جمهوری اسلامی از واقعیت تا ایدآل....

اقتصاد اسلامی: مجموعه قواعد اسلامی در مسایل اقتصادی، هنگامیکه در کل پیکره اسلام  بصورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود وهمه جانبه پیاده شود بهترین شکل ممکن خواهد بود هم مشکل فقر را از بین میبرد وهم از فاسد شدن عده ای بوسیله تصاحب ثروت جلوگیری میکند در نتیجه کل جامعه را از فساد حفظ میکند وهم مانع رشد استعدادها وشکوفایی قدرت ابتکار وخلاقیت انسان ها نمیشود18/10 /57

اگر دیدید دارد اینطور میشود بدانید دارید رو به تباهی میروید:شما باید کوشش کنید همه تان ،هر کس در هر وزارت خانه است کوشش کند که اجزای ان وزارت خانه، افرادی که در ان وزارت خانه است، وضع روحیش جوری باشد که با مردم بسازد، مردم باز احساس نکنند که در این وزارتخانه هم  وقتی ما بخواهیم کاری را  به وزیر بدهیم  باید یک مدتی دم در بایستیم ویک مدتی ان مامور آن مامور وآن مامور تا برسانند ما را به آنجا، آنجا هم پشت در بایستیم نه، این وضع را اگر خدایی نخواسته دیدید دارد اینطور میشود، بدانید که دارید رو به تباهی میروید.7/6/61

از دست دادن آن همان از دست دادن اسلام ،جمهوری اسلامی همان : آن چیزی که مردم از ما توقع  داشته ودارند بواسطه آن دنبال ما وشما آمده اندواسلام را ترویج نموده  وجمهوری اسلامی را بپا کردندوطاغوت را از بین بردند کیفیت زندگی اهل علم است اگر خدایی نا خواسته مردم ببینند اقایان وضع خودشان را تغییر داده اندعمارت درست کرده اند ورفتارشان مناسب شان رو حانیت نیست وان چیزی را که نسبت به روحانیت  در دلشان بوده  از دست بدهند از دست دادن ان همان و از دست دادن اسلام وجمهوری اسلامی همان 25/4/64

لکه ننگ بر دامن مسوولین:باید در متن قوانین ومقررات و هم متن  عمل وعقیده و روش ومنش جامعه پیاده شود ومصلحت زجر کشیده ها وجبهه رفته ها  وشهید واسیر ومفقود ومجروح داده ها در یک کلام مصلحت پابرهنه ها  وگود نشین ها  ومستضعفین برمصلحت قاعدین در منازل ومتمکنین  ومرفهین  گریزان از جبهه وجهاد وتقوا ونظام اسلامی مقدم باشد ونسل به نسل وسینه به سینه شرافت اعتبار پیشتازان این نهضت مقدس محفوظ بماند وباید سعی شودتا از راه رسیده ها ودین به دنیا فروشان چهره کفرزدایی وفقر ستیزی روشن انقلاب ما راخدشه دار نکنند ولکه ننگ دفاع از مرفهین بی خبر از خدا را بر دامن مسئولین  نچسبانند6/5/66

مدهب مسخ شده :یکی از بدترین چیزی که اجانب بین مردم ودر بین خود ما القا کردند این است که اسلام برای این است که ما همان  عبادت کنیم چنان که مدهب مسیح را هم مسخ کردند مدهب مسیح مسخ شد مسیح هرگز نمیشود که دعوتش این باشد که فقط عبادت بکنید، ظلمه را بگدارید بکار خودشان، این نمیشود نبی نمیتواند اینطور باشد ، مسخ شده است- اینها اسلام را در نظر ما، در نطر جاهلین مسخ کردند.اسلام را بصورت دیگر نشان دادند واین ازکیدهایی بود که با نقشه هایی پیاده شده است وما خودمان هم باور کردیم مدهبی را چه به سیاست؟ این حرف حرف استعمار است.16/12/57 

پی نوشت: مطالب بالا فراز هایی از سخنرانی های  حضرت امام خمینی در برهه های مختلف / برای اطلاعات بیشتر میتوانید به سایت مطالبه  مراجعه کنید.

