زن در انحراف انسان نقشی نداشته است ؛ نه در قصّۀ آدم وحوّا و نه در داستان هابیل و قابیل ، پس پیوند دادن این داستان ها به تحلیل ناکامی های جنسی و مانند آن ، صحیح نیست ، زیرا شیطان هر دو را فریب داد ، بلکه ظاهر قرآن در قصّۀ اغوای شیطان آن است که وی از راه آدم ، حوّا را فریب داد ؛ نه از راه حوّا آدم را : « فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ یا ءادَمُ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لایَبلی » ( طه ، آیه 120 ) چون ضمیر و خطاب در آیه متوجه آدم است نه حوّا ؛ و اگر هم مشترک باشد ، یا ضمایر تثنیه آمده باشد ، این گونه آیات قرینه است که حوّا نقشی در غوایت آدم نداشته است ، پس این پندار که هر مشکلی ، به ویژه مشکل نخستین از زن آغاز شد ، طبق بیان قرآن باطل بلکه مطلب به عکس است .

در داستان هابیل و قابیل نیز مسئلۀ زن و ازدواج نقش نداشته و تنها جریان خلوص ، تمرّد و طغیانگری درونی بوده است ؛ فرد خالص و متعبّد مصون است و طغیانگر ، گرفتار آفت و آشوب برای خود و دیگران است . حسد و تقوا مسئله ای محوری در اخلاق است و هر مشکلی که پیش می آید بر اثر حسادت و بی تقوایی است .

 منبع: تسنیم ، تفسیر قرآن کریم ، آیة الله جوادی آملی ، جلد 22 ، ص 304- 303