بعضی چک ها دو امضا دارند و تا امضای دوم نباشد نقد نمی شوند. حتی اگر به جای امضای دوم تمام اهل بازار امضا کنند هیچ فایده ای ندارد. بانک فقط صاحب امضا رو میشناسد.

حال اتفاقاتی که برای من و تو در زندگی اتفاق می افتد مثل چک دو امضا می ماند. یک امضای آن خواست ما و امضای دیگرش خواست خدا. تا او نخواهدهیچ امکان ندارد هر چند همه بخواهند.

در نیفتد هیچ برگی از درخت  بی قضا و حکم آن سلطان بخت

و ما تسقط ورقة الا یعلمها

محض خشک شدن یک برگ مجوزی برای سقوط آن نخواهد بود زیرا بسیاری برگ ها خشکند اما همچنان بالای درختند یا صرف سبز بودن مجوز بالا بودن نیست زیرا بسیاری برگ ها سبزند و اما زیر درخت نقش بر زمینند.

پس اگر کسی تو را تهدید کرد و گفت آبرویت را میریزم. سکه یه پولت میکنم. کاری میکنم که سنگ روی یخ شوی.بلایی سرت می آورم  که مرغ های آسمان به حالت گریه کنند... هیچ نترس چون این چک دو امضا دارد. و امضای دوم مال خداست یعنی او هم باید بخواهد تا آبروی تو ریخته شود. و او یا نمی خواهد یا اگر هم بخواهد هر چه باشد به سود توست.

درست مانند آن مادر روستایی که کنار چشمه ظرف های مسی را گل مالی میکند و با همین کار ظرف ها را شفاف میکند و برق می اندازد خدا هم گاهی ما را گل مالی می کند.

وجود نازنین سید الشهدا در روز عاشورا پیوسته می فرمود ماشاالله (هر چه خدا خواست همان می شود)

یعنی یزید و هواداران تنها یک امضا دارد و آن ها امضا کردند اما کافی نیست تا همان امضای دوم که خواست خداست نباشد هیچ امکان ندارد.

تا نخواهد او نخواهد هیچ کس.

راستی اگه همین حقیقت در زندگیمان وارد شود چه آرامشی بدست می آید