خوابگردی...

خوابگردی اصطلاحی پزشکی است که در این حالت ممکن است بیمار در خواب راه برود، بدود، لباس بپوشد، رانندگی کند، اشیاء را پرت کند، و حتی کسی را به قتل  برساند.
این اتفاق در سبك زندگی انسان ها و در ساحت باورها هم می افتد،اندیشه هایی داریم كه خود نمی دانیم منشا آن كجاست كارهایی می كنیم كه نمی دانیم بر چه اساسی است و نهایتا یك سیستم و یك سلسله عشق ها و نفرت ها و پیش داوری ها و تعصبات و نه گفتن ها و آری گفتن هایی داریم بدون آنكه كوچكترین اطلاعی از ریشه آنها داشته باشیم.
درست مانند کسی  که در خواب در حال راه رفتن و انجام فعالیتهایی است و خودش نمی‏داند که چرا این کارها را انجام می‏دهد. همه ما کم و بیش به این وضع دچار هستیم.
در واقع بسیاری از چیزها را بی‏چون و چرا پذیرفته‏ ایم، با این که اولاً نمی‏دانیم که بی‏چون و چرا پذیرفته‏ ایم و ثانیا اگر بدانیم که بی‏چون و چرا پذیرفته‏ ایم، نمی‏دانیم که چرا بی‏چون و چرا پذیرفته‏ ایم؟
در بعضی از موارد تحت تأثیر هیجانات و احساسات و عواطف قرار می‏گیریم و نمی‏دانیم که باید تحت تأثیر این احساسات و عواطف قرار می‏گرفتیم یا نه؟ و سازندگان این احساسات و عواطف وپدیدآورندگان این هیجانات با ما چه می‏کنند؟ همه اینها نوعی خواب‏گردی است.
برای رهایی از خوابگردی نوعی آگاهی نیاز استگاهی به این كه چه هستیم؟ كه هستیم؟ در چه منظومه ای می اندیشیم؟آیا زندگی دینی ما با زندگی مدرن ما سازگار است و این سازگاری را توانسته ایم به درستی ایجاد كنیم یا نه؟ بین باورهای ما و عملكردهای ما چقدر فاصله است

شاید نیازاست باورهایمان را لیست كنیم در وهله اول و در وهله دوم عملكردهایمان را لیست كنیم و یك كار مقایسه ای انجام دهیم كه در چه مواردی این دو ساحت با یكدیگر ناسازگار است در واقع  3 مدل می شود:
تناقض باوری با باوری دیگر:اینكه دو باور ناسازگار داشته باشیم
تناقض باور ما با عملكرد ما: اینكه باوری داشته باشیم كه با اعمال ما سازگار نباشد مثل باور به نماز خواندن و در عمل نماز نخواندن
تناقض در عملكرد ها :اینكه مثلا یك اتفاق در دو برهه زمانی برای ما بیفتد مثلا كسی به ما فحاشی كند یكبار مثلا در اول ماه و یك بار در نیمه ماه ، در زمان اول با او برخورد می كنیم و در زمان دوم او را می بخشیم این نوعی تناقض در عملكرد ما است چرا كه نسبت به یك اتفاق واحد دو رفتار متفاوت داشته ایم.
خلاصه آنكه اگر سیستماتیك بیاندیشیم و حساب شده و بر اساس مبناهای مشخص عمل كنیم می توان از این خوابگردی سنگین نجات یافت

پیر،پیرعقل باشد ای پسر


                  پیامبر ما همیشه در تمام عرصه ها از جوانان کاردان برای امور خود استفاده مینمودند.

روایت زیر مجادله ریش سفیدان طایفه با پیامبر (ص) من باب منصوب کرد یک جوان برای فرماندهی سپاه است:

                  گفت نه ، نه یا رسول الله مکن                 سرور لشگر،مگر شیخ کهن

                    یا رسول الله جوان ،ار شیرزاد                  غیر مرد پیر،سرلشگر مباد

                    گفت پیغامبر که ای ظاهر نگر                  تو مبین او را جوان و بی هنر

                    ای بسا ریش سیاه و مرد پیر                  ای بسا ریش سپید و دل چو قیر

                           عقل او را آزمودم بارها                    کرد پیری آن جوان در کارها

                    پیر ، پیر عقل باشد ای پسر                    نه سپیدی موی،اندر ریش و سر!!!!

به امید آنکه مسئولین نیک اندیش ما!،جوانان رهپو و کاردان را در عرصه های عمل به کار گیرند و از این فسردگی درآورند.

                        پیشاپیش روز دانشجو مبارک

به مناسبت ۱۰ آذر


سالروز شهادت آیت الله شهید سید حسن مدرس!

ماجرای لایحه خریدن یک صد سگ از انگلستان و مخالفت آیت الله شهید
سید حسن مدرس!
زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود، لایحه ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن دولت ایران یک صد سگ از انگلستان خریداری کند. او ضمن توضیح در باره خصوصیت سگ ها گفت: «این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادرشان معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات آن ها این است که به محض دیدن دزد او را می گیرند!»
آیت الله مدرس طبق معمول، دست روی میز زد و گفت: «مخالفم!»
وزیر دارایی گفت: «آقا، ما هر چه لایحه می آوریم شما مخالفید! دلایل مخالفت شما چیست؟!»
شهید مدرس جواب داد: «مخالفت من به نفع شماست، مگر نگفتید که این سگ ها به محض دیدن دزد او را می گیرند؟ خوب آقای وزیر، به محض ورودشان اول شما ر ا می گیرند! پس مخالفت من به نفع شماست!»
نمایندگان مجلس با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند!