پری درونمان...
هندوستان مردی را کودکی بود خردسال، لیکن با عقل و درایت بسیار بیش از اندازه، از همه دانشهای زمان آگاهی داشت و بیش از هر علمی دانش اخترشناسی را می پسندید. چون در علم نجوم از شاه پریان سخن به میان می آمد و دختر آن شاه را در زیبایی می ستودند، کودک از همان آغاز عاشق آن شاهزاده شده بود و قرار و آرام نداشت.
در همان زمان در شهری دورتر حکیمی زندگی می کرد که در دو علم اخترشناسی و طب، استادی یگانه بود. کودک شنیده بود که آن حکیم هیچکس را در خانه خود راه نمی دهد تا مبادا کسی از دانشهای وی آگاهی یابد.
روزی کودک به پدرش گفت: پدر مرا پیش فلان حکیم ببر که می گویند شاه پریان و دختر او پیش آن حکیم می آیند. من می خواهم نزد آن حکیم بمانم و چهره دوست را در آنجا ببینم.
پدر گفت: پسرم! شنیده ام که آن حکیم هیچکس را به خانه راه نمی دهد و رفتن ما به آنجا بیهوده است.
پسر گفت: پدر جان! مرا پیش آن حکیم ببر و بگو مردی فقیرم و این کودک هوشمند را دارم که کر و لال است، می خواهم پیش تو بماند و خدمت تو را برعهده گیرد تا من از طرف این فرزند آسوده خاطر گردم.
پدر پیش حکیم آمد و لابه ها کرد. حکیم کودک را آزمایشها کرد و مطمئن شد که کودک کر و لال است سرانجام کودک را پذیرفت.
آن کودک ده سال تمام در خدمت استاد بود و هر زمانی که حکیم از خانه پای بیرون می گذاشت، او به خواندن و نوشتن می پرداخت.
در آن خانه صندوقی بسته نهاده بودند که قفل داشت و کودک می دانست که در آن صندوق رازی نهفته است، لیکن از ترس دست به آن نمی زد و عبور می کرد.
روزی حکیم را خبر آوردند که شاهزاده بیمار شده است و چیزی در مغز سر او زنگ می زند و شاهزاده را دیوانه می کند. شاه را فرمان چنان است که برای درمان شاهزاده بشتابی، حکیم ابزار کار برداشت و به راه افتاد. جوان هم که از چنان بیماری هیچ خبر نداشت خود را در چادری پوشانید و مخفیانه از پی استاد به راه افتاد.
حکیم پیش شاه رفت و جوان نیز خود را در چادری پوشیده همان جا در نزدیکی استاد ایستاده بود. نزدیکان شاه می دانستند که او با استاد آمده است و حکیم گمان می کرد این جوان پوشیده روی از اهل دربار شاه است.
حکیم موی سر شاهزاده را بچید و کاسه سر را برداشت. درون کاسه سر جنبنده ای چون خرچنگ (شاید سرطان) دید. آهنی را آورد تا او را بگیرد و دور بیندازد. تا آهن را در خرچنگ می زد خرچنگ چنگال در مغز شاهزاده فرو می کرد و فغان شاهزاده به آسمان بر می خاست.
جوان چادری ناگاه فریاد کشید و گفت: ای استاد! با آهن چنگال او را محکمتر می کنی، آهنی داغ بر پشت خرچنگ بگذار تا چنگال از مغز رها کند.
استاد به سوی صدا برگشت. جوان را شناخت و همانجا افتاد و جان داد. جوان را به جای استاد نشاندند. به آهنی داغ، چنگال خرچنگ از آن پرده رهانید و او را دور انداخت.
با عزت تمام جوان را به خانه استاد بردند و او را به هندی "سرتاپک" نام نهادند. جوان در صندوق را باز کرد و کتاب اخترشناسی را در آنجا یافت و به خواندن آن مشغول شد. خطی به دور خود کشید و در میانه خط نشست و برابر دستور کتاب به خواندن دعا پرداخت. پس از چهل روز پریزاد دل افروز پدیدار گشت. بتی که گوینده از وصف آن ناتوان است. سرتاپک تا آن زیباروی را دید گفت: ای پری! چگونه در درون من راه یافته ای؟
آن ماه دل افروز گفت: من از نخستین روز هستی تو با تو بوده ام. من نفس تو هستم. تو خودت را می جستی. از روی عقل بینا بنگر می فهمی چه می گویم. اگر خوب بنگری همه عالم تو هستی و همدم بیرون و درون نیز تو هستی.
جوان فرزانه گفت: از نفس معلوم است که نفس من مار و سگ و خوک پست است ولیکن تو با این همه زیبایی که در آسمان و زمین بی همتایی چگونه ممکن است نفس من باشی؟
پری گفت: اگر من اماره باشم صدبار از سگ و خوک بدترم، ولیکن اگر مطمئنه(رام) باشم هیچکس بها و قدرگران مرا ندارد و نداند. و آنگاه مطمئنه شوم از سوی حق به من خطاب می آید که ارجعی، یعنی بسوی من بازگرد.
(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام. (۲۷) به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست. (۲۸) باز آی و در صف بندگان خاص من در آی. (۲۹) و در بهشت من داخل شو. (۳۰) (سوره فجر)
اکنون ای حکیم یگانه! من نفس تو هستم. اگر از پی شیطان بروم اهل ایمان مرا اماره می خوانند، مگر اینکه شیطان من مسلمان گردد، در آن زمان است که همه کارهای من سامان می رسد و درست و راست است.
اکنون ای پسر! هر آن چیزی که در جستجوی آن هستی همه در وجود خود تو هست. اگر در کار حق مردانه باشی همه تو هستی و با تو همخانه است. اکنون تو خود از خویشتن گم گشته ای و خود را می جویی.


این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .