روح ِ باغ سبز نیست.
می شِنوی!
سکوت
زیر پایت نجوا
میکند.
راز نیست که ندانی
کلام ساده ایست
" تشنه گی ".
و تو آرام
در سایه
آرمیده ای
و نمی دانی
باغ ِ سوختهِ
سایبان ندارد.