آیا فقط با جبهه گیری سیاسی از هم جدایمان میکنند؟

چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سر نوشتش خورده واز فقر، از خواب ، از تخدیر، از تفرقه وازکوتاه اندیشی، واز بدبینی وضعف وذلت رنج میبرد؟ اگر واقعا به علی به مکتب او به اسلام به آنچه مجموعه مقدسات ما واعتقادات ما را تشکیل میدهدواقعا معتقدیم  وواقعا عشق میورزیم  وایمان داریم ، باید با شدت وبا سرعت وبا ایثار وبا امادگی فداکاری وتحمل وصبر وتلاش کاری کنیم  دست به دست هم دهیم این بدبینی ها شایعه سازی ها ،دروغ پردازی ها  حقه های شوم وبد آموزی ها را بنام دین ، یا بنام علم ، یا با نام روشنفکری، یا با نام ضد دین یا بانام تمدن ،که تکه تکه مان میکند میانمان فاصله می اندازد وکسانی را که باید در کنار هم باشندرودر روی هم قرارشان میدهند مجموعه ای پراکنده، مضمحل روبمتلاشی شدن  ودر حال در گیری دائمی داخلی- وبهترین فرصت ها رادر حال فحش دادن بهم، دشنام دادن بهم، بروی هم پریدن وهمدیگررا مسخ کردن، تکفیر کردن به این شکل درآورند تا اینکه فرصت از دست برود تا کسانی که باید رودر روی دشمن بایستند، رو در روی همدیگربایستند ومیبینیم که متاسفانه دارند موفق میشوند. فرصتی است که دارد از دست می رود  یک نسل وسط بین نسل آینده و گدشته وجود دارد همه امید وسرمایه به همین نسل وسط است همین گروهی که هنوز درجست وجوی مذهب خودشان اند وهنوز دغدغه شناختن مدهب خودشان را دارند وهنوز دوست دارند که علی را  چهره راستین علی را  مدهب علی ومکتب علی رابشناسند اما انچه که بر آنها عرضه میشودبرایشان قابل قبول نیست،این گروه نسلی است که نه زیر بار تحمیل های غربی وفرهنگ جدید میرود ونه قالب های کهنه وفرسوده گذشته را که بنام مذهب میخواهند برایش تعیین کنند میپذیرد  وبدنبال کاری تازه برای دین خودش، ایمان خودش است واولین وهله اش شناختن مذهب خودش است. ومیبینیم هر جا که سراغی دارد وهر کتاب وهر برنامه ای هر کلاسی وهر سخنی که بویی ازآنچه  که میخواهد احساس میکند به طرفش هجوم می آورد وبا تمام نیرو وبا تمام ایمان خودش به آن عشق میورزد  وبه آن وفادار میماند وخودش را متعهد احساس میکند.

دکتر شریعتی

پی نوشت :خدایا ما را از فاجعه پلید مصلحت پرستی(که دین ما شده الآن) که چون همگیر شده  وقاحتش از یاد رفته وبیماری شده ، که ازفرط عمومیتش هر که از ان سالم مانده  بیمار می نماید ، مصون بدارتا به روایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنیم

برخوردمان با نقاط کور


یکی از مسائلی که برای جوانان در زندگی پیش میاید نقطه های کور و مبهمی است که با آن برخورد میکنند و تصمیم گیری برایشان مشکل است و گاهی با تصمیم نادرست و عجولانه و عدم دقت و تفکر در مسیر ناصحیح قرار میگیرند و چه بسا دچار خسارت فکری و دینی و مادی جبران ناپذیری میشوند.از این رو پیشوایان دینی چگونگی برخورد و رفتار صحیح در چنین مواردی را بیان کرده اند که اساس آن برمیگردد به شتاب نکردن در تصمیم گیری و پرهیز از هر گونه اقدام تا زمانی که حقیقت روشن گردد.

امام علی ع میفرمایند:

اساس عاقبت اندیشی گام نگذاردن در مسیرهای تاریک و نامعلوم است .

 

هنگام مواجه شدن با حوادث و قرارگرفتن در موضع تصمیم گیری ، آثار و عواقب کار برای هر فرد یا روشن است یامبهم .

طبیعتا هر انسان عاقلی وقتی عواقب کاری روشن و معلوم باشد به آن کار اقدام میکند و در صورت روشن نبودن آن هیچ اقدامی انجام نمیدهد.

امام باقر ع میفرمایند:

توقف در شبهات بهتر از فرو رفتن در هلاکت و چاه بدبختی است.

و همچنین امام علی ع دارند:

در راهی که پایانش معلوم نیست و خوف گمراهی وجود دارد،قدم نگذار زیرا اقدام نکردن در تحیر که احتمال گمراه شدن وجود دارد بهتر از سوار شدن بر مرکب خطرها و هلاکت هاست


ولی از خیلی از بزرگان شنیده ایم که به هنگام دو راهی ، با توکل بر خدا یکی را انتخاب کنیم و از آینده آن نهراسیم که اگر خیر باشد به صلاحمان بوده  و اگر شر باشد ، تجربه ایست گرانقدر که میتواند در ادامه مسیر زندگی هم به درد خودمان بخورد و هم ب درد آیندگانمان و نسل های بعدی . همچنین بحث شجاعت و ریسک پذیری چیزی است که با مطالب فوق الذکر منافات دارد.   براستی ریسک چیست و شجاعت و اقدام به انجام کاری که انتهایش معلوم نیست چه زمانی معنا پیدا میکند؟؟؟

 

خلاصه اي از جلسه معرفي انتخاب رشته هاي دانشگاهي موسسه رهپويان

به نام خداوند جان و خرد

در راستای فعالیت های دانش آموزي ساليان اخير  موسسه فرهنگي علمي  رهپویان دانش امسال نيز جلسه معرفی رشته های دانشگاهی مخصوص رشته علوم انسانی برگزار شد.

روز یکشنبه , بیست و سوم تیرماه ,در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان, جمعی از دانشجویان و دانش آموزان چهارم انسانی دبیرستان شهید حسن خدمتی محفلی دوستانه داشتند که طی آن رشته های پرطرفدار حقوق , روان شناسی , جامعه شناسی , علوم تربیتی , ادبیات فارسی  و تربیت بدنی و شرايط وضوابط ورود به دانشگاه فرهنگيان(تربيت معلم ) برای دانش آموزان تشریح شد.

جلسه حدود ساعت 10 صبح در دبیرستان شهید حسن خدمتی آغاز شد و این جانب , که مسئول هماهنگی جهت تشکیل جلسه بودم , چند دقیقه ای و به صورت مختصر در مورد ماهیت موسسه رهپویان و فعا لیت های آن برای دانش آموزان صحبت کردم و از حضورشان تشکر کردم.

سپس برنامه معرفی رشته ها توسط آقای مهیمنی ,شاعر و دانشجوی ادبیات, با معرفی رشته شیرین ادبیات فارسی آغاز شد.آقای مهیمنی ضمن صحبت هایشان به این نکته اشاره کردند که شرط موفقیت و رسیدن به مدارج بالا در این رشته داشتن روحیه ادبی است.

پس از ایشان آقای الماسی ,  به معرفی رشته کاربردی جامعه شناسی پرداختند.. ایشان که دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی هستند, به خوبی در مورد انواع گرایش ها ,دروس تخصصی و بازار کار این رشته به بحث و گفت وگو با دانش آموزان پرداختند.

آقای مصطفی ساطع سومین دانشجویی بودند که در مورد رشته خود شروع به صحبت کردند. ایشان ضمن معرفی رشته خود به عنوان یکی از رشته های همیشه مطرح,علاقه و توجه به آینده شغلی را از مهمترین ویزگی های یک انتخاب رشته صحیح دانستند.

برای معرفی رشته تخصصی علوم تربیتی , در خدمت آقای فینی زاده بودیم.آقای فینی زاده رشته خود را از لحاظ مباحث درسی رشته ای آسان معرفی کرده ولی از نظر بازار کاری آینده خوبی برای این رشته متصور نبودندو فرصت های شغلی محدودی را برای آن ذکر نمودند.

رشته حقوق که یکی از مطرح ترین رشته های علوم انسانی است ,پنجمین رشته بود و آقای قاسم زاده به شرح و تفصیل آن پرداختند. ایشان ضمن توضیح نسبتا کامل این رشته در مورد دروس , گرایش ها و بازار کار آینده ,به این نکته تاکید داشتند که :  ضمن در نظر گرفتن واقعيت هاي جامعه به دنبال علاقه خود بروید و در پايان توضيحات خود با اين شعر از جمع دوستان خداحافظي كردند:

گرچه منزل بس خطرناك است ومقصد بس بعيد ...هيچ راهي نيست كآنرا نيست پايان غم مخور

در آخر آقایان فرشاد و فرشید یاهو که دانشجوی کارشناسی تربیت بدنی هستند, در مورد آزمون های ورودی ,ماهیت و آینده کاری رشته خود برای دانش آموزان صحبت کردند.این دو برادر که خود به دنبال علاقه خود از رشته های روان شناسی و علوم تربیتی به رشته تربیت بدنی آمده اند , علاقه را اولین و مهمترین شاخص جهت انتخاب رشته معرفی کردند.

با تکمیل شدن صحبتهای دانشجویان جلسه راس ساعت 12:30 به پایان رسید.

در آخر , از طرف موسسه دانشجویی رهپویان دانش از همکاری آقای جعفری نزاد ,مدیریت محترم دبیرستان شهید خدمتی,و دانشجویانی که ما را در برگزاری این جلسه یاری کردند تشکر و سپاس گزاری می کنم و امیدوارم با کمک دانشجویان و مسئولان , این همایش در سال های آینده جامع تر و وپربارتر از این برگزار شود.‌

....

قضاوت عمومی این است که زن ها کمتر از مردها شعور دارند و جوان ها بیشتر از پیرها می فهمند! فلان آقا که از تمام  خصوصیات انسانی و امتیازات فکری علمی و اخلاقی فقط (مذکر) است، به خود حق میدهد که در یک مجلس علمی نه تنها شرکت کند بلکه راهنمایی ودستورهم بدهد و احکام قاطع صادر فرماید و همین آقا همه زن ها را – از یک کنار – ندیده و نشناخته و نفهمیده – تنها به جرم «نقیصه مونث بودن»! – حتی لایق شرکت در یک جلسه مذهبی یا علمی نمیداند وحتی حق گوش کردن به بحث و درس به او نمیدهد ، ولو این آقا یک کاسب است و آن خانم یک دانشجو یا دبیر یا طبیب . ولی سخن از مذهب است و مجلس مذهبی ، ایشان چون یک فرد «مومن و مذکر اند » خودشان را بیشترازهمه زنان جامعه صاحب حق و صاحب فهم احساس می کنند و گویی اسلام و مذهب یک مساله مردانه است و بدون اجازه ایشان ،خانم ها – هر چند فهمیده تروتحصیل کرده ترهم باشند – حق ندارند مستقیما گوش کنند و فکر کنند و بفهمند و انتخاب کنند. آنها چون زن اند ، باید در منزل بمانند و چشم به لحیه ی حاجی آقا بدوزند که در باب وظیفه دینی و نوع عقیده و فکر آنها چه اظهار می فرمایند! واما دردی سوزناک تر اینکه پیرها – فقط به دلیل «مسن بودن» – خود را از جوان ها – تنها به دلیل «جوان بودن»- فهمیده تر احساس می کنند و خود را دربرابرآنها صاحب فتوا می دانند! هر چند این حاجی اقا ، یا کربلایی، از معارف اسلامی چند زیارت نامه ازبراست، همین ها کافی است که خودش را از دختر و پسر – ولو دانشجو یا تحصیل کرده سطح بالا باشند – عمیق تر و درست اندیش تر و وارد تر به حقایق به شمار آورد.

در قسمت پایانی  نامه 31 حضرت امیر به جایگاه زن پرداخته شده:در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت واستواری آنان است.بیرون رفتن زنان بدتر از ان نیست که افراد غیر صالح را در میانشان اوری. کاری که برتر از توانایی زن است به او واگذار نکن، که زن ، گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش وخشن و...در این قسمت حضرت امیر خواسته بگوید زنان  شعور کمتر دارند بنشینند در خانه وهیچ فعالیت اجتماعی نداشته باشند ؟؟(کلا که با عدالت حضرت منافات دارد) ویا با گذاشتن شرط من باب حجاب  خواسته بگوید در امور دینی زن ومرد یکسانند وتنها عامل امتیاز بخش تقواست.

پی نوشت1: حضرت علی (ع) فرمودند :«جوان را به مباحثه و جدال علمی و میانسالان را به اندیشیدن و پیران رابه سکوت فرمان دهید.»

پی نوشت 2: امام صادق (ع) می فرمایند: « دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو. اگر (جوانی) چنین نکند ، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد،تباه ساخته و اگر تباه ساخت ،گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد (ص) را به حق بر انگیخت دوزخ جایگاه او خواهد شد.»

پی نوشت3: امام صادق همچنین نسبت به جوانانی که دنبال تحصیل و تفقه نیستند تهدیداتی دارد و می فرماید: « اگرآنان را بیابم ادبشان می کنم.»

درد نوشت:واقعا وظیفه ما در قبال نسل جدید زن جامعه چیست؟برخوردهای ما اسلامی است یا سنتی متحجرانه ؟؟

 

نوشته ای در نقد اقدام اخیر محسن مخملباف

از این «مخملباف» برائت می جویم

این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین  مشکلاته...

بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.اما خا نم  باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:«من جد اندر جد فرانسوی هستماین دین من است و اینجا وطنم شما اگردینتان را میفروشیدما خریداریم!»

سربازی زنان...........دکتر حسن عباسی

جشنواره فیلم کوتاه

موسسه در نظر دارد برای جشنواره فیلم کوتاه که توسط اداره ارشاد شهرستان مطرح شده  فیلمی تهیه شده و فرستاده شود . موضوعات در مورد بازارچه ها و آثار تاریخی شهرستان و یا مستندهایی در مورد بزرگان و دانشمندان آران و بیدگلی و یا هر موضوع دیگر . شما میتوانیید در صورت داشتن طرح و ایده مناسب یا به صورت حضوری و یا به صورت گذاشتن نظر دهی در وبلاگ ما را در این امر یاری فرمایید.

پراگماتیسم...

شاید در اطرافمون دیده باشیم رفقایی كه میگن تو این عصر،روزه و نماز و خدا برای چه؟عصر عصر خرد ورزی است

یا در همین فضای اینترنت چقدر به وبلاگ های آتئیست ها و ضد دین ها برخوردیم كه مدعی هستند باید بساط دین و خدا و روزه و نماز و همه و همه را جمع كرد
خیلی وقت ها هم بحث با این انسان ها بی فایده است.این جنگ و دعواها در همه جای دنیا بوده و هست
نظریه ای در آمریكا پا گرفت كه در این مورد خیلی ره گشا بود پراگماتیسم
عمل گرایی)نظریه ای كه می گوید به جای اینكه بنشینیم و كلی با هم كلنجار برویم تا یك بحث دینی را اثبات كنیم فرد برود و تست كند
مثلا در مورد باور به خدا آیا سلامت روانی او و جامعه با بی خدایی تامین می شود یا با خدا؟
بهداشت روانی و آرامش  فرد و  افراد جامعه با دین بهتر است یا بی دین؟
مثلا شما این آیه قرآن را تصور كنید
فمن یعمل مثقال ذرّةٍ خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّةٍ شراً یره»(1)
اینكه بدی و خوبی در جهان گمشدنی نیست این جهان طوری طراحی شده است اولا خوب و بد عمل ما را می فهمد و ثانیا در مقابل اعمال ما عكس العمل متناسب از خود نشان می دهد به تعبیر دیگری جهان نسبت به اعمال و رفتار اخلاقی ما کور و کَر نیست بلکه کاملاً ادراک می‌کند که این عمل یا سخن من، از سر خدمت است یا از سر خیانت، سخنی صادق است یا کاذب؛ سخنی است صادقانه یا ریاکارانه و ....
حال كسی كه این آیه را باور داشته باشد زندگی بهتری دارد یا كسی كه باوری به این آیه ندارد قطعا كسی كه این آیه را باور داشته باشد زندگی زیباتر،اخلاقی تر و حتی موفق تری خواهد داشت.
با همین روش پراگماتیست هامیتوان بسیاری از مسائل دینی را بدون ذره ای بحث زیادی اثبات كرد

فراز هایی از خطبه 193 نهج البلاغه معروف به خطبه همام:

پرهیزکاران در دنیا دارای فضیلت هایی برترند، سخنانشان راست، پوشش آنها میانه روی، وراه رفتنشان با تواضع وفروتنی است  چشمان خود را بر انچه خدا حرام کرده می پوشانندوگوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند ودر روزگار سختی و گشایش، حالشان یکسان است. دلهای پرهیزگاران اندوهگین ، ومردم ازآزارشان در امان ، تن هایشان لاغر، در خواست هایشان اندک ، ونفسشان عفیف ودامنشان پاک است. دنیا میخواست آنها را بفریبد، اما عزم دنیا نکردند، میخواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان ، خود را آزاد کردند.

در شب برپا ایستاده ، مشغول نمازند، قران را جز جز وبا تفکر واندیشه میخوانند،با قرآن ، جان خود را محزون وداروی درد خود را می یابند.پرهیز کاران در روز، دانشمندانی برد بار، نیکو کارانی با تقوا هستند، ترس الهی انان را چونان تیرتراشیده لاغر کرده است .کسی که به آنها مینگرد ، می پندارد که بیمارند، اما آنان بیمار نیستند، ومی گوید: ممردم در اشتباهند! در صورتی که اشفتگی ظاهرشان ، نشان امر بزرگی است . از اعمال اندک خویش خشنود نیستند، واعمال زیاد خود رابسیار نمی شمارند نفس خود را متهم میکنند، واز کردار خود ترسناکند.

در دین داری نیرومند، نرم خو و دوراندیش اند، دارای ایمانی پریقین، حریص در کسب دانش، با داشتن علم بردباردر توانگری میانه رودرعبادت فروتن ، در تهیدستی آراسته ، در سختی ها بردبار، در جستجوی کسب حلال، در راه هدایت شادمان  وپرهیز کننده ازطمع ورزی میباشد.

پرهیزکار را میبینی که آرزویش نزدیک ، لغزش هایش اندک ، قلبش فروتن،نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش اسان ،دینش حفظ شده ، شهوتش در حرام مرده وخشمش فروخورده است. مردم به خیرش امیدوارف وازآزارش درامانند.به انکه محرومش ساخته میبخشد، وبه ان کس که از او بریده  میپیوندد،از سخن زشت به دور، گفتارش نرم ، بدی های او پنهان، وکار نیکش اشکار است .نیکی های او به همه رسیده، آزاراو به کسی نمی رسد. در سختی هاآرام ، ودر ناگواری ها بردبار ودر خوشی ها سپاسگزار است. به دشمن ستم نکند وبه خاطر کسی که دوست داردبه گناه الوده نشود.

برای قیامت خود را به زحمت می افکند، ولی مردم را به رفاه وآسایش میرساند، دوری او از برخی مردم  از روی زهد وپارسایی، ونزدیک شدنش با بعضی دیگر، از روی مهربانی ونرمی است . دوری او از روی تکبر وخود پسندی، نزدیکی او از روی حیله ونیرنگ نیست .

پی نوشت1:علل سقوط جامعه،جاهلان شما پر تلاش، وآگاهان شما تن پروروکوتاهی ورزند. حکمت283

پی نوشت2:شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت نیکویی نیز میتوان داشت .حکمت360

پی نوشت3:انکه میانه روی کند تهیدست نمیشود. حکمت 140

داوری .سید حسین نصر.خسرو پناه .علی اکبر ولایتی و.....از داوری می گویند

بزرگداشت  دکتر رضا داوری اردکانی

تصاویر: بزرگداشت داوری ؛ از حداد تا خاتمی

دور نمای زندگی-شعری از مهدی دافعیان


طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟

پوچ و بس تند ،چنان باد دمان

همه تقصیر من است ،که نکردم فکری ،که چه سان می گذرد عمر گران....

هیچ کس نیز نگفت :            زندگی چیست؟چرا می آییم؟

                                   بعداز این چند صباح ،به کجا باید رفت؟

                                   با کدامین توشه؟به چه سان باید رفت؟


نوجوانی سپری گشت به بازی ، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

پس از آن نیز نفهمیدم هیج

که چه سان باید زیست؟به کجا باید رفت...

همه گفتند جوان است هنوز،بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد ،کامرانی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این نیز ورا عمری است!

یک نفر بانگ برآورد که: او ،از همه باید ،فکر فردا باشد!

دیگری آوا داد،که:چو فردا بشود ،فکر فردا بکنیم

دیگری گفت:همان طور که دیروزش رفت،بگذرد امروزش،بگذرد فردایش!

کس مرا هیچ نگفت:

زندگی خوردن نیست

ثروت و قدرت نیست

زندگی غفلت نیست...

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

فارغ از شهرت از کینه و آز

از جوانمردی و عزت سرشار

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرئت و امید و شهامت نوشم

آنچه آموزم بر دگران آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله خویش

ره نمایم به همه ، گرچه سراپا سوزم...

آب وهوای ملکوت

گاهی  پنجره ای به روی دل گشوده میشود،روبه خورشید ونسیم ،احساس میکنی که نسیمی تازه میوزد، خنک وروحبخش که جان را شاداب میکند وروح را طراوت میبخشد.احساسی غریب، اما اشنا، شاید نیاز ما به این نسیم معطر وتازه بیش از غدا وآب باشد .اگرآن هوای معنوی در کوچه پس کوچه های دل نوزد اگرآن نسیم خوشبو در فضای تو در توی جان نپیچد دل میمیرد وجان می افسرد ومیفرساید.آن حال وهوای(( نمیدانیم چه؟ ))و((از کجا؟)) رمز با طراوت ماندن شاخ وبرگ وجود ماست، مرده دلی وجان فرسودگی راهرگزغذا وآب ومیوه وکباب ، از بین نمیبرد. گاهی بعضی ها درحسرت ذره ای ازاین نسیم ها سالها انتظار میکشند ونمی یابند.برخی هم کلبه دردامنه این کوه ودشت  دارند وقدر نمیشناسند.فکر میکنم رمضان یکی از همین نسیم هاست که از کوی یار برمیخیزدواز بوستان معطرعرش میگذرد وعطر ملکوت را برای زمینیان می آورد.

با شبهای قدرش

با ترنم ایات الهی

با زمزمه های نجواگران سحر خیز

با اشکهای پاک جاری

با دستهای بالا رفته به قنوت با گردنهای کج شده به تضرع

با چهره های خیس از گریه

با قلبهای هراسان ولرزان میان ((خوف ))و((رجا))

 با تقابلی که میان((معصیت مخلوق))و((مغفرت خالق))است

با دعای ابو حمزه وافتتاح وکمیل

با ((سحر))و ((افطار ))و((اذان))و((لیله القدر))

با قران ومفاتیح ورساله احکام

با توکه خستگی تنت رابا(( دو رکعت نماز)) از تن بدر میکنی وبا من که از صمیم قلب به تو التماس دعا میگویم.

 با فرزندی که سینی خرما را میان صفوف نماز گزاران وقت افطار میگرداند،

 با نوجوانانی که شبها پشت رحل های قران  در جلسات تلاوت مینشینند،

 با صدای مناجات که از بلند گوی مسجد محل ،یا گلدسته های حرم به گوش می رسد،

با ضعف و بی حالی مقدسی که در نیمروز رمضان به روزه داران دست می دهد،

با تلاش زیبایی که میزبان، در چیدن سفره افطاری دارد،

چه می دانم؟.....

همه چیز و همه جا در رمضان، حال و هوای و رنگ و بوی دیگری دارد.

از این نفحات رحمانی گهگاهی در غیر رمضان هم به بشر روی می آورد و تارهای جان را  به ارتعاش وا میدارد  و دلنشین ترین موسیقی ملکوتی را در رواق جان طنین افکن می سازد

اما... رمضان مقوله ای دیگر است،

و ...  فصلی است،سوای فصل های چهارگانه سال.

