی بایستی بیاموزدکه در دستگاه فکری عمیق تری-شاید نفت چندان هم مال حلال نباشدشاید نفت نه از اموال مردمان که از اموال پسینیان باشد که به امانت نزد ماست. جوان ایرانی باید بداندکه لقمه ی شبهه نیزمثل سایر عبارات مزهبی شوون مختلفی دارد.هیچ معلوم نیست که مفت خوری نفت اثار وضعی لقمه ی شبهه نداشته باشد. بترسیم که اگرکار رانفروختیم وزمان را فروختیم بی کاری را فراخواهیم گرفت. وپیامبر فرمود:که مومن اگر حرفه نداشته باشد دین می فروشد!فروش زمان به پول نفت یک دروغ کارمندی است .این که بگوییم در همه جای عالم به کارمندی که هشت ساعت  اداره می نشینداین مقدار مواجب میدهند یک قیاس مع الفارق است. زمان فروشی نیست -کار فروشی است...این که بگویی زمان طلاست وبالا ترین سرمایه ی ادمی است ومن ان را به ثمن  بخس او دراهم معدوده ی نفطی!در اختیار دولت قرار میدهم وکلی هن منت بار کنی و در این معامله دولت هم یارانه بار تو کندهمه وهمه در یک مغالطه از شکل قیاس معکوس شکل میگیرد.و....

گاندی میگه...

درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.

ازجمله شعرهایی ک واقعا به دل ادم میشینه...

در سمت توام

دلم باران ، دستم باران

دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام ...
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست

زندگی همین حالاست

زندگی همین حالاست 

محمد صالح علاء

زوشنفکری در 5 دقیقه...

اگر جوات هستید اگر اخرین مطلبی که مطالعه کرده اید تصمیم کبری است اگر قدرت تحلیل شما در حد پت ومت است اگر فرق اگزستانیالیسم وهویج را نمی دانی دنگران نباشید در عرض 5 دقیقه به شما اموزش میدهم چگونه میتوان تبدیل به یک روشنفکر تمام عیار شد... 

اولین اصل یاد گرفتن تعدادی لغت پر ملاته !هرچی بیشتربدونیدبهتره اما اگر مغزتون زیاد کشش نداره همین چهار تا رو حفظ کنید:سیناپس.پارادایم.نوستالزیک ودیالکتیک. معنی اش زیاد مهم نیست فقط کافیه هر چند جمله در میون مقداری از این کلملت –به میزان دلخواه-بکار ببریدالبته مواظب باشیددز ان را زیاد بالا نبرید که تابلو میشود!

ریش پرفسوری اگر چه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب میده!غر بزنید!غر زدن به وضع مملکت یکی از ارکان مهم وشاید مهمترین رکن روشنفکری باشه.به هر چیزی که فکرتون میرسه غر بزنیدمثال:اگر بارون نمیاداز بارون های لندن تعریف کنید وبر پدر مملکت بی اب وعلفمون لعنت بفرسید! اگر بارون میاد از هوای صاف وافتابی تگزاس تعریف کنید وبگید:تف به این مملکت گل وشل!مدام از پیشرفت خارج تعریف کنید!طوری که انگار 80سال توی لس انجلس زندگی کرده اید.مثلا بگیداونجا نون بربری توی بسته بندی استریل عرضه میشه!

هر چیزی که مردم خیلی بهش اعتقاد دارن را مسخره کنید.حتی اگر لازم شد خدا را هم انکار کنید  البته بعضی ها جلوتر رفته اند  وخودشون رو هم انکار میکنند که من تا اون حدش رو توصیه نمیکنم !

اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید وانجا دستشویی فرنگی نداشتندبه شدت از صاحبخانه گلایه کنید وخودتان  را ناراحت نشان دهید. البته اگر دستشویی فرنگی داشتند هول نکنید پیتزا دیگه دمده شده  سعی کنید اسم غذاهایی رو حفظ کنیدکه بقیه حتی نتونند تلفظ کنند.مثال :فوندی بور گینیون تاوزندایلندزو..داشتن یه وبلاگ ضروریه البته اگر هنوزفرق بین کیس وکیبورد رو نمیدونیدبرویدبه پاراگراف بعدی:

قالب وبلاگ حتما باید سیاه باشد*سیاه نمادی از خفقان زرفای درونی وفریادی ازفراسوی فراخنای تاریکی های ظلمانی!اسم وبلاگ هم باید یکی از این ها باشد :فریاد بی صدا *اسیر حجم خلوت بی کسی* غریب غربت غار غار !برای مطالب توش هم میتونید یک کتاب ازاحمد شاملو بگذاریدبغل دستتون وهر هفته یه صفحه ازش رو تایپ کنید بریزید توی حلق وبلاگ!از زمان شاه خیلی تعریف کنید. مخصوصابگید اون موقع همه چیز ارزون بوده  مثلا تویوتاکمری3قرون بوده !البته سعی کنید به مغزتون فشار بیاورید ومثال بهتری بزنید .سعی کنید عینکی شوید. عینک سمبل مطالعه زیاده !اگر حوصله نداریدیه روش سریعتر وجود داره :2 دقیقه به جوشکاری نگاه کنید !ترانه های خارجی گوش کنیدهر چی غیر مجاز تر بهتر!اگرنانسی گوش میدهید نشون میده مراحل روشنفکری رو با موفقیت پشت سر گذاشته اید!وقتی در مورد رئیس جمهور های خارجی صحبت میکنیدبگویید:اقای اوباما  وبه رئیس جمهور خودمان بگویید :محمود!یک سگ بخرید .اصولا معاشرت باسگ جماعت تاثیر زیادی در ارتقای سطح روشنفکری داره!

اگر دختر هستید مانتوی شما باید تنگ باشد!تنگ تر از بقیه!خیلی تنگ! اونقدر که موقع غذا خوردن مجبور شویددکمه های جلوی ان رابه صورت موج مکزیکی به ترتیب باز وبسته کنیدتا لقمه پایین رود!

وبالا خره مانیفست روشنفکری....

کتاب های فروغ فرخزاد.صادق هدایت .سروش (کتاب های بعد ازروشنفکر شدن )وگوگوش کتب اربعه ی روشنفکران  محسوب میشود.

حالا به اخری خیلی گیر ندید با سی دی بیشتر حا ل میکنه!

بحث آزاد اين هفته با موضوع


دين گريزي 2

پنج شنبه - ساعت راس 17:30 كتاب خانه دارالارشاد سلمقان 

از كليه دانشجويان دعوت مي شود در اين محفل حضور فعال داشته باشند

بگذزیم از قیل وقال....فایده گاو بودن را بخوانید تا حال وبلاگ انشالله  عوض شود

معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای یکی از دانش آموزان است:

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.


همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن بگیرد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمی گوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید :
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.
شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم.
آقای ... معلم خوب ما گفته : که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود.
ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش رابه رخ  شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 15 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : "عاشقت هستم"؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟!
گاوها در جامعه شان فقر ندارند.
گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.
رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.
هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد.
هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.
هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.

هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.
هیچ گاوی...
اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ...
لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو
ولی با همه منافع یادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا

بی غرض ودوستانه...

 مردم معمولا تمایل دارندانتقاد را به شکل منفی بکار برندوتعبیر وتفسیر کنندویا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خودداری نمایند.اگر قرارباشد صدنفر را به طور اتفاقی انتخاب کنید واز ان ها بپرسید معنی انتقاد چیست ؟به احتمال زیاد خواهند گفت انتقاد اظهار نظری است مخرب تحقیر کننده یا خصومت امیز که هدفش عیبجویی است.چنین برداشتی ناشی از مفهوم لغوی انتقاد است.لغت نامه ها انتقاد کردن را چنین معنی میکنند((انگشت نهادن بر خطاها:خرده گیری کردن))وازه هایی هم که غالبا مترتدف انتقاد به کار میرود دربرگیرنده مفاهیمی از قبیل سرزنش خرده گیری شماتت عیبجویی  وتوبیخ است. بنابراین تعجبی ندارد اگر انتقاد به مفهوم رایج ومتداول خود نوعی اهانت تلقی می شود وبیشتر مردم ان را مترادف با عیبجویی تلقی میکنند. ما چنان سرسختانه به این تعابیرنادرست چسبیده ایم که انگار انتقاد واقعی حتما باید چیزی را تخریب کند. به نظر استفانی هیوز جامعه شناس وکارشناس مسائل مربوط به انتقاد: تخطئه کردن عمده ترین رایج ترین ومحتمل ترین پاسخ به هر نوع تغییریا نواوری است.طبق نظر هیوز انتقاد منفی شیوه  مشخصی است که بیشتر منتقدین فیلم ها و کتاب ها را  بر اساس ان نقد میکنندسازمانهای دولتی تصیمات خودرابا این شیوه میسنجند ودست اندرکاران تجارت وصنعت روش ها ونیروی انسانی  خود رابا ان  ارزیابی میکنند.به طور خلاصه بیشترکسانی که  انتقادرا به چشم ابزارمی نگرند ان رابه شکل تبریاپتک میبینند.بنابراین تعجبی نداردکه مردم به طور کلی از انتقاد نفرت

داشته باشند

انتقاد بدون ارائه طریق

وقتی که مواردانتقاد مشخص نباشداحتمال کمی وجود داردکه انتقادشونده ان را بفهمد وبه ان عمل کندچنین نتیجه ای وقتی پیش می ایدکه انتقاد کننده دقیقا نمیتواند مشخص کندکه اشتباه در کجاست ویا برای تصحیح وترمیم ان چه باید کرد.این روش به جای ان که باعث اصلاح شود وقت نوعی منفی بافی صرف است

فرض های بیان نشده

فرض های بیان نشده رابطه نزدیکی با انتقاد بدون ارائه طریق دارند فرض بیان نشده نه تنها مبادله صحیح اطلاعات را دشوارتراز  میکند بلکه در شخص انتقادشونده احساس تهی شدن از کیفیت های انسانی هم بوجودمی اورد انتقاد بایدبه مبادله اطلاعات بین انتقادکننده وانتقاد شونده بینجامد وقتی کسی ارگانی یا جایی را مورد انتقاد قرار میدهیم نسبت به انتقاد خود مسئول هستیم که برای ان چیزی از ان انتقاد میکنیم راه حلی داشته باشیم.

واکنش تان برایم جالب وصد البته حیرت انگیز بود به طوری که  تا دقایقی به مانیتور خیره شدم تا مطمئن شدم ......!!!!!!!

خیلی زیبا لفاظی میکنید بهتون تبریک میگم نویسنده ی خوبی میشید من هیچ وقت از شما انتظار نداشتم  همانند کدکنی شریعتی مرحوم فیض ویا جوادی املی راهکار بدهید زیرا نه شما مدعی هستید ونه هیچ کس چنین انتظاری از شما خواهد داشت اگر با خونسردی وارامش نظر دوستانه بنده را میخواندید نوشته بودم به عنوان دانشجوی حقوق چی تو چنته دارید توصیه حقیر رابپذیریدکتاب ((هیچ کس کامل نیست ))هندری وایزینگر ترجمه پریچهر معتمدگرجی را حتما بخونید ساده وصریح اموزش میدهد چگونه انتقاد کنیم  والبته جنبه داشته باشیم

هرچند خوشحالم که در پایان پست تان ابرازداشته ایدراهکارهایی خواهید داد منتظر راهکار هایتان هسم

من نه  مدعی هستم نه شریعتی دیگر ونه ... فقط درد می کشم

.نظر یکی از نویسندگان وبلاگ :جالبه-یعنی پست به این سادگی اینقد درگیرتون کرده!!!!!!!!!!!!!!خب حالا صفارچیزهایی راکه نگفته بود ونشنیده بود را هم میگفت ومیشنید چ مشکلی حل میشداگه راه حلی دارید بگید؟نظر بدید به عنوان یک دانشجوی حقوق چکار میتوان کرد که بقول شما جرم وجنایت رتبه اولی ما تنزل پیدا کندویا اعتیادو... وگرنه حرف وانتقاد ومشکل که همه جا هس انتقاد همراه با راه حل عاقلانه تر است تا...

جواب من:

خانم خسروی شما توقعی را ازمن دارید که علیرضا امینی در برنامه هفت از مسعود فراستی داشت.در آن برنامه امینی از فراستی خواست تا اگر بلدی خودت برو فیلم بساز وجواب فراستی جواب زیبایی بود او گفت من منتقدم نه فیلمساز.آری من هم فقط دلم برای جامعه ام می سوزد وگرنه نه سروشم نه جوادی آملی ونه هیچ چیز دیگر من مهدی قاسم زاده یک شهر وند عادی شیعه ایرانی هستم  ونه لقب دکتر و علامه و

آیت الله را یدک می کشم نه هیچ چیز دیگردر ست است که انتقاد بدون راه حل  انسان را به انسانی منفعل تبدیل می کند اما نیاز به راهکاربنده نیس بزرگانی چون کدکنی ها واسلامی ندوشن ها وفیض کاشانی ها و...راهکارهایشان در گوشه ی کتابخانه ها خاک می خورد.در پست های بعدی راهکار هم خواهیم گذاشت اما راهکارکلی من برای حل این معضل این است تا زمانی که در جامعه ای شکم بر شرافت ارجحیت داشته باشد وضعیت  این است


نظر جناب عباس ایمانیان به پست قبلی بنده

با تشکر از جناب ایمانیان که نظرشون منطقی بود  وراه حل هایی را هم در خود داشت.....نظر ایشون :سلام
سختی کار و فساد و فرهنگی معضل تازه ای نیست و شاید هر شهر و روستایی در این کشور یا کشوری دیگر با وجود هجوم فراگیر فرهنگ برهنگی و بی تقوایی و سرعت ماشین بی ترمز تکنولوژی با آن مواجه است اما سوال اینجاست که چرا این شهر با این آمار واقعی از ایثارگری و دینداری و امامزادگان فراوان و جوانان مستعد و آگاه باید باز با مشکلات شهرهایی که از این مواهب برخوردار نیستند مواجه باشد و به قول شما در بعضی موارد هم گوی سبقت را از دیگران برباید و همه این آمارها ما را به این نتیجه می رساند که به عکس پدران و پیشینیان خود به پوسته ای از دین دل خوش کرده ایم و هیچگاه اراده ای در پی آن نبوده که این معضلات را از پیش رو بردارد و به همین دلیل تا کنون زمینه رشد علمی و اجتماعی جوانان در این شهرستان فراهم نشده و کسانی را هم که ما با دستان خود بر صندلی های تصمیم گیری شهر نشانده ایم یا فقط به فکر منافع خود بوده اند یا در مسیر تغییر و تحول مثبت شهر قدم برنداشته  و سنتی عمل کرده اند.
به هر صورت تکیه به تعریفات و نکات مثبت می تواند راهگشای ما به آینده ای بهتر باشد به شرط آنکه معلمان و روحانیت و در درجه اول پدر و مادران دلسوز با نگاهی بلند برای آینده فرزندان خود بهترین ها را طلب کنند.