استاد واقعا مظلوم است...
چندین سال است که هر جا بحث شد وویه عده ای به اصلاح روشنفکر تا توانستندکوبیدندعقاید وبنیان های دینی رو یا از سر غرض ویا از تفنن یا از سر ادا... وبرایم جالب بود عجیب از شریعتی این مرد فرزانه استفاده میکنند شخصیت این بزرگمرد را مخالف دین وروحانیت وبنیان های دینی معرفی میکنند ودر واقع شاید درست این شخصیت را نشناخته اند ویا به خیال خودشان او را بهترین وسیله دانسته اند تا هر چه را خود میخاهند بگویند به لحنی محترمانه از زبان این شخصیت مظلوم ...مظلومیت استاد به حدی است که گروهی از دین داران او را کافر میخوانند برای روشنفکری اش وگروهی ازرو شنفکران نیز او رادین دار دو اتشه ...وادم میماند حق با کدام گروه است بی مناسبت ندیدم مطلبی در این مورد بگذارم:
هنر شریعتی بیان واژهها و مفاهیم به زبان نسل خود:
در اینکه شریعتی یک آغازگر بود، نباید شک کرد؛ او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود.
قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آن چنان که او فهمیده بود، فهمیده بودند، اما هیچ کدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژهها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم مخاطبان آن روز شریعتی، گیرایی داشته باشد، مطرح کنند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود، ولی نمیتوان او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کرد. اگر کسی چنین مقایسهای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.
شریعتی بنیانگذاری روحانیت جدید را استعماری و خطرناک میدانست
از زبان رهبر انقلاب:در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، درس تفسیر میگفتم. در این درس یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که در مورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت که وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهار نظر وجود دارد:
1- حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمیخواهیم.
2- قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی بدون اعمال هیچ اصلاحی در آن.
3- تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداشته و با شرایط لازم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم .
4- اصلاح روحانیت موجود. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارائه دلیل به نظر چهارم معتقد بودم.
همان اوقاتی بود که تازه زمزمههایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته میشد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقهای ندارد، اما وقتی در جلسه درس این مطلب را بیان میکردم، با علاقه فراوانی گوش میداد.
شریعتی موارد یک و دو را غلط میدانست و مورد سوم را از همه بدتر
توجه میکنید! گفت این از همه بدتر، از همه خطرناکتر و از همه استعماریتر است، اما وقتی رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود، گفت: بله این نظر خوبی است.
روحانیت یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است
شریعتی برخلاف آنچه گفته میشود نه تنها ضدروحانی نبود، بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود. او میگفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود.
اینها اعتقادات او بود. در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود.
تصور شریعتی در مورد روحانیت این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوششان گذاشته، بهطور کامل عمل نمی کنند.
در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما از زبان ایت ا.. خامنه ای در سال 47 ؛ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد و در یک جلسه مشترک با آل احمد و مرحوم شریعتی.
علت انتقاد از حوزه علمیه، انتظار و توقع از آن است
در آن جلسه درباره روحانیون بحث شد، هر کسی یک چیزی می گفت، شریعتی مقداری انتقاد کرد، مرحوم آل احمد به شریعتی گفت: «شما چرا از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن.»
مرحوم آل احمد دو - سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود دیدگاه او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.
او گفت: «علت اینکه من از روحانیت و حوزه علمیه انتقاد می کنم، این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقعی داریم که از روشنفکر جماعت نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده مورد انتظار ما نیست، اما روحانیت یک نهاد اصیلی است و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم، بنابراین چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل انتقاد می کنم.»
او معتقد بود که روحانیون به رسالت خود بهطور کامل عمل نمیکنند تا اینکه سال حدود 51 و نزدیک 52، در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت، بهخصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد.
شریعتی در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل میکنند و لذا در اواخر عمر نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود. وی معتقد بود که اکثریت روحانیون در خط عمل به همان رسالتی هستند که واقعا بر دوش روحانیت هست.
سوال: گروههای چپ و شبه چپ امروز سعی میکنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند؛ از طرفی گروههای سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود میدانند. این تناقض به چه صورت است؟
جواب: مشکل را خود این دو ادعا حل میکند. با توجه به اینکه هر کدام دیگری را تخطئه میکند، بنابراین نتیجه میگیریم شریعتی نه ملک مطلق لیبرال هاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها، اما در مورد چپی ها باید صریحا و قاطعا بگویم که شریعتی جزء شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود.
روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازهشان چاپ شد، در مشهد یک نفر از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود، دفاع می کرد، اما شریعتی آن شخص را چنان کوبیدکه بسیار تعجب اور است.
بنابراین هر کس و هر چپگرایی (حتی زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقینا گزافهای بیش نگفته است؛ همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافهای بیش نگفته است.
همین مجاهدین که امروز از دکتر شریعتی طرفداری میکنند، در سال 51 و 52 جزء سختترین مخالفان شریعتی بودند، اما اینکه امروز چطور میتوانند شریعتی را قطب خودشان بدانند، واقعاسوال برانگیز است!واقعا...
این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .