درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه

 

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:

«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»

درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»

حواسمان باشد شهدا را مصادره به مطلوب نکنند.......وطلاییه شد مقر علمدار

عید اون سال با شب ولادت امام رضا علیه السلام یکی شده بود بچه های تفحص توی سنگر جشن گرفته بودند آخر مراسم نوبت من شد که بخونم دست به دامن قمر بنی هاشم علیه السلام شدم عرض کردم: ارباب شما مزه شرمندگی رو چشیدید نذارید ما شرمنده ی خانواده ی شهدا بشیم ... فردا صبح از بچه ها رمز حرکت گروه تفحص رو پرسیدم فکر می کردم چون روز ولادت امام رضاست ، رمز حرکت یا امام رضا علیه السلام خواهد بود اما حاج آقای گنجی گفت: رمز حرکت یا ابالفضل علیه السلام گفتم: امروز روز ولادت امام رضاست گفت: دیشب به آقا ابالفضل علیه السلام متوسل شدیم امروز هم به اسم اون حضرت میریم تا از آقا عیدی بگیریم ... دست بکار شدیم بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد خوشحال شدیم اسم شهید هم روی کارت شناسایی اش بود و هم روی وصیت نامه اش " شهید ابوالفضل خدایار ، گردان امام محمدباقر علیه السلام ، گروهان حبیب کاشان " بچه ها گفتند: توسل دیشب ، رمز حرکت امروز و اسم شهید یکی شده بی اختیار به زبونم جاری شد که: اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود ، اینجا گوشه ای از حرم آقا ابوالفضله ... داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی از بچه ها پریدند توی گودال از بیل میکانیکی پیاده شدم خیلی عجیب بود شهیدی پیدا شده بود که یک دستش از مچ قطع بود پلاکش رو استعلام کردیم ، گفتند: " شهید ابوالفضل ابوالفضلی ، گردان امام محمد باقر علیه السلام ،گروهان حبیب کاشان" طلائیه شد مقر ابوالفضل عباس علیه السلام راوی: محمد احمدیان منبع: آسمان مال ماست ( کتاب تفحص ) ، صفحه ۳۵ 

 پس حواسمان باشد شهدا را مصادره به مطلوب نکنند.

به دیدار خدا رفتم وشد...

این شعر به درخواست دوست عزیزم خانم نصرتی روی وبلاگ گذاشته می شود با نظراتتون ان شاا.. به جمع نویسندگان بپیوندند:

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم وشد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم وشد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیرمن آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم وشد

عدالت در جامعه اسلامی

استاد محمدرضا حکیمی    

«بايد نيازهاي انسان در اين جهان تأمين شود تا بتواند به معرفت خدا و عبادت خدا بپردازد»

  از اين جهت گفته‌اند، فقر نزديک به کفر است. از سويي ديگر مي‌نگريم که انسان ها هميشه و در همه‌جا- دو گروهند: محروم و برخوردار.


 

 



انسان هايي بسيار در جامعه‌ها محرومند و انسان هايي دارا و غني و برخوردار از نعمت‌ها و امکانات و قدرت و سياست. و چون همة انسان ها -بدون استثنا- بايد در مسير کمال قرار گيرند و به سوي کمال انساني خويش حرکت کنند، تکليف انسان محروم چيست؟ يعني انساني که به دليل محروميت و فقر و کمبود نمي‌تواند مسير کمال را طي کند، يا چنان که بايد طي کند، تکليفش چيست؟ و تکليف ديگران، و حاکمان و عالمان و اغنيا و توانگران نسبت به او چيست؟