ساعات و ایامش از بهشت به عاریت گرفته شده است

باری... با این نسیم های معنوی چه می کنی؟

مگر نه اینکه وقتی خورشید،تابان است،لباس های شسته را به بند می افکنی تا هم خشک شود وهم ضد عفونی گردد؟!

این مناسبت های روحانی تابش خورشید پاکی و عرفان بر بام همه  عالم و عالمیان است.

باید دل را در این چشمه شست،

باید تن را به آفتاب رمضان سپرد، باید از این فرصت طلایی بیشترین بهره را گرفت.

وقتی گلدان و باغچه نیازمند آبیاری است دل و  جان ما به آب حیات نیازمند تر است.

راستی....«چشمه بقا کجاست؟»

و «خضر حیاتبخش کیست؟»

پی نوشت:التماس دعا

نقلی از دوستانم

شامگاه یک پنجشنبه تابستانی

تهران_ خیابان آفریقا_ یک پاساژ با حال سانتی مانتال

"لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید"

دخترکان جوان،لاک زده و مانیکور کرده،با هفت قلم آرایش و موهای افشان به ده ها مغازه بر می خورند که این تابلو بر در ورودی آن ها _جایی که همه آن را ببینند_ نصب شده است.

توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا

اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریر آسای خویش پنهان کنند؟ ابدا

اگر اینان چنین کنند،تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشاییی از زلف یار!

معاشران گره از زلف یار باز کنید...........شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

بگذریم.......

برای غربت حافظ همین بس که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژ باحال سانتی مانتال!

خواجه پندارد که طاعت میکند/ لیکن او از معصیت جان میکند

  از روایات وواقعیات ملموس چنین بر میاید که در ((اخر الزمان)) بیشترین وقوی ترین حجاب ها بین افرادو وجوامع  با حقیقت دین ووحی حایل میشود وبیش از هر مقطع زمانی دیگرساحت نفس اماره فردی وجمعی،عرصه را بر ساحت دین واموزه های وحیانی تنگ میکند.جوامع فاصله گرفته از دین ممکن است در یک از سه وضعیت زیر باشن:1

- بی اعتنایی به ارزش ها

2- مقابله با ارزش ها

3- وارونگی ارزش ها

تقسیم بندی فوق را از روایتی از رسول گرامی اسلام (ص) میتوان فهمید که روزی به اصحاب فرمودند:

زمانی خواهد امد که امر به معروف ونهی از منکر را ترک خواهید نمود( بی اعتنایی به ارزش ها)اصحاب با تعجب پرسیدند ایا واقعا چنین خواهد شد؟حضرت (ص) فرمودند بله وبدتر از این خواهد شد، وان روزی است که امر به منکر ونهی از معروف کنید(مقابله با ارزش ها )باز اصحاب با ناباوری پرسیدند ایا چنین خواهد شد؟حضرت فرمودند، بله وبدتر از این خواهد شد، وان روزی است که منکر را معروف ومعروف را منکر پندارید ( وارونگی ارزش ها)

اخر الزمان دوران وارونگی ارزش هاست  خواص وعوام اغلب در چنین وضعیتی، احساس رضایت از وضع موجود دارند:

خواجه پندارد که طاعت میکند

لیکن او از معصیت جان میکند

 خواص وعوام با اینکه درغلبه منکرات وانزوای معروف ها هستند ولی چون معیار ها وارونه شده ،احساسشان این است که انچه جاری است معروف است بنابراین هیچ نیازی به باز نگری وتغییر نمیبینند.اگر به شرایط کنونی عالم بنگریم به وضوح نشانه های وارونگی ارزش ها هویداس در دنیای امروزبر جهل نام علم ،بر طغیان ووفزونخواهی وویرانگری نام عقل بر اسارت نام ازادی بر انحطاط نام پیشرفت بر خرابی نام توسعه وابادانی بر غفلت نام بیداری بر لهو لعب نام هنر وخلاصه بر توحش نام تمدن نهاده اند.

پی نوشت1:ایا میتوان وضع دیگری فرض کرد وگفت ای کاش مسلمین چنین وچنان بودند؟

پی نوشت2:شیعیان در چنین شرایطی چگونه باید باشند؟

نسل ما

متن زیررا بخوانید ولطفا نظر بدهید که آیا موافق جملات آن هستید یا مخالف .می توانید جملات دیگری اضافه کنید .می توانید از خوبی ها ی نسل ما بگوییدو...........منظر نظرات شما هستیم.

 
 نسل خوبی نبودیم
 

نسلی که برای همه چیز باید رقابت می کرد
نسل کنکور و انتخاب رشته
نسل دعوا سر صندلی مترو
نسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی
نسل ما لگد کردن رقیب و گذشتن از روی اون توی خون اش بود
نسل دیدن و نداشتن، خواستن ونتوانستن، رفتن و نرسیدن
... نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند
نسل آهنگ های سوزناک
نسل سیگار نامرغوب جگردار
نسل تحریم و تحریم .
نسل طلاق هفتاد درصد.
نسل فیس بوک از سر بی کسی
نسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی
نسل درد و دل با دیوار

نسل ماندن سر دو راهی
نسل انتخاب بین بد و بدتر
نسل عقده ی دیده شدن، خوانده شدن، شنیده شدن
نسل بغض، ناله ، ضجه

به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت و ابرها نبارید
به ما که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند


دویدیم  برای آغاز راهی که قبل از ما هزارها به آخر خطش رسیده بودند...
افسوس...

 


خـداونـد از نـگاه ملاصـدرا

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود ..............

ادامه نوشته

تظاهر به دانایی هرگز جای دانایی را نمیگیرد؟

تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشن فکری نا آشنا هستم. خیر. من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم. من هم سال های سال در یکی از دانشکده های هنری درس خواندم به شب های شعر و گالری های نقاشی رفتم . موسیقی کلاسیک گوش دادم. ساعت ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمیدانستم گذراندم. من هم سال ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام، ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشتم و کتاب انسان تک ساختی هربرت مارکوز را- بی آنکه آن زمان خوانده باشم-طوری دست گرفتم که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب، فلانی چه کتاب هایی میخواند. معلوم است که خیلی می فهمد...اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که مجبور شدم رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی آید باید در جستجوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد،آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت. حقیر هر چه آموخته ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می گویم که تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر.

چکیده ای از آرای شهید آوینی من باب ویژگی های بشر جدید و روزگار جدید:نفاق و ریاکاری از ویژگی های بشر جدید و روزگار جدید است: «انسان جدید در تقابل میان عقل جزوی و دل، جانب عقل جزوی را گرفته است و این او را به راسیونالیسم افراطی و انکار وحی کشانده است. بشر جدید به هر علت که تعین پیدا کرده باشد در تقابل بین جسم و روح به جسم اصالت بخشیده و این امر او را به انکار روح مجرد رسانده است. بشر جدید  در تقابل بین کمیت و کیفیت به اصالت کمیت باور آورده است. و این او را از عالم کیفیات و بواطن غفلت بخشیده است. بشر جدیددر تقابل میان خود وخدا جانب خودش را گرفته است واین کار او را به پرستش انسان کشانده است وبالاخره میبینیم که این گزینش، خواه ناخواه، کار او را به انکار دین ودین داری  کشانده است ، منتها این انکار از لحاظ نظری وعلمی بگونه ای انچنان نظام یافته وتوجیه پذیرفته انجام میشود که از ان تضاد مستقیم با دینداری دریافت نمیشود، چرا که بشر چدیدناگزیر در تقابل میان صداقت وریا نیز جانب ریاکاری را خواهد گرفت وتسری این انتخاب در حیطه های مختلف حیات انسانی کار را به دیپلماسی ریاکارانه، سیاست های ریاکارانه اقتصادی ،روابط ریاکارانه اجتماعی، توجیه روانشناسانه ریاکاری ومذهب زدایی ریاکارانه خواهد کشید.انگاه کار جهان به انجا میکشد که باپرهیز از صراحت، قلدران جهان منویات خود رادر پس احکام پارادوکسیکال ومتناقض میپوشانند:به اسم صلح اقدام به جنگ میکنندبه اسم ازادی ودموکراسی، استبداد پنهان بنا میکنند.به اسم علم جهل را گسترش میدهندبه اسم عقل توصیه به جنون میکنندبه اسم عدم تعلق مردم را به بردگی نفس اماره میخوانندبه اسم عرفان سحر وجادو را توجیه میکنند به اسم هنر بی هنری را اشاعه میدهند، وبالاخره به اسم مذهب با دینداری مبارزه میکنند.این حکم علی الظاهرمنطقی که در اعلامیه حقوق بشرگنجانده اند که ((بشر ازاد است هر دینی را اختیار کند))یعنی بشر ازاد است که روی به بی دینی بیاورد، واین جز دوم که در درون ان حکم ظاهری پنهان است غایت ونتیجه مطلوبی است که از ان مراد کرده انداما ریا کاری نظام یافته ، قانونمند وتوجیه فلسفی پذیرفته چنین حکم میکند که از صراحت پرهیز شود.

پی نوشت: پست را صرفا توصیفی فرض کنید نه ارزشی وقضاوت گونه بنابراین هرگونه برداشت ازاد است.و دوستان اگر نظر انتقاد وحتی مخالفتی دارند تقاضا میکنم مطرح نمایند.