باز خوانی به جای بسیار خوانی
مقاله ای دیگر از دکتر بهاء الدین خرمشاهی
مطمئن باشيد كه حملة بيمحابا به كتابها و به سرعت گاز زدن و جويدن و
بلعيدن آنها از مظاهر بلكه مضار تمدن جديد است. اين كار كما بيش هتك حرمت
كتاب است. با كتاب خوب بايد ماهها، سالها، بلكه يك عمر زندگي كرد. آناً
به جان كتاب تازه خريده افتادن و از باي بسمالله تا تاي تمت خواندن،
غالباً جزو اجزاي شعائر كتابخواني نيست. به عبارت ديگر، بهترين طرز خواندن
يك كتاب ـ و هر كتاب ـ از سر تا ته خواندن آن نيست. گاه هست كه اين شيوه
فقط بهترين و سريعترين چاره براي خلاص شدن از شر يك كتاب، و به پايان
رساندن مسابقهاي خيالي و نظاير آن است.اگر حرف مرا قبول نداريد يك كتاب
خوب را كه سالها پيش خواندهايد، مثلاً تاريخ بيهقي، يا بابي از كليله يا
چند غزل از سعدي ـ كه بارها كلياتش را خواندهايد و در جزئياتش تأمل
كردهايد ـ را از نو، با حضور ذهن و از آن مهمتر با حضور قلب بخوانيد؛ به
احتمال زياد در بسياري از جاها، چنين حال و يقيني به شما دست ميدهد كه
گويي براي نخست بار است كه داريد اين متن را ميخوانيد. پس آن يك بار
خواندن، يعني خواندن قبلي، چه اثري و چه حكمي دارد؟
در خدمت يا خيانت به كتاب؟!
اين «يك بار مصرف كردن» و مصرفي انگاشتن كتاب، و آن را با حروف ريز چشم
كوركن و جلد نرم كاغذي و صحافي ته چسب و ظاهراً براي تودههاي وسيع
كتابخوان منتشر كردن، از عطيهها و بلكه بليههاي تمدن جديد است. اين فقط
اشتباه ايرانيها نيست كه فيالمثل كتاب ارجمند «سبكشناسي» ملكالشعراي
بهار يا «شاهنامه» فردوسي را به صورت جيبي منتشر ميكنند؛ آمريكاييها و
اروپاييها هم اساسيترين آثار كلاسيك يونان و روم و شرق و غرب را در قطع
جيبي منتشر ميكنند! بنده معتقدم كه در خدمت و خدمتگري و فايدهرساني كتاب
جيبي پُر مبالغه شده است و در خسارت و خيانت آن بحث جدي نشده است؛ از بس كه
همه شيفتة ارزاني و انبوهي بودهاند. اينكه كسي بتواند «مكالمات
افلاطوني» و «سياست» ارسطو را به قيمت يكي دو دلار، شايد ارزانتر از يك
همبرگر بخرد، خدمت به فلسفه يا افلاطون يا دمكراتيك كردن فرهنگ و كتاب
نيست؛ بلكه شايد فقط مبتذل كردن افلاطون باشد. كساني كه افلاطون و ارسطو و
هگل و هايدگر و ويتگنشتاين ميخوانند غالباً لازم نيست برايشان غمخواري
اينچنيني كنيم و ميكروفيش اين آثار را به خوردشان بدهيم. بهتر است آثار
حكما و عرفاي باستان و قرون وسطي و نيز عصر جديد را در همان قطعهاي فاخر و
محتشم با حروف غير چشم كوركن و با كاغذ و صحافي و جلد اعلا منتشر كنند
«تا گريزد هر كه بيروني بود». البته چاپ آثار ماركس و لنين در قطع بد و
حروف بد ـ كه خواندنش در حكم نوعي رياضت ايدئولوژيك و تمرين صبر و تحمل
انقلابي است ـ خدمت به فكر و فلسفه است!
در جهاني كه عرض صفحههاي
تلويزيون و سينما هر روز وسيعتر ميشود، معلوم نيست كه چرا كتابها و مواد
خواندني را به سوي هر چه «ميكرو»تر شدن ميرانند! و اخيراً بعضيها كه چوب
درختان خشك جنگلها را از قشر خاكستري مخ انسانها بيشتر دوست دارند، خواب
«جامعة بي كاغذ» (paperless society) را ميبينند؛ جامعهاي كه مقهور نوار
ويدئو، لوحهاي فشرده سيدي و ديويدي، انواع ميكروها و مواد سمعي ـ بصري
و لابد نوارهاي ليزري و ساير فرآوردههاي ليزرپرورد است و خيال دارند هر
چه را كه خواندني است تبديل به ديدني و شنيدني كنند. اين حكايت خطرناك
شنيدني است، اما آن جامعة بيكاغذ ديدني نيست؛ زيرا بيش از ده قرن است كه
حكماي ما فرمودهاند: «كلُّ علمٍ لَيسَ في القرطاس ضاع».
همانطور كه
كت و شلوار اوج ترقي و تكاملش را طي كرده است، كتاب هم همينطور است. كتاب
بايد در قطع آدميزاد پسند و حروف چشمنواز و جلد محكم و در مجموع هر چه با
سليقهتر و شكيلتر چاپ شود. كساني كه در غم كمبود درآمد طبقات زحمتكش
هستند بهتر است به فكر ارزان ساختن جارو برقي و يخچال و فريزر و مبل و فرش و
اتومبيل و اين جور چيزها و مخصوصاً مسكن باشند؛ وگرنه ميانگين تعداد
كتابهايي كه كارمندان يا كارگران در سراسر عمرشان ميخرند و نگه ميدارند
به تخمين من در حدود 10 عنوان است كه بهتر است خوب و درست و حسابي، ولو
گران قيمت به دستشان برسد، تا در قطع بيمعناي جيبي و با حروف ريز و صحافي
ته چسب، كه غالباً قبل از خواندن اولين فصل كتاب، قاچ ميخورد!
چنانكه
اشاره شد اين هتك حرمت و قداست كتاب است كه اين جور كوتوله و كوتاه و جسته
و گريخته بسازندش و براي مردمي كه يك فقره دل درد نابهنگام و مراجعة
بهنگامشان به درمانگاه و يكي دو روز بستري شدن به قيمت ده برابر تمام
كتابهايي كه محتمل است در طي عمرشان بخرند، تمام ميشود، به عبث دل
بسوزانند. براي غمخواران طبقة مستضعف كه كتاب قطع جيبي يا بد چاپ و ارزان
را براي فقرا دندانگير يافتهاند، راههاي بهتر و درستتري هم هست، و آن
كمك در ايجاد كتابخانه در محل كار و كارخانه و اداره و كوي و برزن است.
بايد كتابها را با بهترين مصالح و مطلوبترين قطع و حروف و كاغذ و صحافي و
جلد در حداكثر تيراژ ممكن عرضه كرد تا فيالمثل از يك كتاب با تيراژ ده
هزار نسخه – در افق ايران – پنجهزار تايش به خرج كتابخواران و كتاببازها و
مغازلهگران با كتاب برود و پنجهزار تاي ديگرش سر از كتابخانههاي عمومي
متعدد در آورد، تا هم حرمت كتاب محفوظ بماند و هم رغبت كتابخواني بالا برود
و هم به بودجه ضعفا فشار اضافي وارد نشود، و نيز چشم و چار هيچكس از زور
ريزي حروف، چپ نشود. معلوم نيست اروپاييهاي عافيت طلب و سلامتجو چرا
دههها و سدههاست كه تن به مشق چاپ ريز دادهاند! به نظر من اگر اين يك
درس را از عربهاي راحت طلب بياموزند، كه به سراغ حروف درشت – يعني لااقل
از فونت 16 به بالا – بروند، به بهداشت چشم و بينايي چند ميليارد انسان كمك
كردهاند. اگر حمل بر مبالغه نفرماييد من در عمرم يك عرب با عينك و يك
اروپايي بيعينك نديدهام!
علاج كتاب نيمهخواندة بدخيم
نميدانم
استطرادها و از اين شاخه به آن شاخه پريدنها كه همهاش از «كتاب درد» است
اجازه ميدهد كه به ساقة اصلي بحث بازگرديم يا نه؟
باري، همة ما كما
بيش كتابهاي نيمه خوانده و گاز زده و رها شده داريم كه نميدانيم با آنها
چه كنيم. اينجانب در مقالهاي شبيه همين مقاله، با نام «هنر كتاب نخواندن»
سالها پيش گفته بودم كه بهتر است آن كتابها را به حال خود رها كنيم. چارة
آدم گرانفروش نخريدن است، چارة آدم پر حرف هم اين است كه شنونده ظاهراً
خود را در حال گوش دادن به او نشان بدهد و باطناً به مرخصي برود؛ يعني غرق
در فكر و خيالات خودش بشود. چارة كتاب نيمهمانده يا نيمهخواندة بدخيم هم
همين است كه آن چوقالف (=چوب ـ الف؛ الف ـ چوب) لعنتي را از لاي آن
برداريم و كتاب را در آرامگاه ابديش، روي قفسة كتابخانه كه همان طاقنسيان
قدماست، قرار بدهيم؛ و در دل خود به جاي آنكه بگوييم: اين كتاب را نتوانستم
بخوانم، بگوييم: اين كتاب نتوانست خوانده شود!
نتيجه بازخواني و وجناتشناسي كتاب
بعضي وقتها به صرفهتر از تمام كردن كتابهاي نيم خوانده، باز خواندن
كتابهاي تمام خوانده است و حرف اصلي من در اين مقاله همين است كه ما به
صرف يكبار خواندن يك كتاب، وجدان خود را خلاص و باب علم يعني بازخواني را
منسد نكنيم؛ «الدَّرسُ حرفٌ والتّكرارُ اَلْفٌ». آنچه رفع تكليف است و
براي آبروداري خوب است، همان يك بار خواندن هر كتابي است. ولي آنچه
علمآموز است، تكرار و تأمل بر كتابها و بازخواني آنهاست.
تا اينجا
فرض ميكنيم به اين نتيجه رسيديم كه بعضي كتابها به يك بار خواندن هم
نميارزد و دريغ است اگر بعد از خواندن آنها به اين نتيجه رسيده باشيم؛
زيرا وقت و حال از كيسهمان رفته است. پس وجناتشناسي كتاب را براي چي
گذاشتهاند؟! يعني همين كه گول شهرت نويسنده و خوشفروش بودن يا مُد روز
بودن يا حتي كلاسيك بودن اثر را نخوري و زير بار خواندش نروي. در اينجا شمّ
ارزيابي ماقبل تجربي است كه ممكن است به داد برسد يا نرسد. يك عده
كتابها اصلاًَ خوانا و خواندني نيستند ـ منظورم بعضي فرهنگها يا
كتابهاي مرجع نيست، كه طبعاً و قاعدتاً كسي آنها را از سر تا ته
نميخواند؛ چه معمولاً بيسر و ته هم هستند و هر مدخل يا مقالهشان اگر هم
ضبط و ربط داشته باشد، با قبلي و بعدي ربطي ندارند ـ منظور بسياري از
كتابهاي خوبنماست كه در كتابشناسيها يا كتابفروشيها يا كتابخانهها
ميبينيم و خيال ميكنيم، يا ديگراني هستند كه خيال ميكنند آنها را
خواندهاند يا بايد بخوانند و خيال ميكنند اين كتابها خوب هستند و خيال
ميكنند كه به صرف پيشنهاد آنها ما هم به خيال خواندن آنها ميافتيم.
كتابها هم سرد و گرم و گوارا و ناگوارا دارند. هر كتابي براي هر مزاجي
سازگار نيست. چه بسيار دانشجويان و دانشپژوهان در طول تاريخ كه بسيار
كتابها را بر اثر رو دربايستي خواندهاند و ميخوانند! امروزه در عصر سلطه
و سلطنت رسانههاي گروهي و به اصطلاح امپرياليسم خبري، چه بسيار در معرض
دستكاري شدن ناخواستة ذهن و زبان خود هستيم. يك عده از روشنفكران هستند كه
طبق اين قاعدة شريفه «ان ابن آدم لحريصٌ علي ما منع1» يا رسالت روشنفكرانه،
به خواندن كتابهاي ضاله يا ممنوعه علاقه دارند و فكر ميكنند كه فيالمثل
اگر نسخة اصلي يا ترجمة شتابزده آيههاي شيطاني سلمان رشدي را به دست
آورند و با هيجان مخصوص بخوانند، هنر كردهاند. حال آنكه وقتي خود سلمان
رشدي هنري نكرده باشد، خوانندگان سادهدلش چه هنري ميتوانند بكنند؟! اين
كتاب هم از سوي مراجع ديني جهان طرد و تخطئه شد و هم از سوي محافل
روشنفكرانه و منتقدان، كه يك صدا آن را كتاب بيهنرانه، زوركي، متكلفانه و
كسالتبار و ملالآور توصيف كردهاند. بزرگترين سقوط هنري و فرهنگي نويسندة
اين كتاب در اين است كه ندانسته است آنچه براي همه يا بعضي از مردم ممكن
است جاذبه داشته باشد طنز است، نه هجو! و اين كتاب فيالواقع كتاب هجوي
است.
گزيدهخواني جذب جان ميشود
زياد خواندن كتاب اگر هم خوب باشد
ولي كتاب زياد خواندن كار بيحكمتي است. سريعخوانان و پرخوانان و خلاصه
قهرمانان سرعت و مقاومت در كتابخواني، معمولاً سطحيخوانان هستند؛ و
چنانكه گفته شد ميخواهند سريعاً خاطر خود را از بابت فلان كتاب جديد
الانتشار كه به اصطلاح به آنها «مبارزهجويانه» مينگرد آسوده كنند. به نظر
من بهتر است كه بعضي از كتابها را كه در مظان خوب بودن هستند يا به قلم
نويسندگان مطمئن و خوانده و شناختة محبوب ما هستند، تهيه كنيم ولي در
خواندن آنها عجله نكنيم؛ تا به جاي آنكه در محافل خصوصي دوستانه، ما به
دوست يا دوستان خود بگوييم كه فلان كتاب جديد الانتشار تحفهاي نيست، آنها
اين حرف را به ما بزنند و يكي به نفع ما بشود.
سالها پيش مقاله خوبي از
خانم پوري سلطاني در زمينة همين هشدار دادن در مورد عجولانه و حريصانه
كتاب نخواندن، خواندم و خاطرة كمرنگ و خوبي از آن دارم. ايشان گفته بودند
كه قدما كم و خوب ميخواندند حال آنكه ما بد و بسيار ميخوانيم! نه خواجه
نصيرالدين طوسي، نه شمسالدين محمد حافظ، نه حاج ملاهادي سبزواري، نه شيخ
محمد حسن نجفي صاحب جواهر و دهها بزرگ و بزرگوار ديگر نظير آنها، به اندازة
ما و شهروندان عصر ما جنون پرخواني و كتاببازي نداشتهاند. كمخوان و
گزيدهخوان بودهاند و مثل آدمهاي كم غذا كه هر چه بخورند جذب جانشان
ميشود، آنها هم هر چه خواندهاند با حضور قلب بوده و جزو جانشان ميشده
است؛ بر عكس شكمبارگان كتابي يا كتابخواران عصر ما كه در معرض هجوم و فشار
توليد انبوه كتاب هستند. خوشبختانه توليد كتاب، چه در جهان و چه در ايران
با موانعي روبروست كه امكان انبوه شدن بيش از حد آن را نميدهد.