در اين جاست که مي‌بينم خداي حکيم مهربان، پيامبران را فرستاده است براي اجراي عدالت و اقامة «قسط»
. آية ۲۵، از سورة مبارکة »حديد» که در آغاز آورده شد، قاطع‌ترين و قديم‌ترين منشور دفاع از انسان محروم است، زيرا انسان هايي غني و برخوردار، آن چه خواسته‌اند بدست آورده‌اند، آنان نه تنها نيازي به اجراي عدالت و اقامة قسط ندارند، بلکه اجراي عدالت و قسط به زيان آنان است. زيرا با اجراي عدالت و قسط، اموالي و امکاناتي را که از طبقات محروم جامعه (به نقل احاديث معتبر) گرفته و غصب کرده‌اند، از آنان پس گرفته مي‌شود و به حقداران محروم از حقوق خويش داده مي‌شود؛ زيرا در احاديث معتبر، از پيامبر اکرم «ص» و ائمة طاهرين «ع» رسيده است که روزي و هزينه و مايحتاج زندگي محرومان در اموال اغنيا و توانگران است، که به آنان نرسانده‌اند، و در نتيجة اين ظلم و غصب، انسان هاي بسياري محروم گشته‌اند.

بنابراين، هر حرکت و اقدام اصلاحي (تا چه رسد به انقلاب و اقدام‌هاي انقلابي)، در گام نخستين بايد مانع بزرگ رشد و کمال انسان (يعني؛ فقر، محروميت، کمبود و نيازمندي) را از سر راه انسان‌ها بردارد، بعد به کارهاي ديگر بپردازد؛ زيرا هيچ کاري و اقدامي مقدم بر اين اقدام نيست. و خداي متعال هم مي‌فرمايد، پيامبران را براي همين کار فرستاديم (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).

بدون اجراي عدالت و اقامة قسط در ميان جامعه، و در سراسر جامعه (از وسط شهرها تا دورترين روستاها)، هر حرکتي و اقدامي و اصلاحاتي و انقلابي فاقد ارزش است، زيرا در جهت حرکت و تعاليم پيامبران و امامان «ع» قرار ندارد، و بطبع، مورد رضاي خداوند متعال نيست.

علي «ع» مي‌فرمايد: «الذّلیلُ عِندی عَزیزٌ، حَتّی آخُذَ الحَقّ لَهُ، وَالقَویُّ عِندی ضَعیفٌ، حَتّی آخُذَ الحَقّ مِنه» (فيض‌الاسلام، خطبة ۳۷)؛ يعني، مردم ثروتمند را که با قدرت مال، بر شئون جامعه تسلط يافته‌اند، پايمال مي‌کنم و حق انسان ضعيف‌شده و مستضعف و محروم را از حلقوم آنان بيرون کشم و به محرومان مي‌رسانم.

و بايد بدانيم که اجراي قسط و عدل، امري ساده و شوخي و شعاري و تبليغاتي و شرکت سهامي نيست!! يا نبايد از دين دم زد و سخن گفت، يا نبايد دين را ضايع کرد، و نسل‌هاي جوان را از دين و توان دين بر اجراي عدالت و قسط، و سامان‌دهي به حيات و معيشت جامعه، نااميد ساخت، و به سوي بي‌اعتقادي سوق داد، ‌و در چنگال لامذهباني که انواع شبهات اعتقادي را نشر مي‌دهند، گرفتار ساخت.

حضرت امام جعفر صادق «ع» -مربي بزرگ فرد و جامعه در تاريخ- مي‌فرمايد: «اگر عدالت اجرا شود فقيري در ميان مردم باقي نمي‌ماند» (اِنّ النّاسَ اِذا عُدِلَ بينَهم يَستغْنُون الحياة، ج ۶)

بنابراين، اگر ما شيعه هستيم، و راست مي‌گوييم، و نمي‌خواهيم به هر قيمت، اگرچه با تضييع دين خدا و محو احکام قرآن و تعاليم جعفري- قدرت داشته باشيم، بايد بدانيم که با اين سخن صريح امام صادق «ع» -که از امام موسي بن جعفر «ع» نيز رسيده است- اگر يک فقير، حتي يک فقير و کمبوددار در جامعه‌اي باشد، اگرچه در دورترين روستا، آن جامعه را نمي‌توان مطابق معيارهاي اسلامي و جعفري ارزيابي کرد.

و از اين جاست که علي «ع» مي‌فرمايد: در کوفه‌اي که امروز من در آن حکومت اسلامي تشکيل داده‌ام، نه بيکاري پيدا مي‌شود، نه بي‌خانه و سر بي‌پناهي، و نه فاقد رفاهي (الحياة، ج ۶). و علي «ع»، بعنوان يک حاکم اسلامي حکومت مي‌کرد، نه امام معصوم «ع»؛ پس مغالطه نکنند و بگويند، او علي بود ... مالک اشتر که علي نبود؛ هر چه در «عهدنامة مالک اشتر» آمده است، ملاک حکومت اسلامي است (۵۰ ماده، از عهدنامه استخراج شده و در کتاب «
کلام جاودانه»، ص ۱۶۹ تا ۱۷۸ آمده است، ملاحظه شود.

هر حکومتي و مديريتي و اقتصادي و قضاوتي، از عهدنامه پايين‌تر بود، و هرگاه وضع معيشت مردم و حفظ کرامت انسان، به حد عهدنامه نرسيد، آن حکومت و مديريت و اقتصاد و ... به هيچ‌وجه قرآني و اسلامي و علوي و جعفري نيست، و نمي‌تواند باشد.

اصولاً، اگر در هر جامعه عدالت اجرا شود، مردم از نظر فرهنگي رشد مي‌کنند. و جامعه‌اي که داراي رشد باشد، مطالبات دارد؛ يعني، به هر چگونگي از نظر مديريت و قضاوت و اقتصاد رضايت نمي‌دهد، و هر بازاري، هرگونه نرخ‌گذاريي و هرگونه رفتار با انسان را نمي‌پذيرد ... ممکن است مردمان جامعه‌اي معتقد باشند، اما به حد لازم از آگاهي نرسيده باشند. ملاک جامعة آگاه، مطالبات آن جامعه است. علي «ع»، ‌در سخنان خود، که در «نهج‌البلاغه» و روايات ديگر آمده است، جامعه را به اظهار شخصيت‌ در برابر قدرت تشجيع مي‌کند، و کرامت انساني را گوشزد مي‌فرمايد.

و در مختصرترين و کوتاه ترين کلام، حکومت اسلامي، «نظام عامل بالعدل است، و جامعة اسلامي، «جامعـه قائم بالقسط» ... ولاغير ولاغير ...

جوانان عزيز در اين نسل و نسل‌هاي آينده، بايد با ملاک‌هاي اسلامي آشنا باشند، و همان‌ها را اساس قرار دهند ... و اگر چيزي برخلاف آن ملاک‌ها ديدند، «حکام» را متهم کنند نه «احکام» را، که احکام دين، کامل ترين احکام و قوانين است براي سعادت افراد و جامعه ...

و هميشه بدانند که اشخاص، غير از دين‌اند، و دين غير از اشخاص است. در اين روزگار، که استعمار مسيحي و استکبار جهاني، همه‌گونه مبارزه عليه دين براه انداخته است، و ايادي داخلي استعمار که ممکن است برخي ظاهرالصلاح و خوشنام هم باشند- اين جنگ و شبهه‌افکني را دامن مي‌زنند ... بايد دانست که آخرالزمان است، و عمل به دين بخصوص در سطح حاکميت و قدرت- بسيار مشکل است، و با اين همه، حفظ دين و اعتقادات، وظيفه است، تا سعادت ابدي و آرامش اخروي انسان فدا نشود، بايد خيلي مراقب و مواظب بود ... هر چه چيزي نفيس‌تر و پربهاتر باشد، حفظ آن لازم‌تر و مشکل‌تر است

...

وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِيّ الْعَظِيمِ

و السّلام علي مَن يَخدِمُ الحقَّ لذاتِ

الحق، و يدعو الي اِقامـة القسط و العدل


کلمات

فتلقی آدم من ربه "کلمات" فتاب علیه (بقره : 37 )

داستان پیرمرد بازنشسته و مزاحمت بچه های مدرسه


یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.

 

روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی هزار تومان به هر كدام از شما می دهم كه بیائید اینجا و همین كارها را بكنید.»

 

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی صد تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشكالی ندارد؟

 

بچه ها گفتند: «صد تومان؟ اگر فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط صد تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگر را شوت كنیم، كورخواندی. ما نیستیم.»

 

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

تحلیلی بر...

تا حالا دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟

۱- کاملا خودمحور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در کارتونهایشان دیده اید؟

۲- تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود.


۳- کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند

۴- هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.

۵- در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند

۶- نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان

۷- متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند

۸- اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند

۹- یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخریب می شود

۱۰- شعارشان این است: That’s it یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست!

۱۱- الگوهای درِ پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟

۱۲-هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان


روز  دانشجو بر دانشجویان واقعی مبارک

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود،خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم،همانجایی که بیست و دو سال پیش آذریان در آتش بیداد سوخت.او را در پیش پای نیکلسون قربانی کردند!

این " سه یار دبستانی " که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند،هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند،نخواستند-همچون دیگران- کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را میاید بیاموزند و هر که را میرود سفارش کنند.آنها هرگز نمی روند همیشه خواهند ماند.آنها "شهیدند".این "سه قطره خون" که بر چهره ی دانشگاه ها همچنان تازه و گرم است.

کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که میوزد نفسرند.اما نه باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.

 مرحوم دکتر علی شریعتی

نامه ای به ریاست محترم تبلیغات اسلامی

به ریاست محترم اداره ی تبلیغات اسلامی

با سلام و احترام

قبل از هرچیزی از تلاشهای شما در جهت عزاداری مناسب  و در شان یک انسان تشکر میکنیم!

نه مقدمه چینی بلدم و نه حوصله مقدمه چینی دارم،بنابراین سریع میروم سراغ اصل مطلب.

جناب آقای مجیدی تبار واقعا عزاداریهای ما به کدام سو می روند!؟

واقعا به چه اهدافی عزاداری می کنیم!؟

واقعا این گونه از عزاداریها حسین(ع) را به معرفی می کنند!؟
واقعا این گونه از عزاداری از کجا امده!؟

واقعا وظایف شما چیست!؟

جناب آقای مجیدی تبار نزدیک به 5سال است که در این شهر در جهت عزاداری مناسب تلاش  می کنید،آیا فایده ای هم داشته است!؟فکر میکنم اگر 50سال هم که باشید فایده ای نداشته باشد،نه تنها شما بلکه هرکس دیگه ای هم که باشد فایده ای ندارد.پس بیایید صادقانه به مردم دروغ نگوییم!بیایید شعار ندهیم!

بگذریم!وبرویم سراغ عزاداریهای امسال.

اقای مجیدی تبار هییت ها علامت برداشتن یا نه؟راستی امتیاز منفی تاثیری داشت؟راستی امسال غیر از علامت چیزی شبیه به علامت بود که چراغهایی به آن نصب شده بود، به آنها هم امتیاز منفی تعلق می گیرد!؟ نمیدانم سال بعد چه وسیله ی تازه ای به راه خواهند انداخت و نمیدانم به انها هم امتیاز منفی تعلق خواهد گرفت یا نه.راستی داشتم فراموش می کردم، ظهر عاشورا به دعوت یکی از دوستانم رفتم حسینیه ی(....) بعداز اینکه نتوانستم قانعش کنم که این شیوه عزاداری درست نیست،در آخر صحبتش یه جمله گفت و منم دیگه نتوانستم چیزی بگم.گفت :"قمه هم فلان روز میزنیم،اگه خواسنی بیا.بعد ادامه داد برای امام حسین هرکاری باشه باید کرد."

نه اینکه حرف منطقی زده یاشد نه،من از این حرفش مات و مبهوت  ماندم و از دوچیز تعجب کردم:1-برای امام حسین باید هرکاری کرد.2-مگه تو آران و بیدگل هم قمه زنی جا افتاده.

البته به این جمله هم فکر میکردم:نکنه برای این کار هم امتیاز منفی در نظر گرفته اید.

واقعا کسی نیست این مردم گمراه را هدایت کند؟ البته ناگفته نماند شاید اینگونه هدایت میشوند!!

واقعا جای تاسف دارد،به جای اینکه بیاییم حسین(ع) را بشناسیم و راه این بزرگوار را ادامه دهیم به فرعیات مصنوعی توجه کرده ایم و البته بیشتر تخریبش کرده ایم.

