ذره ای کوچک، عشق به کودکان بدهید و یک دنیای بزرگ عشق باز پس بگیریدوقتی که به کسی عشق می ورزیم، محبت می کنیم یا حتی کار کوچکی برایش انجام می دهیم ناخودآگاه منتظر هستیم ببینیم او برای ما چه می کند اما وقتی زمان می گذرد و او کاری برای ما انجام نمی دهد، محبتی نمی کند و عشقی نمی ورزد؛ ناامید می شویم، قلبمان می گیرد و اندوه بر نگاهمان می نشیند؛ چون ما معامله می کنیم. ما کالایی می دهیم تا کالایی بازپس بگیریم؛ در حالی که اگر کودکی به شما محبت می کند، شما را می بوسد یا بغلتان می کند، این کار را بدون هیچ قید و شرطی انجام می دهد. او به شما لبخند می زند نه برای اینکه چیزی از شما بخواهد او لبخند می زند تا لبخند را به لب های شما بیاورد و این می شود که دنیا هم برای این عشق شرط و شروطی نمی گذارد. عشقی که سرچشمه اش قلب آنهاست نه فکرهایی که در سر دارند و می پرورند. این عشق هنوز هم می تواند در بزرگی سر بردارد، قد بکشد و قلب ما را از اندوه بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها نجات دهد؛ اگر دوباره به آن عشق برگردیم اعماق وجودمان را چنان گرم خواهد کرد که هیچ گاه دیگر احساس سرما و ناامیدی نخواهیم کرد.