یک کلاس... شاید یک عمر زندگی


امروز بعد از چندین ترم صحبت از سایکوز ونوروز واختلال .بحث از نگرش مثبت به زندگی  وروانشناس معنا گرا( ویکتور فرانکل) شد روانشناسی که شاید بصورت اکادمیک خیلی در دانشگاه ها از او حرفی نیس ویا حداقل شهرتش به پای فروید ویونگ ومزلو و.. نمیرسد فرانکل معتقد است :اگر رفتاری از انسان صادر می شود به خاطر این است که انسان موجودی معنا خواه است او میگوید :معنا را میتوان در سه چیز پیدا کرد1-خدمت به همنوع2- دوست داشتن وارادت به یک نفر3-تحمل رنج وسختی ورسیدن به نگرشی زیبا از زندگی که مورد اخر مشروط  به شخصیت واستانه تحمل افراد است به این صورت که رنج ممکن است یک نفر را براحتی روان گسسته کند اما فرد دیگری را قوی ومحکم کند.در اینجا بی مناسبت نیست در مورد یکی از دوستانم صحبت کنم که برای اولین بار سفره دلش برای من باز کرد وبرایم از زندگیش گفت ازم خواست به دید یک روانشناس کمکش کنم با اضطراب هایش روبرو شود ومن در جلساتی که با هم صحبت کردیم قانون خوددار بودن روانشناس را بیخیال شدم وپا به پایش اشک ریختم  از مرگ مادرش بعد مرگ پدرش واتفاقات دردناک دیگر ومن ان شب با خود فکرکردم  چه بگویم؟ برای اولین بار نطقم کور شده بود اخر با کدام رویکرد وکدام تکنیک میتوان کمی از غصه ها واضطراب هایش کاست ؟! پناهی جز فرانکل  ومعنویت برایش نیافتم من فقط شنیده بودم درد هایش و او حس کرده بود این همه رنج وسختی را پس بهترین راه حل پیدا کردن یک معنای عمیق از دل این همه درد بود انجا بود که فهمیدم ادمهای درد مند ادمهای با معنایی هستندو

اگر ادمها یاد بگیرند رنج  جزیی از زندگی است براحتی میتوانند با مشکلات سازگار شوند.

اگر سری به تالارهای گفتگوی اینترنتی هم بزنیم، یک سوال معمولا خیلی مطرح می شود
اینکه معنای زندگی چیست؟و چه ضرورتی دارد که ما در زندگی هدف و معنایی داشته باشیم؟
این بحث یکی از بحث های جدی در روان شناسی دین و فلسفه دین هم هست.
مکتبی در تاریخ روان شناسی و فلسفه غرب مطرح است به نام معنا درمانی (logotherapy)  
اندیشمندان این مکتب سخنان جالبی دارند و وضع ما را نسبت به معنا و هدف زندگی تشبیه می کنند به آهن و آهن ربا.
وقتی آهنی که ذراتش خیلی پراکنده است نزدیک آهن ربایی می شود تمام ذرات با آهن ربا به سمت یک نقطه جذب می شوند و از آشفتگی خارج و منظم می شود و به سمت یک نقطه کانون معین کشیده می شود
معنای زندگی دقیقا کار این آهن ربا را می کند اگر انسانی در زندگی هدف نداشته باشد هر تکه ای از وجودش ساز خود را می زند اما با ورود معنای زندگی همه خواستها و سلوک ما به یک هدف معطوف می شود.
همه مشکلات زندگی ما از آنجا شروع می شود که نوعی نابسمانی روانی در ما وجود دارد
روان شناسان این مکتب می گویند شما باید از خود سوالات عمیقی بپرسید مثلا
-   چرا کار می کنید؟
-     شاید جواب بدهید برای تامین مخارج
-     بعد از آن می پرسیم چرا می خواهید مخارجتان تامین شود ؟
-    شاید بگویید برای لذت بردن از زندگی
-    اینجا می پرسیم چرا می خواهی از زندگی لذت ببرید؟
اگر اینجا جوابی نبود و معنای عمیقی مطرح نبود معلوم است معنایی در زندگی این فرد نیست
به تعبیر ویکتور فرانکل به لحاظ روانی فردی مرده محسوب می شود.

 پی نوشت:ویکتور امیل فرانکل (به آلمانی: Viktor Frankl)‏ ‏ (۱۹۰۵ - ۱۹۹۷) روان‌شناس اتریشی، عصب‌شناس، روانپزشک و پدیدآورندهٔ معنادرمانی (لوگوتراپی) بود.معروف‌ترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا، روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به عنوان یک یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد

 

 

 

 

شهید بهشتی...

دانشجو رسالتش در این است که در برابردرد های جامعه برای همیشه حساس بماند.
پی نوشت :خوشحالم موسسه کارهای عملی رو دوباره از سر گرفته وخواهشم از بچه هایی که قراره فعال باشن در مدارس اینه  متعهدانه ودلسوزانه همچون خواهر وبرادر برای دانش اموزان زحمت بکشند وپای پس نکشند چرا که موفقیت در گرو تلاش های تک تک ماست.اجرکم عندالله

باز خوانی به جای بسیار خوانی

مقاله ای دیگر از دکتر بهاء الدین خرمشاهی

مطمئن باشيد كه حملة بي‌محابا به كتابها و به سرعت گاز زدن و جويدن و بلعيدن آنها از مظاهر بلكه مضار تمدن جديد است. اين كار كما بيش هتك حرمت كتاب است. با كتاب خوب بايد ماه‌ها، سال‌ها، بلكه يك عمر زندگي كرد. آناً به جان كتاب تازه خريده افتادن و از باي بسم‌الله تا تاي تمت خواندن، غالباً جزو اجزاي شعائر كتابخواني نيست. به عبارت ديگر، بهترين طرز خواندن يك كتاب ـ ‌و هر كتاب ‌ـ از سر تا ته خواندن آن نيست. گاه هست كه اين شيوه فقط بهترين و سريع‌ترين چاره براي خلاص شدن از شر يك كتاب، و به پايان رساندن مسابقه‌اي خيالي و نظاير آن است.
ادامه نوشته

حقیقت از چه سنخی است؟

حقیقت از جمله رویاهایی است که انسان های سنخ حقیقت، شبانه روز به دنبالش می دوند اما به نظر می رسه رسیدن به حقیقت آدابی دارد سعی می کنم برخی از این  آداب را خیلی خلاصه طرح کنم :

1)اینکه خود را دانای کل ندانیم و معتقد باشیم ما هم نقص هایی داریم و دیگرانی هستند که شاید در برخی جهات چیزهایی برای ارائه به ما داشته باشند  لذا اندیشه های غربی و اندیشه های شرقی را  باطل محض ندانیم و مدعی نشویم  همه چیز در مشت من است حضرت امیر در سخنی کوتاه و جالب می فرماید:  هَلَکَ مَنِ ادَّعی یعنی کسی که( به ناحق) مدعی شد هلاک شد(1)

2) شخص بیطرف و ، در نتیجه ، مُنصِف باشد. کسی که ، از آغاز کار ، نسبت به پاره ای از آراء و عقائد پیشداوری منفی دارد و یا نسبت به پاره ای دیگر تعصّب دارد ، نمیتواند به حقیقت نزدیکتر شود ، چون خس وخاشاک را در چشم دیگری میبیند و چوب را در چشم خود نمیبیند : کوچکترین نقطه ی ضعف را در مدّعیات وادلّه ی مخالفان خود میبیند وبزرگترین نقطه ی ضعف را در مدّعیات وادلّه ی موافقان خود نمیبیند.

3)شخص باور داشته باشد که تافته ی جدابافته ای نیست و ،درست همان طور که خودش شاید به حقیقتی رسیده باشد ، دیگران نیز چه بسا به حقائقی رسیده باشند و ، درست همان طور که دیگران ممکن است  به خطاهایی دچار شوند ، خودش نیز چه بسا به خطایی دچار شده باشد. براین اساس ، باور داشته باشد که نه خودش تجسم حق است و نه دیگران مجسمه ی باطل.

 4) اینکه میزان پایبندی ما به یک باور مناسب با میزان ادله و شواهدی باشد که آن باور را تایید می کند بسیاری از اوقات ما به یک باور یا ارزشی بسیار پایبندیم ولی برای آن هیچ دلیلی نداریم و صرفا شنیده های ما هست که ما را ملزم به اطاعت از آن باور کرده است اگر در زندگی خود تاملی کنیم الی ما شاالله شامل این مورد چهارم می شود که به باوری، بسیار شدید دل بسته ایم ولی قرائن و شواهد موید آن ضعیف است و از طرفی نسبت به باوری که دلایلی قطعی در تایید آن هست، سست و کاهل هستیم

 پی نوشت:

۱) نهج البلاغه خطبه /16

اگر خودمان را جای دیگران بگذاریم؟

 در این پست می خواهم به بیماری اشاره كنم كه خانه عقل و منطق بسیاری را ویران كرده ،بیماری كه سبب شده برخی در خودخواهی همیشگی به سر ببرند و ذره ای نتوانند از دنیای كوچك خود بیرون بیایند
اگه یك مرور اجمالی تو فضای وبلاگ ها و شبكه های اجتماعی و ..بزنید به راحتی میشه این بیماری را احساس كنیم:
بیماری درك نكردن ،خود را جای دیگری نگذاشتن و اینكه نتوانیم از پنجره نگاه دیگران به دنیا بنگریم به این بیماری می گویند جمودیكی از هنرهای انسانهای بزرگ این است كه توانسته اند از پنجره نگاه دیگران به دنیا و پیرامونشان بنگرند
گاهی فكر كنیم آنكه به خدا ایمان ندارد چه شد كه به خدا ایمان نیاورد ،آنكه بودایی است چه شد و چه مجموعه باورها و مجموعه رفتارها را دید كه بودایی شد ،اساسا آنكه مخالف من است ،مخالف باورهای من است چرا مخالف است ؟
این كار اساسا مستلزم این نیست كه دست از اعتقاد به خدا برداریم یا از سایر باورهایمان دست بكشیم  بلكه بیاییم  به قول انگلیسی ها یكبار پاهایمان را در کفش آنها کنیم تا بیابیم که دیگران  چگونه به عالم نگاه کرده‌اند که مثلا خدا را در عالم ندیده‌اند. اگر چنین کاری بتوانیم بکنیم ما درواقع توانسته‌ایم از جزم و جمود رهایی یابیم.
در واقع به نظر من ایثار دو جور است
ایثار اخلاقی :اینكه مثلا من از حقی بگذرم و به دیگری اعطا كنم مثلا به زلزله زدگان كمك كنم یا به فقرا و..
ایثار علمی و عقلی :اینكه من از لاك باورهای خودم بیرون بیایم و كمی از منظر دیگران به دنیا و پیرامون آن نگاه كنم
اگر من معتقد شدم برای نگریستن به عالم فقط یك پنجره وجود دارد و آن پنجره در ذهن و اندیشه من است این یعنی اول بدبختی یك انسان و سقوط علمی و اخلاقی
چون كسی كه معتقد است بهترین دید و پنجره مال اوست  «من» او  می شود محور عالم و همه چیز باید بر اساس خواست من تغییر كند و این عین تفرعن است  و تكبر است در قرآن شاید بتوان نمونه ای از این معنا كه دنیای دیگران را ترسیم كنیم ذكر شده است در اینجا كه فرموده است
(ایود احدکم ان تکون له جنة من نخیل و اعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات و اصابه الکبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت کذلک یبین الله لکم الآیات لعلکم تتفکرون:
آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر آنها نهرها روان است، و برای او در آن- باغ- از هرگونه میوه ای- فراهم- باشد، و در حالی که او را پیری رسیده و فرزندانی خردسال دارد، – ناگهان- گردبادی آتشین بر آن- باغ- زند و بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات- خود- را برای شما روشن می گرداند، باشد که شما بیندیشیدو تفکر کنید) (1)
همین ترسیم دنیای دیگران در واقع به نوعی ترغیب به این معناست كه كمی از دنیای فعلی خود فاصله بگیریم و به نوعی دنیای دیگران را هم تجربه كنیم

پی نوشت
بقره/۲۶۶

شاید خودسازی...


یكی از اصول خودسازی نظری ،بنده دلیل بودن است .
بنده دلیل بودن به این معنی است كه ما در سخن ها و گفتگو هایی (چه آن سخن هایی كه می شنویم و چه آن سخنهایی كه بر زبان می آوریم) به دنبال دلیل باشیم ؛ خیلی وقت ها انسانهایی هستند كه می خواهند ذهن ما را با كلی گویی و لفاظی از وظیفه اصلی خود دور كنند نقل شده
هیتلر تقریباً تا زمانی كه جنگ شروع نشده بود و در سال های جنگ، دستور داده بود كه هیچ وقت سخنرانی هایش را در روزنامه های صبح چاپ نكنند و صبح ها نیز از رادیو پخش نشود.استدلالش- كه البته بعداً معلوم شد- این بود كه می گفت مردم صبح ها ذهن های خیلی تند و تیز دارند و هر سخنی كه من می گویم، به دنبال دلیلش هستند. اما هنگام عصر ذهن ها در اثر كار روزانه خسته و فرسوده می شود و حالت اسفنجی به خود می گیرد و دیگر اصلاً فكر نمی كنند كه مغالطه كرده ام(1)

لذا معمولا این دسته از انسان ها كه به عقل و شعور مخاطب توجه ندارند، همواره در صددند تا عقلانیت انسانها را از آنها بگیرند این ما هستیم كه باید سعی كنیم اولا با شناخت انواع مغالطات و ثانیا با دقت در اینكه هر سخنی را باور نكنیم ،به عقلانیت  خود پایبند باشیم
چقدر زیبا در قرآن این معنی بیان شده است که وقتی  جهنمیان مورد خطاب قرار می‏گیرند  و بر سر این موضوع بحث می‏کنند که چه چیزی ما را به اینجا کشانید، همه می‏گویند: اِنَّا أطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کبَرائِنَا فَأضَلُونَا السَّبِیلاً (2)،یعنی ما از اکابر خودمان حرف‏شنوی داشتیم و آنها ما را به این راهها کشانیدند. این یعنی نوعی زندگی عاریتی و بدون تفحص و حرف‏شنوی كوركورانه و بدون دلیل از اكابر قومشان  كه باعث وضعیت بد ایشان شده است

پی نوشت 
1)روزنامه شرق / 18/2/85/ صفحه 16
2) احزاب/ 67

منظورمان را مشخص کنیم...

وقتی سخن از دین میشه مثلا كسی نقدی به دین داره یا كسی تعریفی از دین می كنه و اساسا وقتی واژه دین به كار برده میشه حداقل 3 معنی می تونه داشته باشه :
دین 1:مراد از دین 1 مجموعه متون مقدس دینی مثلا قرآن به‌اضافه‌ی مجموعه‌ی احادیث معتبری که از چهارده معصوم به‌دست ما رسیده است یا مثلا متن انجیل و عهد جدید و یا تورات
دین 2:مجموعه تفاسیرو مسائلی كه علمای دین از دین 1 فهمیده اند و به دست ما رسیده است  این دین 2 در مجموعه‌ی آثار متکلمان، فقیهان عالمان اخلاق، فیلسوفان، عارفان و سایر علماء دین به یادگار گذاشته شده‌اند
دین3:مجموعه‌ی همه کارهایی است که دینداران مثلا مسلمین در طول تاریخ کرده‌اند این دین 3 یعنی دین در مقام عمل، دین آنچنان که  پیاده شده است. حالا درست پیاده شده یا نادرست.
همه این ها را گفتم تا بگم:

اگر كسی به دین3 یا حتی 2 اعتراضی داشت یا حتی اعتقاد نداشت ولی به دین 1 اعتقاد داشت نمی تونیم به راحتی انگ و تهمت بی دینی به او بزنیم

پی نوشت: همه حرف من در این پست اینه كه وقتی واژه دین را به كار می بریم سعی كنیم دقیق صحبت كنیم این واژه به غایت مبهم است
مثلا كسی به عملكرد مومنین ایرادی دارد می گوید ای بابا این چه دینی است خب مخاطب تصور می كند مشكل او با دین 1 و متن دینی است سریع موضع می گیرد و تكفیر و انگ بی دینی می زند در حالیكه اگر گفته بود مراد من از دین عملكرد آقای x است نه خود قرآن و روایات معتبر ،مشكلی پیش نمی اومد
من بیشتر دنبال این بودم كه در محاوراتمان و بحث های علمی واژگان را خوب به كار ببریم

هنر کتاب نخواندن.بها الدین خرمشاهیi

ازقول ابوالفضل بیهقی نقل کرده‌اند که هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیارزد؛ یا هر کتابی به یک بار خواندن می‌ارزد. (1) حال آن که این قول از مشهورات بی‌اساس است. همه ما به تجربه دریافته‌ایم که بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند (برای ما مثل قرآن کریم، احادیث نبوی، بسیاری ادعیه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و سعدی و نظایر آنها). طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمی‌شود.

ادامه نوشته