بیایید کمی هم که شده است پیش خودمان فکر کنیم بین بود و نبود این اداره چه فرقی دارد.برای یک بار هم که شده است بیایید با خودمان واقعا صادق باشیم.فقط یک بار

 

                                                                     والسلام و باتشکر

به بهانه ویاد هنرمندی که نه شاعری ونه بازیگری اش انقدر مرا تحت تاثیر قرار نداد گه زندگی شخصی اش بطوری که حیران او شدم روحش شاد

بشنوید طنز تلخ و عمیق حسین پناهی را :

چشمان من

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

شناسنامه

من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!

زندگی نامه برگرفته از سایت حسین پناهی در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد. تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آيا روغن نجس است؟ حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است،ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند. اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند.
پناهی بازيگری را نخست از مجموعه تلويزيونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمايش تلويزيونی با استفاده از نمايشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
با پخش نمايش دو مرغابی درمه از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نيز در آن بازی می کرد، خوش درخشيد و با پخش نمايش های تلويزيونی ديگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمايش های دو مرغابی درمه و يک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد.
در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود.
به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود. اما حسين پناهی بيشتر شاعربود. و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است

 

منطق...

399px Uni Freiburg   Philosophen 4 Optimized 99x150 داستان کوتاه منطق چیست؟شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد – پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی كه دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a
vacation.

بعد از اینكه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یك جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that
the towel is warm

از حموم كه اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس كنی

To receive a call from someone, you don’t see a
lot, but you want to.

كسی كه معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن كنه

To find money in a pant that you haven’t used
since last year.

توی شلواری كه تو سال گذشته ازش استفاده نمی كردی پول پیدا كنی

To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.

برای خودت تو آینه شكلك در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی كه ساعتها هم طول بكشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good
about you.

بطور تصادفی بشنوی كه یك نفر داره از شما تعریف می كنه

To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.

از خواب پاشی و ببینی كه چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special
person.

آهنگی رو گوش كنی كه شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

To be part of a team.

عضو یك تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه كنی

To make new friends.

دوستای جدید پیدا كنی

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.

وقتی “اونو” میبینی دلت هری بریزه پایین !

To pass time with
your best friends.

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری كنی

To see people that you like, feeling happy

كسانی رو كه دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things
have not changed.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید كه فرقی نكرده

To take an evening walk along the beach.

عصر كه شد كنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.

یكی رو داشته باشی كه بدونید دوستت داره

remembering stupid
things done with stupid friends.
To laugh …….laugh. ……..and laugh ……

یادت بیاد كه دوستای احمقت چه كارهای

احمقانه ای كردند و بخندی

و بخندی و ……. باز هم بخندی

These are the best moments of life….

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.

قدرشون رو بدونیم

“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”

زندگی یك هدیه است كه باید ازش لذت برد

نه مشكلی كه باید حلش كرد


چاپلین می گوید :

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشون میده

                                تو 1000 دلیل برای خندیدنبه اون نشون بده

خلاصه اي از جلسه بحث آزاد « انسان كامل و ويژگي هاي آن »

جلسه ديروز با حضور بيش از ۲۰ نفر از دانشجويان برگزار شد.

در ابتداي جلسه، حضار نظر خود را در مورد ويژگي هاي يك انسان كامل از ديدگاه خود بيان كردند.

ويژگي هاي مانند: اخلاق خوب،پشتكار و اعتماد به نفس،بخشندگي در عين نياز و قدرت،صداقت،ايمان و ... در بين گفتار بسياري از دوستان مشترك بود.

سپس ادامه جلسه با يك سوال پيگيري شد:

از ديدگاه خود يك انسان كامل با تمام ويژگي هاي مدنظرتان را در نظر بگيريد،خود را با او بسنجيد و به خود از ۱ تا ۲۰ نمره بدهيد.

اين سوال كه ابتكار آقاي اكبري مجري جلسه بود،به جذابيت بحث بسيار افزود.

و نتيجه اينكه اكثر دوستان در مقايسه بين خود و انسان كامل مجازي درون ذهنشان،نمره متوسط به پايين به خود مي دادند.

و دليل بسياري از آنها اين بود كه در ويژگي هايي مانند ايمان،پشتكار و اعتماد به نفس در وجود خود كمبود و كاستي احساس مي كنند.

و با توجه به اينكه مي گويند: مشت نمونه خروار است ... مي توان تا حدودي نتيجه گيري كرد كه جامعه فعلي ما از لحاظ ويژگي هاي نام برده دچار فقر شده است و بسياري از مشكلات اجتماعي اين دوران، به نبود پشتكار،فقر ايمان و كمبود اعتماد به نفس و يقين قلبي بر مي گردد.

با توجه به جذاب شدن بحث و درخواست دوستان،ادامه اين بحث موضوع جلسه هفته آينده خواهد بود.

ما نوکر کوروش وداریوش هستیم اما.........پای منبر آقای دانشمند 2

شب سوم جلسه نتوانستیم به کاشان برویم اما امشب در شب چهارم دوباره فرصت حضور به ما دست داد با این تفاوت که این بار به همراه من وآقای علی توکلی آقایان علیرضا ساطع وسید سعید سجادی نیز همراه بودند که بر خود لازم میدانم از آقای سجادی به خاطر همراهی با ما وماشینشان که اگر نبود مانند شب سوم حضور ما شاید منتفی میشد تشکر کنم چرا که :لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق.

 بدی عدم حضور مداوم در بحث های پیوسته وزنجیر وار اینست که با یک جلسه غیبت گاه محتوا وموضوع بحث از دستت خارج می شود که در شروع جلسه چهارم برای من بسیا ر مشهود بود.

 ایشان از صفات متقین را تاثیر گذاری وتحریک کننده وفعال وتشویق کننده بودن آنها در امور نیک دانسته وفرمودن فرد متقی نسبت به مواردکلی  جامعه  وحتی موارد ریز وشاید نامهم جامعه حساس اند وواکنش دارند  وواژه ی به من چه واژه ی شعیان علی ع نیست وواژه ی امثال معاویه است (قابل توجه بسیاری از....)

 ایشان از صفات دیگر متقین را طبق ایات اول سوره مبارکه بقره {ومما رزقناهم ینفقون}انفاق شمرده وفرمودند انواع رزق داریم که یکی از آنها رزق فکری است مثلا کسی که توانایی فکری خاصی در یک زمینه دارد بر او لازم است که از آن توانایی در راه درست یا کمک به نیازمندان آن حیطه استفاده کند یا کسی که توانایی خاصی در هر زمینه ای دارد ورزق فقط رزق مادی نیست.ایشان به ریشه  ی لغوی انفاق اشاره کرده وفرمودند که انفاق از ریشه ی نفقه می آید وهمانطور که بر پدر تا قبل از ازدواج دخترش واجب است نفقه اش را بدهد وپدر ان بدون هیچ گونه چشم داشتی وبا تمام وجود در برخی از موارد از خواسته های خود دست میکشند تا به خواسته های فرزندان جامه عمل بپوشند بر فرد انفاق دهنده لازم است اینگونه باشد ومنت گذاری وداد وقال وجار زدن دیگر در این راه شایسته نیست (به نظر بنده نکته جالبی است واجب بودن آن وبا تمام وجود بودن واز سر شوق وحس وظیفه شناسی  وعاشقانه وپدرانه بودن آن نه اکراه وریا و...چیزی که متاسفانه بسیاری از آن غافلند) وبه انفاق بی تکلف وبی ریا اشاره فرمودند.

 ایشان در بخشی از سخنان خود گریزی به اهمیت استفاده از تجربیات بزرگ مردان وصالحان در زندگی زدند وفرمودند طبق فرموده امیرالمومنین علی ع التجربه فوق العلم ومردم وخصوصا نسل جوان را به بهر ه گیری از تجربیات درست نیکان در زندگی اشاره داشته ومثالهایی زدند.ا

 ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به تلاش بی وقفه برخی برای گمراهی جوانان ودوری آنها از مکتب ناب اهل بیت اشاره داشته وفرمودند مثلا گروهی به اسم احیا مکتب ملی   با هدف دیگری سعی در گمراهی جوانا ن دارند ودر قسمتی دیگر از سخنان خود که به نظر من شنیدنش از زبان یک روحانی جالب ودر خور تامل بود فرمودند ما نوکر کوروش وداریوش هم هستیم آنها انسانهای بزرگی بوده اند اما اگر الان بودند یا زمان امام معصوم جز نخبگان وشاگردان درجه اول مکتب امام صادق بوده وفرمودند اگر کوروش بود اکنون 10بار نهج الباغه را خوانده بودنه اینکه دنبال مشروب خوری باشد نه اینکه دنبال چشم چرونی تو کوچه ها باشه (از این قسمت نقل به مفهوم جملات نه دقیقا خود آنها.نه اینکه تزریق مواد  کنه به خودش .حداقل چند بار قرآن خوانده بودو....)

 ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به اهمیت ذره ذره کارها واعمال در زندگی روزمره اشاره داشته و فرمودند:از مکافات عمل غافل مشو وبه ذکر خاطرات ومثالهایی در این مورد پرداختند. ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به برخی آفات رایج در جامعه مانند ریختن آبروی دیگران وتهمت وخصوصا غرور ( وبه مثالی از زندگی خودشان در موردغرور که فکر کنم در همین آران وبیدگل اتفاق افتاده بود یا شاید در یکی از منبر هایشان در دوران جوانی اشاره داشته که بعدا ذکر خواهد شد )پرداختند ومردم را به رویگردانی از این صفات رذیله سفارش نمودند.

 ایشان در بخش دیگری از ویژگی های متقین به خوردن لقمه حلال وطیب وتاکید بسیار قرآن در این زمینه اشاره داشتند  وفرمودن زندگی حلالا طیبا قرآنی بدون توجه به این موارد به زندگی حراما خبیثا تبدیل می شودوبه ذکر آیاتی از قبیل آیات مبارکه :15سبا.168بقره.130آل عمران و...پرداختند(هرگونه اشتباه در شماره آیات از من خواهد بود)و....در ضمن شام هم نبود

 

 

پای منبر آقای دانشمند1

امشب به همراه علی توکلی  برای حضور در جلسه آقای دانشمند به هیت ابالفضل ع بازار  کاشان رفتیم ومن قصد دارم از این پس خلا صه ای از مباحث مطرح شده در این جلسات را به شرط حضور در وبلاگ  بگذارم.البته تمام مباحثی که در وب قرار میگیرد برداشت شخصی من می باشد

 ما تصور میکردیم که جلسه اول است اما در شروع جلسه متوجه شدیم شب دوم جلسه  است.موضوع :تقوا در قرآن

 قراراست پیرامون عوامل نزدیکی به تقوا .مقام متقین .صفات متقین ومواردی از این دست با توجه به زمان صحبت شود..ایشان به تفاوت تقوا با ورع اشاره کرده وفرمودند که ورع مرحله ای بالاتر از تقوا می باشد وعلت اینکه قرآن کریم به تقوا بیشتر از ورع تاکید کرده اینست که رسیدن به مرحله ورع در بسیاری از مواقع امکان پذیر نیست وبسیار سخت تر می باشد واز این رو قرآن سرمایه گذاری بیشتری بر تقوا انجام داده است.ایشان تعداد پله ها ودرجه های معنوی وترقی را 10عدد شمردند که در جه تقوا 9وورع مرحله بالاتر وپله 10است .ایشان از تقوا به عنوان انتخاب خوبی ونیکی وزیبایی وعدالت و....در مقابل بدی وزشتی وظللم و..نام بردند وفرمودند ورع اینست که اصلا جوری در مسیر خیر وخوبی قرار بگیری که نیاز به انتخاب از بین بد وخوب نداشته باشی وهمیشه در مسیر درست باشی .ایشان فرمودند اینکه بسیاری به ترس از خدا فرمان میدهند ومردم را به خداترسی دعوت میکنند باید گفت که خداوند ترسی ندارد ومعاذ الله موجود وحشتناک وترسناکی نیست چیزی که باید بندگان را به ترس وتفکر در مورد خداوند واداشت یکی از صفات او از میان هزاران صفتش است واو عدالت خداست که بندگان باید حواس خود را جمع کنند وبدانند که هرچیز در این عالم حسابی دارد طبق {فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و....وآیات واحادیث وشواهد دیگر}

 ایشان به بالاتر بودن امامت از نبوت اشاره کردند وفرمودند طبق آیه ی تطهیر{انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ....}وتفسیرات این آیه از امامان معصوم به نظرم امام صادق ع.در دوری از رجس ویژگی هایی است مثل نبود ریب و ظلم وطغیان وکفر و...که تمام امامان وپیامبران از آنها بری هستندغیر از مرحله ی ریب یا شک که فقط خاص امامان معصوم وحضرت محمد ص وحضرت ابراهیم بعد از رسیدن به امامت است زیرا حضرت ابراهیم نیز تا قبل از رسیدن به امامت شک داشت طبق در خواست ایشان برای زنده کردن مردگان .یا حضرت یوسف که از زندانی آزا دشده خواست برایش مقابل پادشاه تخفیف بگیرد که خدا برایش به خاطر این در خواست 7سال اضافه زندان در نظر گرفت.یا حضرت یعقوب که در اجابت درخواست فقیری به علت فراموشی تاخیر کرده بود سالها درغم یوسف ماند.و ایشان مرحله امامت را بالاتر از نبوت دانستندزیرا امامان هیچگاه ودر هیچ مرحله ای دچار ریب نمی شوند.ایشان از اولین شرایط وویژگی های متقین را طبق آیات اول سوره مبارکه بقره ایمان به غیب وانتظار فرج حضرت مهدی  دانستند.ایشان فرمودند در قرآن 15گروه را لعن کرده وخواستار شناخت ریشه ای ودقیق این گروه ها شدند مثلا ویل للمکذبین.

 ایشان در بخش هایی از سخنان خود به  طرح ونقشه ی دشمنان امیرالمومنین در طول تاریخ تا اکنون برای تخریب شخصیت والای ایشان پرداخته وفرمودند مثلا استفاد ه از واژگانی چون کوچه علی چپ و..در کشور یا واژ ه ی علی بابا به عراقی که معنای دزد میدهد  یا استفاده از این واژه در کارتون سند باد از نقشه های حساب شده دشمن وناشی از خواب وغفلت وبی توجهی شیعیان می باشد .

 ایشان در بخش دیگری از سخنان خود فرمودند که هیچ عالم واقعی شیعه به ترویج گناه ومعصیت برای ظهور امام زمان نپرداخته است واین شیوه را برای ظهور کاملا باطل دانستند

 ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به گفته ی یکی از استادان خود در خصوص شیعیان افغانی استناد کرده وفرمودند که شیعیان افغانی مظلومترین شیعیان هستند چرا که در افغانستان در شرایط سختی قرار داشته  و گاهی شهید می شوند ودر ایران هم متاسفانه خیلی از اوقات به دلیل شرایطشان تحقیرمی شوند وخواستار برخورد بهتری با شعیان افغانی ساکن ایران شدندوبه ذ کر  مواردی از خدمات آنها برای تبلیغ تشیع در عصر کنونی در جهان پرداختند.

 ایشان اشاره کردند که هرکس در هر لباس وجایگاه ومسندی دادگاهی خاص خواهد داشت وفرمودند مثلا دادگاه ومحاکمه یک روحانی که امکان تبلیغ وگسترش وفرهنگ سازی دارد با یک شخص عادی که هیچ امکانی نداشته تفاوت خواهد د اشت........

 ...................

مهر منکسف

مهر منكسف از سليمان صباحي بيدگلي  با صداي : مهدي صباغيان بيدگلي

براي  بخش صدا به لينك زير مراجعه نماييد و حتما نظر بديد تا شاهد توليدات  بيشتر از ايشان باشيم.  

http://radio.iribu.ir/students/item/243-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B3%D9%81-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D9%84%DB%8C


پيام تبريك

جناب آقاي مهندس مصطفي اميدي عضو محترم هيات موسس موسسه رهپويان دانش  انتخاب شايسته شما به عنوان سرپرست دانشگاه آزاد اسلامي شهرستان آران وبيدگل را به شما تبريك گفته و ارزو ي موفقيت و ارتقا وپيشرفت اين دانشگاه از سوي  مديريت شما را دارد .