والضحی...
این روزها بسیار شده است که از اطرافیان خود شنیده باشیم که من فعلا با خدا قهر هستم و یا اینکه دیگر به او اعتقااد ندارم و وقتی دلیل این حرف را از آنها می پرسیم تقریبا جواب همه آنها یک چیز است و آن هم این است که او دیگر ما را فراموش کرده است و ما هر چه صدایش می کنیم از او جوابی نمی شنویم.
اما آیا خداوند بنده ای را که خودش خلق کرده است فراموش می کند؟ آیا پروردگاری که مهر و محبت او تمام جهان را خلق کرده است بنده اش را فراموش می کند؟
هنگامی که برای مدتی فرشته وحی به حضور حضرت محمد(ص) نیامد، پیامبر بر اثر تاخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود و زبان دشمنان نیز بر او دراز شده بود که دیگر خدای محمد از او روی تافته است، پیامبر احساس کرد که شاید کاری کرده است که خداوند نظر لطف خودش را از او برداشته است و دائم در ناراحتی دوری یار بود تا اینکه خداوند با مهربانی هر چه تمامتر به او فرمود:
سوگند به روشنايى روز، (۱) سوگند به شب چون آرام گيرد، (۲) [كه] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است. (۳) و قطعاً آخرت براى تو از دنيا نيكوتر خواهد بود. (۴) و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى. (۵) مگر نه تو را يتيم يافت، پس پناه داد؟ (۶) و تو را سرگشته يافت، پس هدايت كرد؟ (۷) و تو را تنگدست يافت و بىنياز گردانيد؟ (۸)(سوره والضحی)
و چه ساده به او یادآوری می کند که در تمام زمانهایی که کسی در کنار تو نبود من به تو یاری رساندم و دست تو را در دست گرفتم، پس چگونه فکر می کنی من آن بچه یتیمی را که خود به مقام پیامبری و عاشقی رساندم فراموش کنم؟
همانطور که بنده عاشق طاقت دوری معشوق یکتای خویش را ندارد خداوند نیز دائم لحظه ای از یاد بنده عاشقش غافل نیست، و مولانا چه زیبا با الهام از سوره والضحی که از طرف خداوند خطاب به محمد(ص) به طور خاص و در حقیقت به همه انسانها به طور عام نازل شده و حاوی دلجویی حضرت حق از بندگان و قوت قلب دادن به آنهاست که ما رها شده و فراموش شده نیستیم بیان کرده است.نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم که من تو را نگذارم به لطف بردارم
هزار شربت شافی به مهر می جوشد از آن شبی که بگفتی به من که بیمارم
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی هزار لطف در آن بود اگر چه قهار
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود که من گزاف کسی را به غم نیازارم
آیا خدایی که در همه شرایط کنار ما بوده است به همین راحتی ما را فراموش می کند؟ هیچ کدام از ما هست که بتواند این ادعا را داشته باشد که در هیچ کدام از زمانهای مختلف زندگی او را درکنار خویش در سختیها احساس نکرده ایم؟ حالا چه شده است در جایی که گره ای از کار ما باز نمی شود( گره ای که حتی علم بر درست بودن و یا نادرست بودنش نداریم) به سرعت این ادعا را می کنیم که خدا ما را فراموش کرده است، آیا نمی شد به جای اینگونه ادعا کردن به این فکر کنیم در تولید این مشکل ما چقدر مقصر بوده ایم؟ گاهی حتی صبر کردن را هم فراموش می کنیم و با حالت آمرانه و دستوری از او می خواهیم سریعتر امر ما را اطاعت کند، آیا این است ادب انسان عاشق؟ و آیا واقعا توانایی ما در این حد است که بتوانیم به همه امور اشراف داشته باشیم که ببینیم آیا انجام عمل مورد درخواست ما به نفع ما هست یا ضرر ما؟ واقعا درست در قرآن آمده است که انسان ذاتا عجول است.
واقعا چطور دل می تواند با این صحبت قرار بگیرد که او ما را فراموش کرده است؟ کاش با لحظه ای فکر به جای این جمله می گفتیم: نکند باز ما او را فراموش کرده ایم...
این موسسه توسط جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از دبیرستان های شهیدخدمتی و ابریشم چی تاسیس و دارای مجوز رسمی از فرمانداری می باشد.از کلیه کسانی که می توانند در مسیر اهداف این موسسه گام بردارند دعوت به عمل می آید.برای آشنای به اهداف به بخش اعضای انجمن مراجعه شود .