كتابِ خوب را بايد زيست
باري تكملة شيوة مرضية نخواندن هر كتاب يا هنر كتاب نخواندن، بازخواني و
هموارهخواني بعضي كتابهاست. خوشبختانه حجم كتابهاي مهم كلاسيكي چون
شفاي بوعلي، مغني قاضي عبدالجبار، تفسير كبير فخر رازي يا فتوحات ابنعربي
به اين آسانيها اجازة اين ندانمكاري را به ما نميدهد كه برداريم و از سر
تا ته بخوانيمشان و بگوييم خلاص! بسياري كتابها هست كه جز به دردسر
نميتوانشان خواند. يعني لمعات عراقي يا فصوص فارابي و محييالدين يا كفاية
آخوند خراساني را نميتوان لاجرعه سركشيد، بايد تجرع كرد.
بنده هنگامي
كه «حافظ نامه» را مينوشتم، بيش از بيست و پنج ديوان را از سر تا ته
مطالعه كردم؛ نه مطالعة آزاد و به اصطلاح بيشائبه و گلچين – گلچين. بلكه
با اين قصد و غرض كه ردّ پاي مضامين يا عباراتي را كه محتمل است بر حافظ
اثر گذاشته باشد و از شعر او سر درآورده باشد، پيدا كنم. حالا كه كلاه خود
را قاضي ميكنم ميبينم من به يك فايل عظيم و انبوه ـ ولي صحافي شدة مجلد
مجلد ـ مراجعه كردهام و در واقع سنايي يا عطار نخواندهام، وگر نه
آثارسنايي و عطار و نظاير آنها را نه يك بار، بايد يك عمر خواند تا حيات
طيبه پيدا كرد.
گمان ميكنم اين سؤال براي اغلب اهل نظر مطرح باشد كه
قدما چگونه با مطالعة حداكثر صد ـ دويست كتاب به بار مينشستند و صاحبنظر
ميشدند و ما با خواندن صدها كتاب فقط مسموميت سربي و امتلاء ذهن و زبان
پيدا ميكنيم؟! جوابش اين است كه قدما كتابها را بازخواني و هموارهخواني
ميكردند و هر بار با تأمل و تجربة بيشتري در همان كتابهاي معدود غور و
غوص ميكردند. بسيار خوانيشان هم عددي و آماري و رجزدن كتابها نبوده
است. اگر بسيارخواني هم در كارشان بوده، بسيار خواندن و ژرفخواني متون
معدود و معيني بوده است. «ذكر» آنها تذكر به بار ميآورده ولي وردخواني ما
گاه به لقلقة لسان شباهت دارد! مثنوي مولانا براي اين سروده نشده است كه در
عرض چهار پنج هفته ـ مانند «دُن آرام» يا «جانِ شيفته» يا «ژان كريستف» ـ
خوانده و به كناري نهاده شود. چنين سطحپيمايي عجولانهاي برابر با ناكار
كردن مثنوي و درس نگرفتن از مولاناست. مثنوي يا ديوان حافظ را بايد زيست.
بايد با آنها نكاح روحاني كرد تا زاد و رود معنوي به بار آورد. بايد در
بركة آنها غوطهها خورد و ذهن و زندگي را به دست آنها سپرد. تا چه رسد به
قرآن مجيد كه قرآن شناسان و مقريان و عرفا و صاحبنظران بزرگ كه اندكشمار
هم بودهاند، چنان تأمل و تداوم و ژرفپيمايي در خواندن و بازخواندن آيات
آن داشتهاند كه قلب و انقلابي در روحشان پديدار ميشده و پايدار ميمانده
است. و بر عكس، همه اين حديث معروف را شنيدهايم كه ميفرمايد: «رُبَّ تال
القرآن و هو يلعنه [=ربَّ تالي القرآن و القرآن يلعنه] بسا كسان كه قرآن
ميخوانند و قرآن لعنت وي ميكند2». با آنكه خواندن ساير كتابها را
نبايد با خواندن قرآن قياس كرد، ولي خوب است بعضي عبارات نغز مربوط به آداب
قرآن خواندن را از امام محمد غزالي نقل كنيم:
ادب اول آنكه به حرمت
خواند... ادب دوم آنكه آهسته خواند و تدبر همي كند در معاني وي، و در بند
آن نباشد كه زود ختم كند چون گروهي كه شتاب كنند تا هر روز ختمي
برخوانند... چنانكه ظاهر مصحف را نشايد بساويدن الا به دستي پاك، بداند كه
حقيقت سخن حق را در نتوان يافت الا به دلي پاك... ادب سوم آنكه دل حاضر
دارد، و در وقت خواندن غافل نشود، و حديث نفس وي را به جوانب پراكنده بيرون
نبرد، و هر چه به غفلت خواند ناخوانده داند و ديگر بار باز سر شود... ادب
چهارم آنكه در معني هر كلمتي انديشه همي كند تا فهم كند؛ و اگر به يك راه
فهم نكند اعادت كند. اگر از وي لذتي يابد، اعادت ميكند اوليتر از بسيار
خواندن بُوَد.3
شايد اين مقاله براي نگارنده و بعضي از خوانندگان ماية
تسلايي باشد كه ما آدمهاي كتابنده در جهان شتابنده و در زمانهاي كه همه
دچار «بيوقتي» شدهايم از تماشاي اينهمه كتاب كه انتشار مييابد و ما
مجال خريدن يا خواندن اهم آنها را نيز نمييابيم، از اينكه دست ما كوتاه و
خرما بر نخيل است، كمتر رنجيده باشيم و به خود دلخوشي دهيم كه اگر كمتر
ميخوانيم، در عوض بهتر ميخوانيم. يا اگر ناچاريم كه كمتر بخوانيم، چه
بهتر كه بهتر بخوانيم.
سوتيترها
اينكه كسي بتواند «مكالمات
افلاطوني» و «سياست» ارسطو را شايد ارزانتر از يك همبرگر بخرد، خدمت به
فلسفه يا افلاطون يا دمكراتيك كردن فرهنگ و كتاب نيست؛ بلكه شايد فقط مبتذل
كردن افلاطون باشد. كساني كه افلاطون و ارسطو و هگل و هايدگر و ويتگنشتاين
ميخوانند غالباً لازم نيست برايشان غمخواري اينچنيني كنيم و ميكروفيش
اين آثار را به خوردشان بدهيم. معلوم نيست اروپاييهاي عافيت طلب و
سلامتجو چرا دههها و سدههاست كه تن به مشق چاپ ريز دادهاند! به نظر من
اگر اين يك درس را از عربهاي راحت طلب بياموزند، كه به سراغ حروف درشت
بروند، به بهداشت چشم و بينايي چند ميليارد انسان كمك كردهاند. اگر حمل بر
مبالغه نفرماييد من در عمرم يك عرب با عينك و يك اروپايي بيعينك
نديدهام!
در جهاني كه عرض صفحههاي تلويزيون و سينما هر روز وسيعتر
ميشود، معلوم نيست كه چرا كتابها و مواد خواندني را به سوي هر چه
«ميكرو»تر شدن ميرانند! و اخيراً بعضيها خواب «جامعة بي كاغذ» (paperless
society) را ميبينند؛ و خيال دارند هر چه را كه خواندني است تبديل به
ديدني و شنيدني كنند.
بعضي وقتها به صرفهتر از تمام كردن كتابهاي نيم
خوانده، باز خواندن كتابهاي تمام خوانده است؛ و حرف اصلي من در اين مقاله
همين است كه ما به صرف يكبار خواندن يك كتاب، وجدان خود را خلاص و باب
علم يعني بازخواني را منسد نكنيم؛ «الدَّرسُ حرفٌ والتّكرارُ اَلْفٌ». آنچه
رفع تكليف است و براي آبروداري خوب است، همان يك بار خواندن هر كتابي
است؛ ولي آنچه علمآموز است، تكرار و تأمل بر كتابها و بازخواني آنهاست.
نه خواجه نصيرالدين طوسي، نه شمسالدين محمد حافظ، نه حاج ملاهادي
سبزواري، نه شيخ محمد حسن نجفي صاحب جواهر و دهها بزرگ و بزرگوار ديگر، به
اندازة ما و شهروندان عصر ما جنون پرخواني و كتاببازي نداشتهاند. كمخوان
و گزيدهخوان بودهاند و مثل آدمهاي كم غذا كه هر چه بخورند جذب جانشان
ميشود، آنها هم هر چه خواندهاند با حضور قلب بوده و جزو جانشان ميشده
است. لمعات عراقي يا فصوص فارابي و محييالدين يا كفاية آخوند خراساني را
نميتوان لاجرعه سركشيد، بايد تجرع كرد. مثنوي يا ديوان حافظ را بايد زيست.
بايد با آنها نكاح روحاني كرد تا زاد و رود معنوي به بار آورد؛ تا چه رسد
به قرآن مجيد كه قرآن شناسان و مقريان و عرفا و صاحبنظران بزرگ، چنان تأمل
و تداوم و ژرفپيمايي در خواندن و بازخواندن آيات آن داشتهاند كه قلب و
انقلابي در روحشان پديدار ميشده و پايدار ميمانده است.
قدما چگونه با
مطالعة حداكثر صد ـ دويست كتاب به بار مينشستند و صاحبنظر ميشدند و ما
با خواندن صدها كتاب فقط مسموميت سربي و امتلاء ذهن و زبان پيدا ميكنيم؟!
جوابش اين است كه قدما كتابها را بازخواني و هموارهخواني ميكردند و هر
بار با تأمل و تجربة بيشتري در همان كتابهاي معدود غور و غوص ميكردند.
كتابها هم سرد و گرم و گوارا و ناگوارا دارند. هر كتابي براي هر مزاجي
سازگار نيست. چه بسيار دانشجويان و دانشپژوهان در طول تاريخ كه بسيار
كتابها را بر اثر رو دربايستي خواندهاند و ميخوانند! امروزه در عصر سلطه
و سلطنت رسانههاي گروهي و به اصطلاح امپرياليسم خبري، چه بسيار در معرض
دستكاري شدن ناخواستة ذهن و زبان خود هستيم. يك عده از روشنفكران هستند كه
طبق اين قاعدة شريفه «ان ابن آدم لحريصٌ علي ما منع» يا رسالت روشنفكرانه،
به خواندن كتابهاي ضاله يا ممنوعه علاقه دارند و فكر ميكنند كه فيالمثل
اگر نسخة اصلي يا ترجمة شتابزده آيههاي شيطاني سلمان رشدي را به دست آورند
و با هيجان مخصوص بخوانند، هنر كردهاند. حال آنكه وقتي خود سلمان رشدي
هنري نكرده باشد، خوانندگان سادهدلش چه هنري ميتوانند بكنند؟!
پينوشتها:
1. نهج الفصاحه،ح 571.
2. شرح فارسي شهاب الاخبار، ص115.
3. كيمياي سعادت، ابوحامد امام محمدغزالي طوسي، به كوشش حسين خديو جم، جلد1، ص244تا249.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:11 توسط مهدی قاسم زاده
|
این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .