مردی که صبح امیر بود وشب کسی را نداشت..
به انکه طناب دور گردنش انداخت به انکه به اسیری اورا سوار اسب میکرد. به مردی که تازیانه
بالا برده بود تا تنش را سیاه کندبه مردمی که ایستاده بودند به تماشابه هر کسی که از انجابود ا
لتماس میکرد:به حسین بگویید مسلم گفت نیا: مسلم گفت نیا .به زنی که دلش رحم امده بود
وابش داده بود . به رهگدارانی که نمیشناخت. حتی به بچه ها میگفت . شمشیر بالا برده بودند
گردنش را بزنند.به مردمی که پایین دار الاماره منتظر ایستاده بودند سرش بیفتد پایین التماس
میکردیکی را روانه کنیدبه حسین بگوید نیاید....
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:28 توسط خسروی
|
این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .