بازگشت به خویشتن ایا؟

در این پست یكی از چالش های امروز عالم اندیشه و فكر در ایران را مطرح میکنم :

یكی از چالش های جدی این روزهای جامعه ما نسبت دین و علوم انسانی است به نظر برخی متدینان ،علوم انسانی امروز حداقل دو مشكل جدی دارند
اول ) مشكل تئوری :برخی معتقدند كه این علوم انسانی اعم از روان شناسی و جامعه شناسی و اقتصاد و ..همگی بر اساس فرهنگ سكولار(1) غرب شكل گرفته اند و ریشه های دینی ندارند در خیلی از این علوم اسمی از خدا آورده نمی شود و همه چیز بر اساس معادلات مادی بررسی می شود مثلا  شما در روان شناسی و مباحث اختلال شخصیت،  اثری از شیطان نمی بینید در حالیكه دین علل برخی از  مشكلات شخصیتی و فردی را ناشی از حضور شیطان در زندگی دانسته است.

دوم)مشكل عملی: اینكه دانشجویان پس از خواندن این علوم ذهنی سكولار پیدا می كنند و پذیرفتن باورهای دینی برایشان سخت می شود مثلا  یادم هست در جلسه ای در دانشگاه استادی گفت :یكی از دلایل زلزله بی حجابی و گناهان جنسی است به محض بیان این جمله سالن پر شد از خنده های دانشجویان ؛این یعنی در بین قشر تحصیلكرده ما این ذهنیت سكولار ایجاد شده است (اصلا نمی خوام قضاوت كنم فقط در حال طرح موضوع هستم)
بر اساس این دو مشكل ، دو راه كار پیشنهاد شده است :
1)برخی معتقدند باید علوم انسانی به این سبك به طور كامل حذف شوند و علوم انسانی به شكل اسلامی  تدوین شود مثلا روان شناسی اسلامی یا جامعه شناسی اسلامی یا حتی برخی در حال افراطی تر معتقد به كشاورزی اسلامی شدند.
2)اینكه بیاییم و علوم انسانی فعلی را پالایش كنیم مثلا كتاب های روان شناسی فعلی را نگه داریم و و نیروی شیطان در انحراف انسان را هم به آن اضافه كنیم یا در فیزیك توجهی به مبدا و معاد هم شود.

در مورد این راهكارها در محافل تخصصی ،خیلی بحث شده است و از آنجا كه اكثر دوستان دانشجو هستند مایلم اگر دوستان نظری در این زمینه دارند مطرح کنند...

پی نوشت:
1)در مورد واژه سكولاریزم تعاریف متفاوتی ارائه شده ولی به طور كلی میشه گفت سكولاریزم یعنی زمینی و نه آسمانی، اندیشیدن و بر اساس باورهای بشری و نه دینی زندگی كردن

دین شما در کدام ظرف است؟!

عارفی تا پاسی از بامداد را به عبادت مشغول است و مسرور از اینکه توانسته تکلیف دینی اش را انجام دهد و مصداق این جمله شود که صلاةُ الیل مرضاةٌ للرب (1)در نقطه ای دیگر، انقلابی مومن، متون انقلابی و جهادی دین را دستمایه ایجاد جنبش های اجتماعی قرار می دهد و تاکید دارد العامل بالظلم و المعین له والراضی به شركاء ثلاثتهم (2)در سویی دیگر فقیه یا فیلسوفی دیندار روز و شب مشغول مطالعات دینی است و استدلال می کند که پیامبر فرمود طلب العلم فریضه علی کل مسلم(3)
اینجا شاهد 3 نوع دینداری هستیم؛ 3 نوع دیندای که 3 دغدغه متفاوت دارد اما قصه چیست که انقدر تفاوت دینداری وجود دارد؟
یکی از بحث های جدی در روان شناسی دین،سخن از عوامل موثر در کیفیت دینداری ماست.
حدود یک میلیارد و نیم انسان می گویند ما مسلمان هستیم. اما شما در نظر بگیرید مسلمانی یک عارف مثل شمس تبریزی یا مولانا را با مسلمانی طالبان و بن لادن و مسلمانی یک فقیهی که در قم نشسته و مسلمانی یک متفکری که دارد از منظر درد و رنج به مسلمانی نگاه می کند. این ها همگی می گویند ما مسلمانیم.
یکی از روان شناسان دین خانم کابو است،او می گوید : دین مثل آب است، ولی این آب بسته به این که در ظرفی با چه شکل هندسی و با چه رنگی ریخته شود به صورت های مختلف جلوه می کند.
 اصل مطلب اینجاست که بسیاری از ما دین را بر اساس محدودیت های خود می فهمیم.
گرچه همگی اعتقاد داریم که مسلمانیم اما در مقام عمل،عملا بر اساس علایق، بخش هایی از دین را پررنگ می کنیم و نسبت به بخشی دیگر کم توجه هستیم.
آنکه انسان برونگرا و کنش گری  است به آیات جهادی(جهاد اصغر) توجه می کند و به دنبال انقلاب است و تاکید دارد که دین آمده برای اصلاح جامعه .
آنکه درون گرا است تبدیل به عارفی می شود که کنش های دینی اش  در دنیای درونی خودش است و توجه اش جهاد اکبر است و مدام تاکید می کند که دین آمده برای اصلاح درون .

پی نوشت:

۱)ترجمه :«نماز شب، موجب رضایت پروردگاراست.»
۲) ترجمه:«ستمكار و یاور او و آن كه به‌ستم او راضی باشد هر سه آنان در ستم شریكند.» ۳)ترجمه:«در پی دانش بودن بر هر مسلمانی واجب است.»

 

خلاصه بحث ازاد

نقاط مثبت و منفی جوانان شهر

برای بررسی این موضوع در ابتدا باید مشخص کنیم دوره جوانی چه سنینی را در بر می گیرد؟

به طور کلی سن جوانی را از 16 -15 سال تا حدود 35 سال مطرح می کنند که از  بُعد علمی و در نظر عامه مردم می تواند چند سالی تفاوت داشته باشد.

اگر با توجه به سنین یاد شده به وضعیت اجتماعی و شخصیتی و به ویژه کارهایی را که جوانان شهر در حال انجام آن هستند، بپردازیم خواهیم توانست به نقاط مثبت و منفی آنها پی ببریم.

متاسفانه و یا خوشبختانه جوانان شهر ما به سرعت از درس و تحصیلات به ویژه تحصیلات دانشگاهی دور شده و به مشاغل آزاد و ...  روی می آورند. این ویژگی هم می تواند مثبت تلقی گردد و هم منفی!!!

می تواند مثبت باشد چون توجه به کار و زندگی و رسیدن به اهداف با تکیه بر خود را نشان می دهد و از طرفی می تواند منفی باشد چون فرد را صرفاً وارد مشاغل یدی و طاقت فرسا کرده و احتمالاً باعث پایین آمدن تخصص و عدم کارایی بالا می شود. البته به نظر می رسد این ویژگی در بین جوانان شهر با دو محرک اجبار خانواده و یا تلاش برای دستیابی سریع تر به اهداف شکل می گیرد و تکامل پیدا می کند.

به هر روی به نظر می رسد ویژگی های منفی این خصیصه بیشتر از ویژگی های مثبت آن می باشد.

از دیگر خصیصه های مرتبط با جوانان می توان به کمبود اعتماد به نفس اشاره کرد که دلایلی و ریشه های خاصی را برای ما تداعی می کند. از جمله دلایل اصلی پایین بودن میزان اعتماد به نفس، موقعیت جغرافیایی شهر می باشد که عدم رفت و آمد با فرهنگ ها و کمبود کارآفرینی ها و ریسک های بزرگی که زمینه ساز افزایش اعتماد به نفس می شود و عمدتاً در شهرهای بزرگ به قوع می پیوندند، باعث عدم تلاش و ریسک پذیری و در نتیجه کاهش اعتماد به نفس می شود.

از دیگر دلایل پایین بودن میزان اعتماد به نفس و خودباوری، تفکر مبتنی بر پیروزی حتمی است به این معنا که جوان زمانی دست به تلاش می زند که مطمئن باشد در کارش موفق می شود و در غیر این صورت فعالیتی را آغاز نمی کند. عدم تناسب تخصص با مسئولیت محوله و عدم واگذاری مسئولیت به جوانان نیز از جمله دلایل دیگر پایین بودن میزان خودباوری است که در جای خود قابلیت بحث وتحلیل های ریشه ای دارد.

خصیصه ی دیگری که می توان برای جوانان برشمرد افسردگی است که بین افسرده بودن و افسرده به نظر آمدن تردید وجود وجود دارد. شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... می تواند در جامعه ما باعث به وجود آمدن افسردگی شود ولیکن دلیل اصلی افسرده بودن یا افسرده به نظر آمدن نمی تواند صرفاً موارد فوق باشد.

عده ای بر این عقیده اند که جوانان افسرده اند چون مکان و امکاناتی برای تخلیه هیجانی وجود ندارد؛ جوان سرشار از هیجان و بیقراری است و باید مکانی برای ارضا شدن آن وجود داشته باشد البته با مثالهایی می توان این ارضای هیجانی را رد کرده و اصل خودنمایی را مطرح کرد.

شاید یکی از اصلی ترین دلایل افسردگی در بین جوانان صرفاً تفکر به اهداف و آرزوهای دست نیافتی و عدم تلاش و تحرک برای رسیدن به آن اهداف باشد. جوانان خوشبختانه زیاد تفکر می کنند و همه ابعاد کار و هدفشان را در نظر می گیرند ولی متاسفانه با کوچکترین مانع مسیر خود را تغییر داده و از اهداف خود دست بر می دارند و به دلیل تکرار این رفتار و تلقین این که ما نمی توانیم به اهداف خود دست یابیم (که عمدتاً موانع بیرونی را مطرح می کنند در حالی که عدم انگیزه دلیل اصلی شکست هاست) خود را شکست خوردة دائمی می دانند و در نتیجه اعتماد به نفس و ریسک پذیری در آنها از بین رفته و افسردگی و پریشان حالی گریبان گیر آنها می شود.

اهداف جوانان ما درست انتخاب نمی شوند زیرا بدون شناخت از خود و صرفاً با تکیه بر آرمان ها و آرزوها اهدافی را تداعی کرده و بدون در نظر گرفتن ابعاد شخصیتی برای دستیابی به آن تلاش نافرجامی دارند.

برای اینکه بتوانیم اهداف منطقی و واقع بینانه ای را تعیین و برای حصول آن گام برداریم  باید از توانمندی ها و استعدادهای خود و همچنین نقاط ضعف و کاستی های خود نیز آگاه باشیم و بر مبنای آن برنامه ریزی کرده و گام های متوالی رسیدن به هدف را بپیماییم.

قاعده کلی همرنگ جماعت شدن با جماعت، عدم توجه به نیازهای جامعه به ویژه از نظر اقتصادی و معیشتی و راضی شدن به اهداف کوتاه مدت و شادی بیش از حد از به نتیجه رسیدن آنها و برعکس ناامیدی زیاد از شکست در این اهداف، همه و همه علل عدم انتخاب هدف و یا اهداف درست در شخصیت ماست که باید برای رفع این کاستی ها تلاش کنیم.

از خصیصه های دیگر می توان به حجب و حیا و یا مذهبی بودن جوانان شهرمان یاد کرد که در قیاس با سایر شهرها در حد قابل قبولی قرار دارند که این ویژگی شایسته تقدیر است.

خوشبختانه جوانان شهر ما بااستعداداند ولی متاسفانه پشتکار کافی ندارند (البته این خصیصه مختص جوانان شهر ما نیست و دامنه ای دارد به اندازه تعداد جوانان کشور؛ اما استثنا همیشه وجود دارد!) باید تلاش کنیم و از شکست نهراسیم؛ همیشه باید به سمت جلو گام برداریم و از حوادث و شکست های گذشته درسها بیاموزیم و آن تجربه را به کار بندیم و از قدرت و نیروی جوانی و استعداد خود استفاده کرده و رهنمون راه موفقیت و پیروزی شویم.  

مطمئن باشیم که هیچ مقام و منصب و عنوانی به ما واگذار نمی شود مگر آن که شایستگی و لیاقت خود را نشان دهیم و سعی کنیم به هر نحو ممکن با تلاش و پیگیری های مستمر، نشان دهیم که دارای توانایی و استعداد و همچنین لیاقت انجام کارهای بزرگ و مهم هستیم.

آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود...

میگویند روانشناس ها باید خوشبین باشند وخوشبینی را رواج دهند اما گاهی اوقات هم باید واقع بین بود تو حرفه ما اگه واقع بین نبودی اختلال را تشخیص نمیدهی ودرمان هم در کار نخواهدبود.جامعه هم همین گونه است  نمیشود همیشه عینک خوشبینی به چشم زد وواقعیت را ندید چرا که اگر واقعیت ها را ندیدی ظلم کردی به خودت وجامعه ات . نقد که از سرم زیاد است دوست دارم درددلی داشته باشم با شما دوستان عزیزدر مورد شهرمون وفرهنگمون شهری کویری با مردمانی ساده دل ودوست داشتنی اما کمی نا آگاه..هرچند داریم آگاهان ونخبگان فرهنگی که نیاز است به تحلیل هایشان از اوضاع وصد البته راهکارهایشان درمورد باروری فرهنگ شهرستان. بد است غلط های فرهنگی یک شهرمانع پیشرفت آن شودبخصوص اگر آن شهرمردمانی با استعداد وکاری هم داشته باشد... بداست به کاردرسنین پایین بیشتراز تحصیلات بها داده شود...بداست جوان را به جرم جوان بودنش کناربگذاریم وخودمان به بهانه سن زیادمان وریش سفیدی مان درهرامری هرچندغیر کارشناسانه نظر بدهیم وبعد نالان باشیم چرابا وجود تلاش هایمان اوضاع سامان نمی یابد.بد است به مسائل دینی سطحی بیش از بالا بردن بینش عملی ارج نهیم...بد است دانشجویی جوان باشیم و نتوانیم خوب حرف بزنیم ابراز وجود کنیم..به نظر من زندگی ارزیابی نشده ارزش زندگی کردن نداردسبک زندگی خانواده های شهر ما مشکل دارد در بحث از سبک زندگی دیدگاه های مختلفی داریم اگر بخواهیم از نظر اسیب شناسی به این مساله  بپردازیم مختصر ومفید از زبان یکی از دوستان: زن وبچه وموتور وپارک شادی.. واقعا زندگی اینه؟؟نه رشدی نه پیشرفتی نه جرات وجسارتی برای کارهای بزرگ وتاثیر گذار فرقی نمیکند برای خودت قدم برداری یا شهرت چه بسا تو پیشرفت کنی شهرت سربلند شده مهم خواستن برای تغییراین سبک غلط است.

سیر تربیتی ما چگونه است چقدر برای فرزند داشتن دغدغه داریم وچقدر برای تربیت کردنش.. نسبت در شهرمان بالعکس است. انگار قرار است آموزش وپرورش به خاطر پسوند دومش همیشه مظنون ماجرا باشدجای ما بعنوان پدر ومادر در تربیت بچه ها چقدر است که بعد جامعه رامسول بی لیاقتی ها منحرف شدن ها معتاد شدن های بچه هامان میدانیم؟ توی مادر چقد برای افزایش جسارت نه گفتن روی پسرت کار کرده ای که حالامعتاد شدنش را به حساب رفیق ناباب میگذاری؟ توی پدر چقدربا دخترت رفاقت کرده ای که برخورد های غلطش را به حساب سرکشی اش میگذاری؟ اگر توی پدر ومادرسواد نداشتی چطوری بچه ات را تربیت کنی شاید وظیفه من همشهری ودانشجو باشد بنشینم تدارک کلاسهای زندگی را برایت ببینم حاظرم جورت را بکشم با عشق... اما ایا فهماندن این موضوع به تو که این اطلاعات را لازم داری هم وظیفه من است ؟یا خودت باید به این بینش برسی؟ هیهات که تا خودت به این امرنرسی که مسولیتت فقط بزرگ کردن بچه نیست علم من وامثال من به هیچ دردت نخواهد خورد. نوع نگاه های ما باید عوض شودبعضی ها زندگی شیرین را تلخ میکنندباید زیبا ببینیم..چه در مسائل خانوادگی وچه در زندگی خود کدام از ما بلد است زیبایی دنیا را ببیند؟!ما حرف زدن را خوب بلدیم اما دیدن را خوب بلد نیستیم اگر بلد بودیم با چشم دل میدیدیم که دارد فرهنگ شهرمان به فنا میرود-دست بکار میشدیم  وکاری میکردیم کارستان نه فعالیت هایی که پوچی شان را از همان اول داد میزنند..حتما قصه ان کارگری را که در حمام سر مردم را میتراشیدشنیده ایدهرچه تیغش کند تر میشدبیشتر فشار میاورد ودر نتیجه پوست سر مردم را میکندبه او گفتند:یک ریال بده یک تیغ بخر وسر مردم را اینقدر تکه تکه نکن.در جواب گفت :چرا یک ریال بدم تیغ بخرم ده شاهی میدهم نان میخرم میخورم زورم زیاد میشودبیشتر زور میزنم . انچه به او پیشنهاد میکردند در واقع تغییر روش بودآنچه آن کارگر پیشه کرده بوداصرار بر ماندن بر روش قبلی بود.ولی با این همه او در عین عدم موفقیت روش خود را عوض نکرد همان کار را با انرژی بیشتر ادامه داد.در باب فعالیت های فرهنگی هم همینگونه است  تلاش میکنیم اگه نتیجه نداد باز هم تلاش میکنیم باز اگه نتیجه نداد زور میزنیم این یک راه است –یک راه هم این است  که متوجه تذکر مولوی شویم:گر نه موش دزد در انبار ماست/گندم اعمال چل ساله کجاست؟

موش دزدی در فعالیت های ما پیدا شده لذا پیشنهاد است تمام وقتت را صرف نکن که گندم بیشتر درانبار بریزی چون از آن طرف موش دزدی خارج میکند.رو تو اول دفع شر موش کن/بعد از آن در جمع گندم کوش کن

 مثال فوق به ادم می گوید: اگر تو چند سال فعالیت فرهنگی کردی نگو باید بیشتر تلاش کرد  راهش این نیست که خودت را بیشترخسته کنی باید روش ونگاه به موضوع را عوض کنی باید مشکلات را عمقی تر ببینی از تجربیات کارشناسان استفاده کنی وبعد از تحلیلی خوب وعمیق برای راهکار ها برنامه ریزی کنی وقتی مردم به سخنان ما توجه نمیکنند ایا باید بیشتر داد بزنیم؟! یا باید دفع شر موش کنیم؟ برای تغییرات بزرگ باید بینش مردم را عوض شود اینکه روشنفکر بخواهد با علمش چیزی را عوض کند راه به جایی نخواهد برد. حالا عده ای برای اینکه باور نکنندگرفتار پوچی شده اند خود را فریب میدهند وکار قبل را ادامه می دهند در حالی که راه حل برون رفت از این مشکل راه دیگری است با روش غلط روز به روز از راه حقیقت دور میشویم به تعبیر حافظ:کمند صید بهرامی بیفکن/که من پیمودم این صحرا نه بهرام است ونه گورش. پیشنهادم به تمام متعهدین ودلسوزان فرهنگی شهر این است که تو رو خداپا پس نکشیم و کارشناسانه تحلیل کردن  وقوی کار کردن را سر لوحه کار خود قراردهیم جوان ودانشجو را دست کم نگیریم هرچند کسی نیستم تا بخواهم  حتی نظری داشته باشم اما حق درد دل کردن را به خود دادم جسارت مرا عفوکنید...

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.


می‌گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد، باعجله دو مسأله را که روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد. و به خيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل آنها فکر کرد.

هيچ يک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام يکی را حل کرد و به کلاس آورد.استاد به کلی مبهوت شد، زيرا آنها را بعنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضی داده بود.

اگر اين دانشجو اين موضوع را می‌دانست احتمالاً آن را حل نمی‌کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غيرقابل حل است و بلکه برعکس فکر می‌کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت. برای آن کس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد…

 

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.

 

يك زندانی كه قصد فرار داشت به طور مخفيانه خود را در يكي از اتاقك‌های قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد.

بعد از رسيدن به مقصد مشاهده شد كه زنداني يخ زده، در حالی كه يخچال قطار خاموش بوده است، اين نشان می‌دهد كه شخص زندانی به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلول‌هاي بدن وی واقعاً سرما را حس كرده و كم‌كم منجمد شود.

 

نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد.

آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود.سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي‌كرد، اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد، چرا كه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي‌كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي‌شود و همين طور هم شد.

اين نشان مي‌دهد كه دستگاه عصبي ما با توجه به آنچه فكر مي‌كنيم يا خيال مي‌كنيم كه حقيقت دارد واكنش نشان می‌دهد. دستگاه عصبي ما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي‌دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي‌گيرد واكنش نشان مي‌دهد.

اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده‌ايم. لحظه‌به‌لحظه مواظب گفته‌ها، فکرها و حرفای دلمون باشیم. مواظب باشیم که به خودمون چی می‌گیم، هیچ وقت نگیم که چرا زندگی من اینجوریه… چون همش دست خودمونه و این ما هستیم که زندگی خودمون رو به ویرانه و کلبه‌ای خرابه، یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی‌نظیر تبدیل می‌کنیم.

ارز میکنم خدمت شما...

 

دی  ماه نود فروشگاه خوابگاه :

-دانشجو:پفک- لواشک-کیک- ابمیوه-بادام زمینی- ادامس اربیت

-فروشنده:خانم وایسا بقیه پولتو بگیر!!

دی ماه نود ویک فروشگاه خوابگاه:

-دانشجو:کیک-بستنی-ادامس شیک

-فروشنده خوابگاه:خانم کجا؟!بیا بقیه پولشو بده!

ای روزگار!یه لحظه تو فروشگاه حس اصحاب کهف بهم دست داد. گفتم خدایاسپاس که یارانه ی خدایی ات را سر وقت به حسابمان می ریزی ان هم بدون منت! وجز بندگی هم توقعی نداری...

استاد واقعا مظلوم است...

چندین سال است که هر جا بحث شد وویه عده ای به اصلاح روشنفکر تا توانستندکوبیدندعقاید  وبنیان های دینی رو یا از سر غرض ویا از تفنن یا از سر ادا... وبرایم جالب بود عجیب از شریعتی این مرد فرزانه  استفاده میکنند  شخصیت این بزرگمرد را مخالف دین وروحانیت وبنیان های دینی  معرفی میکنند ودر واقع شاید درست این شخصیت را نشناخته اند ویا به خیال خودشان او را بهترین وسیله دانسته اند تا هر چه را خود میخاهند بگویند به لحنی محترمانه از زبان این شخصیت مظلوم ...مظلومیت استاد به حدی است که گروهی از دین داران او را کافر میخوانند برای روشنفکری اش وگروهی ازرو شنفکران نیز او رادین دار دو اتشه ...وادم میماند حق با کدام گروه است بی مناسبت ندیدم مطلبی در این مورد بگذارم:

هنر شریعتی بیان واژه‌ها و مفاهیم به زبان نسل خود:
در اینکه شریعتی یک آغازگر بود، نباید شک کرد؛ او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود.
قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آن چنان که او فهمیده بود، فهمیده بودند، اما هیچ کدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه‌ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم مخاطبان آن روز شریعتی، گیرایی داشته باشد، مطرح کنند.

شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود، ولی نمی‌توان او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کرد. اگر کسی چنین مقایسه‌ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.

شریعتی بنیانگذاری روحانیت جدید را استعماری و خطرناک می‌دانست
 از زبان رهبر انقلاب:در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، درس تفسیر می‌گفتم. در این درس یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که در مورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت که وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهار نظر وجود دارد:

1- حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی‌خواهیم.
2- قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی بدون اعمال هیچ اصلاحی در آن.
3- تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداشته و با شرایط لازم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم .
4- اصلاح روحانیت موجود. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارائه دلیل به نظر چهارم معتقد بودم.
همان اوقاتی بود که تازه زمزمه‌هایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته می‌شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه‌ای ندارد، اما وقتی در جلسه درس این مطلب را بیان می‌کردم، با علاقه فراوانی گوش می‌داد.
شریعتی موارد یک و دو را غلط می‌دانست و مورد سوم را از همه بدتر
توجه می‌کنید! گفت این از همه بدتر، از همه خطرناک‌تر و از همه استعماری‌تر است، اما وقتی رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود، گفت: بله این نظر خوبی است.
روحانیت یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است
شریعتی برخلاف آنچه گفته می‌شود نه تنها ضدروحانی نبود، بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود. او می‌گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود.
اینها اعتقادات او بود. در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود.
تصور شریعتی در مورد روحانیت این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوششان گذاشته، به‌طور کامل عمل نمی کنند.

در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما  از زبان ایت ا.. خامنه ای در سال 47 ؛ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد و در یک جلسه مشترک با آل احمد و مرحوم شریعتی.

علت انتقاد از حوزه علمیه، انتظار و توقع از آن است
در آن جلسه درباره روحانیون بحث شد، هر کسی یک چیزی می گفت، شریعتی مقداری انتقاد کرد، مرحوم آل احمد به شریعتی گفت: «شما چرا از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن.»
مرحوم آل احمد دو - سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود دیدگاه او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.
او گفت: «علت اینکه من از روحانیت و حوزه علمیه انتقاد می کنم، این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقعی داریم که از روشنفکر جماعت نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده مورد انتظار ما نیست، اما روحانیت یک نهاد اصیلی است و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم، بنابراین چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل انتقاد می کنم.»
او معتقد بود که روحانیون به رسالت خود به‌طور کامل عمل نمی‌کنند تا اینکه سال حدود 51 و نزدیک 52، در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت، به‌خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد.
شریعتی در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می‌کنند و لذا در اواخر عمر نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود. وی معتقد بود که اکثریت روحانیون در خط عمل به همان رسالتی هستند که واقعا بر دوش روحانیت هست.
سوال: گروه‌های چپ و شبه چپ امروز سعی می‌کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند؛ از طرفی گروه‌های سیاسیون غرب‌گرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می‌دانند. این تناقض به چه صورت است؟
جواب: مشکل را خود این دو ادعا حل می‌کند. با توجه به اینکه هر کدام دیگری را تخطئه می‌کند، بنابراین نتیجه می‌گیریم شریعتی نه ملک مطلق لیبرال هاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها، اما در مورد چپی ها باید صریحا و قاطعا بگویم که شریعتی جزء شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود.
روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه‌شان چاپ شد، در مشهد یک نفر از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود، دفاع می کرد، اما شریعتی آن شخص را چنان کوبیدکه بسیار تعجب اور است.
بنابراین هر کس و هر چپ‌گرایی (حتی زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقینا گزافه‌ای بیش نگفته است؛ همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه‌ای بیش نگفته است.
همین مجاهدین که امروز از دکتر شریعتی طرفداری می‌کنند، در سال 51 و 52 جزء سخت‌ترین مخالفان شریعتی بودند، اما اینکه امروز چطور می‌توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند،  واقعاسوال برانگیز است!واقعا...


 

قبل از همایش چه رخ داد.

هنوز آفتاب به وسط آسمان شهر نرسیده بود که تصمیم به خروج از خانه برای رفتن به کانون گرفتم .وبه مانند هر فرد دیگری برای بهر ه مندی هرچه بیشتر از اوقات قدم زنی به فکر انتخاب مسیر افتاده تا هرچه بهتر وبیشتر از جاذبه های طبیعی وغیر طبیعی شهرمان در طول مسیر استفاده کنم مسیر ی را برگزیدم که اگر چه شاید جاذبه های طبیعی زیادی نداشت اما چشم ودل مرا در مسیر کوتاه خود به انواع جاذبه های غیر طبیعی روشن کرد.که گفتنش در این جا ........خلاصه به در ورودی کانون  رسیدم وتوفیق زیارت اولین شخصی را که داشتم جناب مصطفی ساطع عزیز بود وبه بخت خود تحسین فرستاده که با وجود ناملایمات بسیار در طول عمر اینبار یار من بوده ودر اولین قدم توفیق زیارت چهر ه ی نورانی ومهربان جناب ساطع  را نصیب من کرده چیزی که شاید در طول عمر برای هر کسی رخ ندهد وبی شک از معدود افتخارات من خواهد بود .یک پایم در داخل کانون وپای دیگری در بیرون بود که شخصیتی را در همان نزدیکی ها اگر بخواهم دقیق بگویم منتهی الیه سمت چپ از ضلع شرقی کانون دیدم که به نظر علیرضا ساطع می رسید با دیدن من برای احترام وتعظیم وتکریم اینجانب طبق وظیفه اش به جلو آمد وپس از مدح وثنای اینجانب فرمود(میدونم ریا شد).بیدگلی بخونید.ه چه می کنی با ای سروشکلد ومن جواب دادم .بیدگلی تر بخوانید .ه بیا برو با ای سروشکلد ه قرار بود بریم خونه کتاب ک ....وبعضی الفاظ سرشار از احترام دیگر که در اینجا نمی گنجد.نا گاه نگاهم را به گوشه دیگر جلسه چرخاندم وبا دیدن خانم ها خسروی .رضا حاجی وراوندی در قسمت پایین مجلس  که انگار در مورد اثرات روان در مانی مباحثه میکردند  برخود چون بید معروف لرزیدم اما نه از جهت ایمانم که از این جهت که گفتم نکند اشتباه آمده باشم اینجا بزرگداشت وونت موسس روانشناسی نوین است یا جلسه تکریم فروید وجیمز و یونگ .اینجا که منزلگاه روانشناسان است با یلدا چه کار؟همه روانشناس از ساطعان گرفته تا بقیه همان لحظه که ترس وجودم را فراگرفته بود با دیدن علی توکلی در اطراف که انگار با خودش تستهای کنکور ارشد را مرور میکرد ومحسن کشتکار وحسین مظفری که به نظر می رسید در مورد مباحث سنگین مهندسی به مجادله می پردازند از تصمیم درست خود آگاه گشته امیدوار گشتم.خود را به جلو رساندم وملاحظه کردم میان علما بزرگ واکابر محترم اختلاف افتاده میان نحو ه ی گذاشتن سینی وکرسی در روی سن وهر کس با تفکر وتامل در پی حل این اختلاف بزرگ وتاثیر گزار در معادلات جهانی می گشت که مبادا این اختلاف هم به مثابه بقیه اختلافات داخلی بر افزایش قیمت دلار وارز و هندوانه تاثیر بگزارد کم کم از ظهر گذشته بود وبنده که در هنگام بیرون امدن از خانه به شکم مهربان و یاور وهمراه خود در تمام صحنه های حساس زندگی قول داده بود بعد از گذشتن از روزهای محرم این بار هم به لطف جیب مبارک دوستان شکمی از عزا در آورده واز او به عنوان   نه فعال فرهنگی بلکه یار همیشه همراه قدردانی خواهم کرد با گذشت زمان به خیال باطل خود پی برده ناامید گشتم .چیزی که مشخص بود بسیار از دوستان هم همین تصور بنده را داشتند چرا که وقتی  ساعت کار برای مدتی استراحت تعطیل وقرار بر حضور دوباره در بعد ازظهر گردید وزمانی که برادران محترم خیال خود را از نبودن خواهران راحت دیدند با گذشتن از تمام اصول دوستی وبزرگی وکوچکی ورعایت حال مظلوم .و....چنان بر جعبه شیرینی مانده بر جا در میانه ی سالن یورش بردند که اگر بدون شک در جنگ های  داخلی سوریه بودند ورق به نفع ارتش سوریه بر می گشت .کم کم  قصد خروج از  کانون برای تجدید قوایی برای حضور مجدد در بعدازظهر داشتیم که مصطفی ساطع عزیز که در جلسات هفتگی همه دوستان را از نظرات سرشار از تفکر وتاثیر گزار خود بهر ه مند می کند ودر استعداد علمی وهنری ایشان هیچ شک وتردید ی وجود ندارد نوع دیگری از استعداد ومهارت خود را به معرض نمایش گذاشت .ایشان که از همان ابتدای آشنایی من به وضوح می دانستم که به روانشناسی نه پی حشمت  وجاه آمده و واضح  بود تاثیر بد حادثه بر این انتخاب و استعداد ایشان در امور ورزشی خصوصا رالی بیشتر است این امر را به اثبات رساند.به نظر میرسید ساطع بزرگوار به شوماخر(قهرمان چند دوره مسابقات رالی )علاقه ی شدید ی دارد اما اشتباه ایشان در بعد مسافت زمین بود .در ابتداقضیه به خوبی پیش می رفت ساطع چنان با دورزدنی عجیب وهنرمندانه مسافت کم کانون را پیچید که قطعا اگر همان لحظه شوماخر بود استعفای خود را به سازمان وکمیته جهانی مسابقات به نفع ایشان تحویل میداد این حرکت به قدری زیبا بود که بنده که  اندک زبان به تحسین دیگران باز می کنم چندین بار واژ ه ی ماشالله را بر زبان جاری ساختم اما این پایان ماجرا نبود انگار ساطع با تشویق حاضران جان تازه گرفته بود در مسیر برگشت چنان به پیش تاخت که اگر علیرضا ساطع کمی دیرتر مرا به سمت خود می کشید به جای جلسه شب یلدا جمعه بعدازظهر مراسم ختم اینجانب برگزار می گردیدخلاصه ساطع که بعد از کنار زدن من مقتدرانه به پیش می تاخت ناگاه به شدت وعجیب به آبخوری کانون برخورد کرد واز حرکت ایستاد این صحنه به قدری خنده را برلبان بچه ها نشاند که واقعا هیچ قلمی را یارای وصف نیست به گونه ای که هرکس در گوشه ای از کانون از شدت خنده ولو شده بود.ساطع عزیز که انگار مثل همیشه دیواری کوتاه تر ازمن ندیده بود ماشالله گفتن های من را عامل این حادثه عظیم اعلام داشت البته با تاکید اینکه قبول دارد خودش مقصر بوده است .با تلاش همه بچه ها بعد از گذشت تقریبا 30دقیقه ماشین روشن شد وساطع با کوله باری از غم وبچه ها با لبانی پرخنده کانون را ترک کردند.................اتفاق دیگر کشف استعداد بزرگ دیگری در زمینه کوهنوردی وفتح  قله ها بود وآن کسی نبود جز حسین مظفری .مهندس محترم چنان با دیدن نردبان ذوق کرد خود را در اندک تانیه ای به بالای پشت بام کانون رساند (برای نصب بنر)وتا مدت ها در آنجا اسکان داشت شاید تصور ایشان فتح قله ای عظیم بوده است  که اگر ایشان هم وقت خود را به جای قبول شدن در کنکور صرف این رشته میکرد در جلسه به عنوان قهرمان ورزشی شهرستان از او تجلیل می گشت...........محسن کشتکار هم نشان داد که در صورت وجود آب شناگری ماهر وتواناست که می تواند در این رشته ورزشی برای شهرستان افتخار آفرینی کند......توصیه من به سعید سجادی این است که برای چهره خود حالتی میانه را برگزیند چون در مواقعی که می خواهد خیلی رسمی  وجدی باشد من خنده ام می گیرد واصلا برایم قابل هضم نیست چون 14سال خاطراتم با اویا درحال خنده بوده یا نیمه خنده و زمانی که چهر ه جدی داشته اندک بوده ................نکته دیگه اینکه انگار اینبار ریش های من موجب اختلاف دیدگاه بین بعضی ها شده بود که از همه عذرخواهی می کنم که این بار ریش ها بحثی به وجود آورده  جایی که علی توکلی عزیز بر حفظ این ریش ها ومحافظت از آنها در مقابل دستبر دهای داخلی وخارجی فرمان میداد وحمید خان سجادی(داداش کوچیک سعید)ناباورانه به من نگاه میکرد ومیگفت :چچیه اینا ه بزن چه با خودت کرده ای ای چه سرو شکلیه؟.................

عمره دانشجویی

ثبت نام عمره دانشجویی - مهلت تا 5دی

http://www.labbayk.com/

تشکر 2

از دوست عزیز محسن اعتمادی که زحمت فیلمبرداری این مراسم را برعهده داشت نیز تشکر می کنیم .در پست قبل فراموش شده بود

همایش...

فعالیت بچه ها قبل از برگزاری همایش.خداییش خیلی زحمت کشیدن،دم همشون گرم.

بدون شرح ....

سخنرانی آقای علیرضا جندقیان

سخنرانی دکتر صباغیان

شعرخوانی مصطفی مهیمنی(طبای بیدگلی)

عمو ماشال و زبان دهی

داستان خوانی توسط خانم مسیبی(مجری همایش)

سخنرانی استاد سقایی

تقدیر و تجلیل از معلمان دلسوز و فعالان فرهنگی

اینم یه عکس یادگاری و پایان همایش


درکل شب خوبی بود و همایش هم خیلی خوب برگزار شد و در پایان از تمامی کسانی که همکاری کردند تا همایش هرچه بهتر و باشکو تر برگزار بشه،تشکر میکنیم.

گزارش من از شب یلدا...


برای انتخاب مسیر موفقیت درهر کار اولین قدم شناخت و معرفت است  وسپس علاقه وشیفتگی وان گاه ایثار وفداکاری وتلاش وپشتکار ودقت وانضباط. گروه هایی که این چنین مسیر حرکت وهدف خود را بشناسندواز امور سطحی وشعاری گریزان باشندوبا تمام نیرو وبرنامه ای دقیق ومنظم در ان راه به حرکت ادامه دهندوبه درستی مسیر خود اعتقاد داشته باشند هیچ مانعی راهشان را سد نمی کندنه کمبود امکانات مالی ونه قلت نیروی انسانی.

بعد از یک ماه تلاش بی وقفه بچه های انجمن رهپویان دانش برنامه شب یلداپنج شنبه شب به خوبی برگزار شدبرنامه ها از جهت کمیت وکیفت  خوب بود.برنامه با ایاتی چنداز کلام ا.. مجیداغاز شداولین برنامه بعداز سرود ملی برنامه معرفی انجمن اهداف وفعالیت ها واقدامات ان درطی دوسال تاسیس توسط نماینده بچه ها وعضو هیئت مدیره انجمن صورت گرفت ایشان ابتدابه توضیح و بررسی فرهنگ شهری شهرستان پرداختندنقش خطیرخانواده ها  واهمال کاری ان ها در امر تربیت بی انگیزگی تحصیلی دانش اموزان را مهم دانستند وگفتند اگر وضع به همین منوال پیش روددر اینده ای  نه چندان دوربه مشکلات زیادی در زمینه فرهنگ در سطح شهرستان بر خواهیم خورداقای جندقیان راهکار های انجمن والبته تلاش های عملی این موسسه را بیان نموده که از ان جمله :حمایت وپشتیبانی انگیزشی- اموزشی از دانش اموزان مدارس شهید خدمتی –ابرشم چی .سلسله جلسات بحث های ازاد دانشجویی که برای رشدو ارتقای خود دانشجویان ایجاد شده که به صورت هفتگی برگذار میشود چاپ نشریه اقدام جدید انجمن به همت فعال فرهنگی شهر جناب اقای توحیدی ویکی از اعضای انجمن اقای قاسم زاده  پرداختند.در طی برنامه نیزفرمهای نظر سنجی به دانشجویان داده شد تا اگر مایل هستند در بحثهای ازاد نشریه ویا حمایت از دانش اموزان همراه ما شوندتا با خدمتی هر چند ناچیز قدمی در جهت توسعه شهر خود بردارند. بعد از توضیحات اقای جندقیان کلیپی هم از فعالیت های انجمن پخش شد.

بعد از معرفی انجمن سخنرانی دکتر صباغیان در زمینه توسعه فرهنگی شهر با بیانی شیواومتنی پرمحتوا صورت گرفت ایشان خاطر نشان کردنددر دهکده جهانی زندگی میکنیم تاثیر وتاثرفرهنگی طبیعی است  ونباید گمان کنیم امریکا تاثیرش را روی اران وبیدگل نمی گذارد می گذارد خوب هم می گذارد.ایشان فرمودند: نباید به دنبال تغییر فرهنگی باشیم بلکه باید به فکر بارور سازی فرهنگ باشیم  ونگذاریم عادت های بد فرهنگ شود.در کارهای فرهنگی باید سعه ی صدر داشته یاشیم سعه صدر فراتر از ان است که فکرش را بکنیدباید با قدمهای کوچک شروع کنیم  وادامه دهیم ایشان کار های گروهی را پیشنهاد داده واین امر را به حرکت دسته جمعی غاز ها تشبیه کردندکه اگر چه حرکتشان کند وبطی است اما به مقصد می رسند .نباید منتظر دولت وبودجه دولتی برای پیشرفت فرهنگی شهرمان شویم بلکه باید به صورت خود جوش وفعال خودمان کاررا به دست بگیریم ابتدا به رشد وتعالی خودمان وسپس  به شهر وکشورمان بیندیشیم . سخنان ارزشمند ایشان را قوت قلب وتاییدی بر درستی راهمان گرفتیم . بعد از سخنرانی ایشان شعر خوانی توسط جناب اقای مصطفی مهیمنی(طبای بیدگلی) را داشتیم که با غزلهایی یلدایی محفلمان را شوری عارفانه بخشیدند.بعد از ان داستان خوانی توسط مجری برنامه سرکار خانم مسیبی اجرا شد .وبرنامه مسرت بخش بعدی اواز خوانی به زبان دهی توسط اقای قنبری(عمو ماشال)که جو رسمی وفرهنگی جلسه را به جوی عامیانه وشاد بدل کردند.برنامه حافظ خوانی وفال حافظ برنامه بعدی که باز توسط عزیز گرانقدرمان خانم مسیبی صورت گرفت حضار نیت کردند وتفالی به حافظ زده شد.سخنرانی جناب اقای سقایی نیزبرای خود وجهه ومخاطبینی داشت.ایشان نیز از هماهنگی علم وعمل وعملیاتی شدن دانسته ها  سخن راندند وبهترین علم را علمی که مارا به خدا برساند دانستند.پایان بخش برنامه ها تجلیل از دبیران محبوب دانش اموزان از جهت علمی اخلاقی تقدیر شد از ان جمله اقایان:اصیلیان.استادیان.چتری وسقایی وخانم ها:پنجی .بنی طبا. صباغیان و نادری صفا وفعالین فرهنگی شهر اقایان:مظفری.حجت الاسلام اسلامی. جندقیان. توحیدی ومعتمدی

و دراخر از جانب خودم و بچه های انجمن نهایت تشکر را جناب اقای شادان پور ومظفری  ودیگر عزیزان را داریم برای همراهی مالی ومعنوی شان در این همایش .که اگر کمک هایشان نبود شاید اجرای همایش به سختی صورت میگرفت.

 

فعلا صرفا جهت تشکر

خوشبختانه جلسه شب یلدا با خوبی وخوشی به پایان رسید در روزهای آینده پست هایی در مورد این جلسه وحواشی واتفاقات و....در وبلاگ قرار داده خواهد شد این پست صرفا جهت تشکر از همه دوستان وعزیزانی است که به اعضای موسسه لطف داشته ودر این جلسه شرکت کردندوتشکر خاص وویژ ه تری از دوستان وبزرگوارانی که برای اجرای هرچه بهتر این مراسم چه در طول روز های برنامه ریزی برای این مراسم چه در روز مراسم برای کارهای تزیین واموراجرایی مراسم وچه در زمان اجرای مراسم  به ما لطف داشته وبچه های موسسه را یاری نمودند می باشد.

 تشکر وسپاس های ویژه:

.موسسه قدردانی خود را از همه اعضا خصوصا آقایان علرضا ساطع و(برادر محترمشان امیر ساطع.)وسید سعید سجادی و(برادران محترمشان .)علیرضا جندقیان( وخانواده محترمشان )که بار اصلی هماهنگی ها وامور مالی ورایزنی ها بر دوش این عزیزان بوده ابراز داشته واز درگاه ایزد منان توفیقات روزافزون آنها را در تمام مراحل زندگی خواستار است.

موسسه قدردانی ویزه خود را از سرکار خانم مسیبی که با توانمندی ومهارت اجرای این مراسم را برعهده داشته واز صبح روز مراسم به مثابه یک خواهر در کنار ما بودند ابراز میدارد.وبرای ایشان وخانواده محترمشان آرزوی سلامتی وموفقیت از درگاه خداوند خواستار است.

بچه های موسسه از زحمات خانم ها صنعت پور .خسروی .رضاحاجی. راوندی  .ایمانیان. یعقوبی که در تزیین سالن برگزاری مراسم  ودیگر اموراز صبح روز مراسم کمک زیادی نمودند تشکر میکند.

 ما اعلام سپاس خود را از آقایان مصطفی ساطع .علی توکلی .حسین مظفری .محسن کشتکار .آقای حسن بیکی که در روز مراسم برای اجرای هرچه بهتر مراسم برادرانه در کنار ما بودند را اعلام میداریم.

 

 در ضمن موسسه قدردانی وسپاسگزاری خود را از آقایان گلی ومعتمدی {مسولین کانون بنی طبا} آقای جعفری نژاد.آقایان شادان پور.مظفری و مسولان اداره آموزش وپرورش وتمام عزیزانی که یار وهمراه ما برای برگزاری مناسب این جلسه بودند ابراز میدارد

 اسامی فراموش شده مربوط به حافظه ضعیف بنده می باشد لطفا دوستان یاد آوری کنند.