تظاهر به دانایی هرگز جای دانایی را نمیگیرد؟
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشن فکری نا آشنا هستم. خیر. من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم. من هم سال های سال در یکی از دانشکده های هنری درس خواندم به شب های شعر و گالری های نقاشی رفتم . موسیقی کلاسیک گوش دادم. ساعت ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمیدانستم گذراندم. من هم سال ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام، ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشتم و کتاب انسان تک ساختی هربرت مارکوز را- بی آنکه آن زمان خوانده باشم-طوری دست گرفتم که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب، فلانی چه کتاب هایی میخواند. معلوم است که خیلی می فهمد...اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که مجبور شدم رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی آید باید در جستجوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد،آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت. حقیر هر چه آموخته ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می گویم که تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر.
چکیده ای از آرای شهید آوینی من باب ویژگی های بشر جدید و روزگار جدید:نفاق و ریاکاری از ویژگی های بشر جدید و روزگار جدید است: «انسان جدید در تقابل میان عقل جزوی و دل، جانب عقل جزوی را گرفته است و این او را به راسیونالیسم افراطی و انکار وحی کشانده است. بشر جدید به هر علت که تعین پیدا کرده باشد در تقابل بین جسم و روح به جسم اصالت بخشیده و این امر او را به انکار روح مجرد رسانده است. بشر جدید در تقابل بین کمیت و کیفیت به اصالت کمیت باور آورده است. و این او را از عالم کیفیات و بواطن غفلت بخشیده است. بشر جدیددر تقابل میان خود وخدا جانب خودش را گرفته است واین کار او را به پرستش انسان کشانده است وبالاخره میبینیم که این گزینش، خواه ناخواه، کار او را به انکار دین ودین داری کشانده است ، منتها این انکار از لحاظ نظری وعلمی بگونه ای انچنان نظام یافته وتوجیه پذیرفته انجام میشود که از ان تضاد مستقیم با دینداری دریافت نمیشود، چرا که بشر چدیدناگزیر در تقابل میان صداقت وریا نیز جانب ریاکاری را خواهد گرفت وتسری این انتخاب در حیطه های مختلف حیات انسانی کار را به دیپلماسی ریاکارانه، سیاست های ریاکارانه اقتصادی ،روابط ریاکارانه اجتماعی، توجیه روانشناسانه ریاکاری ومذهب زدایی ریاکارانه خواهد کشید.انگاه کار جهان به انجا میکشد که باپرهیز از صراحت، قلدران جهان منویات خود رادر پس احکام پارادوکسیکال ومتناقض میپوشانند:به اسم صلح اقدام به جنگ میکنندبه اسم ازادی ودموکراسی، استبداد پنهان بنا میکنند.به اسم علم جهل را گسترش میدهندبه اسم عقل توصیه به جنون میکنندبه اسم عدم تعلق مردم را به بردگی نفس اماره میخوانندبه اسم عرفان سحر وجادو را توجیه میکنند به اسم هنر بی هنری را اشاعه میدهند، وبالاخره به اسم مذهب با دینداری مبارزه میکنند.این حکم علی الظاهرمنطقی که در اعلامیه حقوق بشرگنجانده اند که ((بشر ازاد است هر دینی را اختیار کند))یعنی بشر ازاد است که روی به بی دینی بیاورد، واین جز دوم که در درون ان حکم ظاهری پنهان است غایت ونتیجه مطلوبی است که از ان مراد کرده انداما ریا کاری نظام یافته ، قانونمند وتوجیه فلسفی پذیرفته چنین حکم میکند که از صراحت پرهیز شود.
پی نوشت: پست را صرفا توصیفی فرض کنید نه ارزشی وقضاوت گونه بنابراین هرگونه برداشت ازاد است.و دوستان اگر نظر انتقاد وحتی مخالفتی دارند تقاضا میکنم مطرح نمایند.
این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .